tag:blogger.com,1999:blog-81537542009-02-20T21:05:29.803-08:00cahanşah qaraqoyunlu<img src="http://i82.photobucket.com/albums/j253/mehran0/cahanshah-x.jpg" align="center">mehran baharinoreply@blogger.comBlogger38125tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-79107232602185239362007-10-24T20:56:00.000-07:002007-10-24T20:58:27.116-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: center"><br /><strong>سٶزوموز</strong><br /><strong>جهان شاه قاراقويونلو</strong><br /><br />مولف و گردآوردنده: مئهران باهاري<br /><br />از وئبلاگ جاهانشاه قاراقويونلو<br />http://cahanshah.blogspot.com/<br /><p style="text-align: center"><br /><img src="http://i82.photobucket.com/albums/j253/mehran0/cahanshah-001.gif" align="center"><br /><p style="text-align: justify"><br />بررسي دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو٬ از طرف نسل جوان، به جهت تبيين، آگاهي و بازسازي اركان هويت ملي خلق ترك و آزربايجان- كه در يك صد سال اخير بر اثر تبليغات و دسائس قوميتگرايان فارس و دولت ايران مستظهر به استعمارگران غربي بشدت مخدوش گرديده – مهم، مفيد و ضروري است. در تبليغات دولتي و قوميتگرايانه فارسي، بسياري اوقات قاراقويونلوها، آغ قويونلوها و ... به لحاظ ملي-تباري به صورت گروهي غير ترك و غير آزربايجاني و به شكل تركمن زردپوست كه مستقيما از آسياي ميانه آمده اند معرفي مي گردند؛ قاراقويونلوها همچنين برخي از حكمرانان تورك پيشين از تْيموريان و جلايريان و كلا صفويان و قزلباشان معتقد به مذهب شيعي امامي فارسي حتي ولايت فقيه شناسانده شده؛ و كليت حكمرانان تورك و آزربايجاني شامل قاراقويونلوها به صورت وحشيان و بي فرهنگاني بدوي و ... نشان داده مي شوند. هدف از اين ادعاهاي نادرست و فاقد مدارك تاريخي، ايجاد جدائي بين توده ترك ساكن در ايران امروز و اقوام و دولتها و تاريخ آنها كه كوچكترين شك و شبهه اي در ترك بودنشان نيز وجود ندارد و در نتيجه نخست بي هويت نمودن تركان آزربايجان جنوبي و ايران و سپس مونتاژ كردن هويت ايران زميني-آريائي- پارسي براي اين گروه هويتزدائي شده است.<br /><br />در همين استقامت، پان ايرانيستها، قوميتگرايان افراطي فارس و نهادهاي رسمي جمهوري اسلامي با اصرار ادعا مي كنند كه در آزربايجان و ايران تا قبل از صفويان كسي كلمه اي و سطري به تركي ننوشته است. مثلا به ادعاهاي زير توجه كنيد:<br />- "تا تاسيس دولت صفويه و روى كار آمدن شاه اسماعيل صفوى كسى از شعراى آزربايجان شعرى به تركى نگفته است". (كتاب تاتى و هرزنى، تبريز، 1333. عبدالعلى كارنگ)<br />- "سند تركى تا چهار سد سال پيش در آزربايجان يافت نشده است". (مطالعاتى در باره تاريخ، زبان و فرهنگ آزربايجان. منصورى، فيروز. تهران، انتشارات وزارت امور خارجه ايران. 1379.)<br />- "تاكنون چه نوشتهاي بر سنگ يا كاغذ يا پوست يا فلز به زبان «تركي» از آزربايجان پيش از عصر تركمانان- صفوي به دست آمده است؟ كدام نويسنده يا شاعر آزربايجاني پيش از عصر تركمانان- صفوي جمله يا بيتي را به زبان «تركي» نوشته يا سروده است؟" (از سايتهاي اينترنتي پان ايرانيستهاي فارس)<br />- "در تركي جز حيدربابايه شهريار ادبيات خاصي نداريم". (از سايتهاي اينترنتي پان ايرانيستهاي فارس)<br />......<br /><br />بر خلاف ادعاهاي دولتي و جعليات قوميتگرايان فارس، دهها هزار نوشته به زبان تركي از آزربايجان پيش از عصر توركمانان صفوي هم بر سنگ و هم بر كاغذ و هم بر پوست و فلز در دست است. سكه ها و چاوها با نوشته هاي تركي، كه از محكمترين اسناد تاريخي در علم تاريخ و باستان شناسي شمرده مي شوند، صرفا يك مقوله از اين اسناد تاريخي با نوشته هاي تركي اند. همچنين از قرنها پيش از تاسيس امپراتوري تركي –آزربايجاني صفوي، نويسندگان و شعراي آزربايجاني هم در شمال و هم در جنوب به تركي نوشته و شعر سروده اند و خوشبختانه بسياري از اين آثار ادبي به روزگار ما نيز رسيده است. حتي به اعتباري مي توان گفت اوج ادبيات تركي آزربايجاني مربوط به دوره پيش از صفوي است. موضوع نوشته حاضر يعني ديوان تركي جاهانشاه قاراقويونلو، يكي از اين آثار ادبي تركي پيش از عهد صفويان است.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-7910723260218523936?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-7725783156531691682007-10-24T20:55:00.000-07:002007-10-24T20:56:18.128-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>توركمانان قاراقويونلو، اتحاديه ايلات ترك آزربايجاني</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /> <br />هسته اصلي توركان آزربايجاني قاراقويونلو اصلا منسوب به طايفه ييوا از اوغوزها ميباشد. اما قاراقويونلو عنواني براي اتحاديه طوائفي از تركان موسوم به توركمان است كه بعدها با افزوده شدن انبوه تركان آناتولي، آزربايجان و ايران به صورت يك اولوس (ملت) بزرگ درآمده اند. طوايف درجه اولي كه اولوس قاراقويونلو را تشكيل ميدادند عبارتند از طوائف ترك سعدلو٬ قره مانلو (قارامانلو)٬ بهارلو (باهارلي)٬ آلپاغوت (آلپاووت)٬ دخارلو (دٶگرلو-دٶيه رلي)٬ آغاچ اري٬ حاجيلو٬ چكرلو (چاقيرلو-چاخيرلي)، آيينلو (ايناللي) و بايراملو. توركمانان آزربايجاني قاراقويونلو بعدها با تشكيل دولت خود موفق شده اند نزديك به هفتاد سال بر بخش بزرگي از خاورميانه (شامل همه ايران)، قفقاز و آسياي صغير حکم برانند. خاندان حاكم بر دولت توركي آزربايجاني قاراقويونلو خود از ايل بهارلو و يا بارانلو بود است. <br /><br />برخي از تاريخ نگاران بويژه تاريخنويسان فارس ادعا كرده اند توركمانان آزربايجاني قاراقويونلو نام خود را از گوسفندي سياه بر زمينه اي سفيد كه بر پرچمشان نقش بسته بود گرفته اند. حال آنكه اين ادعا بدون هيچ مدرك تاريخي است و تاكنون نه همچو پرچمي و نه هيچ سندي مويد آن بدست نيامده است. همچنين اين ادعا كه قراقويونلو يا صاحبان گوسفندان سياه، نامي است برگرفته از رنگ رمه هاي آنان (مانند آق قويونلو به معناي صاحبان گوسفندان سفيد) نيز نادرست مي باشد. در وجه تسميه قاراقويونلو، توركي شناسان و صاحبنظران بر اين اعتقادند كه قارا قويون و يا گوسفند سياه، مانند آنچه در نزد گروههائي از تركان باستان نيز بوده است، نام توتم مقدس قاراقويونلوها است.<br /><br />قاراقويونلوها (و آغ قويونلوها) هم در دوره اي كه اتحاديه اي ايلي بوده اند و هم در مرحله دولت بودن خود، داراي اهميتي فوق العاده در تاريخ عمومي ترك، تركيه و آزربايجانند. زيرا تاريخ قاراقويونلوها و آغ قويونلوها، صرفا تاريخ دو طائفه ترك نيست، بلكه بخشي مهم از تاريخ اسكان تركان در شرق آناتولي، شمال غرب ايران و قفقاز جنوبي؛ تاريخ ديني و مذهبي توده ترك ساكن در اين مناطق و آزربايجان؛ و موضوع ادامه حاكميت تركان آزربايجاني در ايران تا ربع اول قرن بيستم است. اهميت ديگر آنها تاثيرشان بر دموگرافي منطقه قفقاز-آناتولي-بين النهرين و آزربايجان است. با ايجاد دولت تركي آزربايجاني قارا قويونلو مهاجرت توركمانهاي ساكن شرق و جنوب آنادولو و يا تركيه امروزي به آزربايجان و ايران سرعت گرفته است. اين امر باعث اثرات تاريخي مهمي در بافت ملي منطقه از جمله افزايش وزنه جمعيتي تركان در ايران به موازات كاهش آن در جنوب شرق تركيه و شمال عراق گرديده است. "بحِجَتِ الّتـَواريخ" موّرخ بنام شکراللّه در مورد نسب نامه جهانشاه چنين گفته است: "... چنانکه از منابع تاريخی برمی آيد، طوايف ترکمنان قره قويونلی در نواحی شمال و غرب ايران، در اطراف رودخانه اورميّه، وان و در مناطق تبريز، ارجياس، و بغداد سکونت داشته اند". امروز نيز بسياري از نامهاي جغرافي توركي در اين مناطق يادگار آنهاست. ايلات و تيره هاي منسوب به اين دو اتحاديه طوائف تركي، همچنين اساس عنصر انساني دولتهاي تركي آزربايجاني بعد از آنها يعني دولتهاي صفوي، افشار و قاجار را تشكيل داده اند. چنانچه به لحاظ تباري بسياري از توده تركان معاصر در شرق آناتولي، قفقاز جنوبي، شمال غرب ايران و سراسر عراق از نوادگان ايندو بشمار مي آيند. از جمله در حال حاضر تیره هائی به همان اسم در میان بازماندگان ایلات شاهسون در استان مرکزی آزربايجان جنوبي و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود دارند. (ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو است). قراقویونلوهای ساوه آزربايجان از طایفه ایل بغدادی مربوط به قراقویونلوهای دوره قبل از صفویه که مدتی حاکمان بغداد نیز بوده اند میباشند و در زمان نادرشاه به ایران انتقال داده شده اند. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-772578315653169168?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-54394309033417325352007-10-24T20:53:00.000-07:002007-10-24T20:55:00.665-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><p style="text-align: center"><br /><img src="http://i82.photobucket.com/albums/j253/mehran0/qaraqoyunlu-8.jpg" align="center"><br /><p style="text-align: justify"><br />اسناد تاريخي بسياري در مورد قاراقويونلوها موجود است. پروفسور مينورسكى شرق شناس روسى را مى توان پدر تحقيقات راجع به تركمانان آق قويونلو ها و قراقويونلو ها در عصر جديد دانست. تاريخ شناس ترك، فاروق سومر نيز اثري بسيار مهم در باره آنها با نام "قاراقويونلولار-جلد اول" تاليف كرده است. (به علت فوت وي جلد دوم اين اثر تاليف نشده است). قاراقويونلوها (بارانلوها) در ابتدا امارتي در شرق آناتولي وابسته به دولت توركي- آزربايجاني جلايري در تبریز و بغداد بودند كه در سال ١٣٨٩ پس از سقوط آن دولت توسط تيمور لنگ (دولت توركي تيموري) مستقل شدندּ خاقانهاي دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو كه تا سال ۱۴٧٢ ميلادی بر سرير قدرت باقی ماند عبارتند از: بايرام خوجا (مرگ ١٣٨٠)، ناصرالدين قارامحمد (١٣٨٩ ـ ١٣٨٠)، جمالالدين قارايوسوف (١٤٢٠ ـ ١٣٨٩)، اسكندر فرزند قارايوسف (823 ـ 841)، جهانشاه فرزند قارايوسف (839 ـ 872)، حسنعلي ميرزا فرزند جهانشاه (872 ـ 873). <br /><br />مقرّ اصلي قاراقويونلوها آزربايجان و شرق آناتولي و سرسلسلة آنان، قارايوسوف (قره يوسف) پدر جهانشاه است. پدر قارا يوسوف يعني نيای جهان شاه، "قارا محمد تورکمان" و او نيز پسر "بايرام خوجا تورکمان" (بيرم خواجه) مي باشد. بايرام خوجا كه در خدمت سلطان اويس خاقان دولت توركي آزربايجاني جلايري (ايلاني) رکاب حاکم بغداد بود نخستين كس از قاراقويونلوهاست كه توانست حكومت (موصل و سنجار) بدست آورد. در اين دوره پايتخت دولت قاراقويونلو، در ارجيش در نزديكي وان بود. پس از مرگ او پسرش قارا محمد توركمان و پس از قارامحمد توركمان، فرزندش قارايوسوف در پی شورشی بر علیه جلایریها و پس از برقراری قدرت حاکميّت در اکثر نقاط ايران بر تخت سلطنت آزربايجان رسيده است. او نخستين حكمدار قاراقويونلو است كه خود را پادشاه خواند و شهر تبريز را پايتخت قرار داد. قارايوسوف علاوه بر آزربايجان (شامل قزوين، سلطانيه، وان، اورميه و بعدتر شيروان)، عراق عرب (شامل موصل و بغداد)، اراضي ارمنستان و گرجستان امروزي را نيز فتح كرد. تیموریان در حوالی ۱۴۰۰ قرا یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری شد. وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوکها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد. قارا يوسوف يکی از شخصيّت های مبارز روزگار خود بوده و از دانش های سياسی – اجتماعی دوران خود بهره هاي فراواني داشته است. وي يكي از شايسته ترين اميراني است كه در تاريخ توركمانان آزربايجان ظهور كرده است. او جز آن كه از نظر نظامي شخصيتي فوق العاده داهي بود، از نظر سياسي نيز بسيار هوشيار و با منطق رفتار ميكرد. پس از قارايوسوف، اسكندر به سلطنت رسيد و با شاهرخ به منازعه پرداخت و اخلاط و كردستان را هم ضميمه قلمرو دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو كرد. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-5439430903341732535?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-404646387980247502007-10-24T20:52:00.000-07:002007-10-24T20:53:13.602-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>اوغوزگرائي و شعور ملي تركي جهان شاه قاراقويونلو و ديگر حكمرانان دوره توركماني تاريخ آزربايجان</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />كليه طوائف و تيره هاي منسوب به توركمانان آغ قويونلو و قاراقويونلو به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي و يا تركي آزربايجاني سخن مي گفته اند. دوره حاكميت دولتهاي قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار، دوره توركماني تاريخ آزربايجان ناميده مي شود. دوره توركماني تاريخ آزربايجان بويژه نيمه اول آن، دوره شكوفائي زبان و ادبيات تركي در ايران و آزربايجان است. بويژه با حاكميت قاراقويونلوها زبان تركي به سطح زبان دولتي ارتقا يافته و در مدت كوتاهي به زبان آموزشي در مكاتب تبديل شده است. خلق و تحرير بعضی از آثار کلاسيک ترکی همچون دده قورخود، صايد و همراه، "زهره و طاهر"، يوسف و زليخا و غيره نيز مصادف با دوران حاكميت توركمانان آزربايجاني قاراقويونلو و آغ قويونلو است. قاراقويونلوها مانند توركمانان آغ قويونلو و دولتهاي تورك پيش از خود، در حفظ ويژگيهاي قومي و پايبندي به سنتهاي ملي تركي شان كوشا بوده اند. آنها همچنين در تشكيلات حكومتي و سنن دولتداريشان عينا از دولتهاي توركي پيش از خود يعني جلايري (ايلخاني) و هلاكوئي (ايلكاني) سرمشق گرفته و بنوبه خود اين تشكيلات و سنن را به حكومتهاي توركمان آزربايجاني بعد از خود (صفوي، افشار، قاجار) منتقل كرده اند. <br /><br />در منابع تاريخي گفته ميشود شكرالله مؤلف عثماني در زمان امپراتور عثماني سلطان مراد دوم، هنگامي كه به همراه سفيران در بارگاه جهانشاه قاراقويونلو در تبريز حضور يافته بود، متني در باره تاريخ اوغوز و يا اوغوزنامه به تركي اويغوري، مشاهده كرده و جهانشاه با استناد به اين اوغوزنامه كه در كتابخانه دربارش در تبريز موجود بود به سفير عثماني اظهار داشته است كه پدرش قارا يوسوف (قره يوسف) و سولطان موراد عثماني هر دو از اولاد اوغوزخان ميباشند. ("شکراللّه" از موّرخان قرن پانزدهم عثماني در کتاب "بحِجَتِ الّتـَواريخ" [از نخستين تواريخ عثماني، تاليف ١٤٥٦ ميلادي] می نويسد: "... چنين است که در تاريخ ۸۵۲ مرحوم "سلطان مراد" [پدر سلطان محمد فاتح] اين فقير را [به سال ١٤٤٨] به رسالت ميرزا جهان شاه منظور داشت. چون رسيديم و خدمت به جای آورديم، روزی سقاول آمد که ميرزا با شما در خلوت صحبت خواهد کرد، بايد آمدن. سمعاً و طاعة گفته، رسيديم. در اثنای صحبت ميرزا فرمود که سلطان مراد برادر اخروی من است و غير از برادری، خويش من است. سبب خويشی پرسيده شد. فرمود که "مولانا اسماعيل تواريخ خان" را بخوانند و تواريخ اوغوز بيارند. مولانا اسماعيل آمد و کتابی آورد مغولی [اويغوري] نوشته. از اين کتاب خبر داد که اوغوز را شش پسر بوده. نام ايشان: گوک [گٶي] آلپ، يير [يئر] آلپ، دنگيز [دنيز] آلپ، گون آلپ، آی آلپ، ييلديز [اولدوز] آلپ. ميرزا فرمود برادرم سلطان مراد به گوک آلپ بن اوغوز مي رسد و نسب قره يوسف به دنگيز آلپ مي رسد.") اين قيد بسيار مهم علاوه بر اثبات وجود شعور ملي تركي و تفاخر به آن در ميان حكمداران ترك و آزربايجاني٬ همچنين حكايت از پيوستگي هويت تركي و تداوم حافظه تاريخي در ميان آنها دارد. اساسا اين شعور ملي تركي حكمداران قاراقويونلو همان عاملي بوده كه احترام فوق العاده سلاطين عثماني را نسبت به ايشان بر مي انگيخته است. چنانچه سلطان محمد فاتح، پسر مراد دوّم، در نامهاي به جهانشاه، حکمران ترك حاكم بر ايران امروزي و پادشاه دولت تركي آزربايجاني قراقويونلو، او را «خدايگان خواقين العرب و العجم، مالک رقاب سلاطين الترک و الديلم، داراي قيصر خدم، فغفور جمشيد جم ... حضرت ابوي جهانشاهي» ميخواند.<br /><br />فاروق سومر تركي شناس برجسته، تفاخر ملي ترك و اوغوزگرائي خاندان عثماني را نيز – بخشا- براي عقب نماندن از تفاخر ملي تركي و اوغوزگرائي خاندانهاي توركمان آزربايجاني قاراقويونلو و آغ قويونلو دانسته است: "خاندان عثماني به اين كه از تبار اوغوزخان و برآمده از طايفه قايي بشمار آيند، اهميت زيادي قائل بودند. ادعاي عثمان غازي [مؤسس سلسله عثماني[ مبني بر اينكه از طرف بيگ هاي اوغوز به عنوان فرمانروا انتخاب شده و همچنين سخنان مراد دوم ]سلطان عثماني [خطاب به جهانشاه قاراقويونلو بدين مضمون كه از اصل و نسب شامختري برخوردار است، از اين امر نشأت مي گيرد. آنها تمغاي قايي را به عنوان علامت رسمي خاندان خود برگزيده بودند و شاهزادگان را با نام هايي چون اوغوزخان و قورقوت نامگذاري مي كردند. طبق روايات تركي، قورقوت آتا، پيشگوي بزرگ اوغوزها گفته بود كه روزي فرمانروايي اوغوزها و يا تركها بدست بيگ هاي طايفه قايي خواهد افتاد و تا قيامت ادامه خواهد يافت. اين امر تنها بخاطر احساس پايبندي آنها به اعقاب خود يعني اوغوزها نبود بلكه بيشتر در ارتباط با حساسيت مردم نسبت به اين موضوعات و وجود رقابتهاي سياسي با سلسله قاراقويونلوهاي شرق و مهمتر از آن سلسله آق قويونلوها بود. زيرا فرمانروايان سلسله هاي آزربايجاني نام برده شده نيز خود را از نوادگان اوغوزخان مي دانستند و بزرگترين آنها، اوزون حسن بيگ، رقيب فاتح ]سلطان عثماني [خود را يگانه فرمانرواي تركان آناتولي مي دانست". <br /><br />فاروق سومر به درستي دولتهاي توركي حاكم بر ايران امروزي و قلمرو آنان را – از جمله ايلخانان و آق قويونلوها و قاراقويونلوها و حتي قاجارها را مركز تركي گرائي در قرون گذشته دانسته است: "لازم به يادآوري است كه داستان اوغوزخاقان اويغوري نيز در ايران، در عصر ايلخانيان و در زمان قازان خان و يا جانشين او به تصنيف درآمده است و در اين خصوص هيچ شبهه اي نبايد داشت. نوشته شدن اين اثر در جايي ديگر و بخصوص در سرزمين اويغور غير ممكن است. زيرا آن حال و هواي معنوي كه باعث به قلم گرفته شدن آن شده بود. فقط در ايران و در دربار ايلخانيان و حواشي آن احساس مي شد. اين هواي معنوي را نوعي شعور قوي مليت گرايي ترك (Türkcülük) گرمي مي بخشيد و اين شعور پان تركيستي عامل بوجود آمدن هر دو اثر گشته بود.... تفكر مليت گرايي تركي در بارگاه ايلخانيان و قلمرو آنان شروع شده بود،... ابوبكر تهراني، مورخ آق قويونلو نيز به هنگام تأليف شجره نامهاي در باره ارتباط اوزون حسن بيگ با اوغوزخان و نوح عليه السلام از مبحث «شجره ها»ي جامع التواريخ بهره برده است. چنين بر مي آيد كه قاجاريان آخرين سلسله ترك در ايران نيز اوغوزها را اجداد خود مي دانستند و به آنها علاقه نشان ميدادند". <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-40464638798024750?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-13489544956369179402007-10-24T20:51:00.000-07:002007-10-24T20:52:06.596-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>شعور ملي تركي در آزربايجان به عهد قاراقويونلو</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />از طرف ديگر شعور ملي تركي و اوغوزگرائي در آن دوره به همان درجه كه در ميان حكام ترك عميق و ريشه دار بوده در ميان توده مردم آزربايجان نيز گسترده و ريشه دار بوده است. آنگونه كه از نوشته هاي اولئاروس٬ اولياء چلبي٬ آثار شعرا و مورخين و فولكلور آزربايجاني قرون وسطا مانند بايبورتلو عوثمان٬ حسن ابن محمود بياتي تبريزي٬ شاعر قول آتا٬ داستانهاي كوراوغلو٬.... و منابع تاريخي بسيار ديگر بدست ميآيد٬ افسانه هاي اوغوزنامه٬ داستانهاي دده قورقود و شخصيتهاي قهرماني آن تا قرون ١٧-١٨ به طور بسيار زنده اي نزد خلق ترك در آزربايجان شناخته شده و رايج بوده اند:<br /><br />- تبريزلي ماحميد اوغلو حسن بايات٬ اهل تبريز و از طائفه بيات٬ مولف كتاب سلسله نامه "جام جم آئين" در دوره جم سلطان (١٤٩٥-؟) بر اساس اوغوزنامه اي كه داشته ميباشد. (جام جم آيين دو نشر دارد: (Cam-i Cem-ayin, Ali Emiri neşri, İstanbul, 1331; Kırzıoğlu neşri, Osmanlı tarihleri, İstanbul, 1949) وي در اثر خود به ايجاد ارتباط بين دده قورقود و حضرت علي و سلمان فارسي و... تشبث نموده است. به واقع طبق برخي روايات سلمان در نبردي در نزديكي دربند هلاك شده و در قبرستان قيرخلار دربند آزربايجان مدفون است (باكيخانوف٬ گلستان ارم٬ ص ٢).<br /><br />- بايبورتلو عوثمان مورخي اهل بايبورد از شهرهاي عمده ساحه آزربايجاني در شمال شرقي تركيه است. وي در كتاب خود "تواريخ جديد مرآت جهان" كه مابين سالهاي (١٥٩٥-١٥٧٤) تاليف نموده٬ در بخش بيان اوصاف بايندورخان به شهرهاي آزربايجاني قارس٬ آني٬ دربند (دميرقاپي) و تبريز٬ شخصيتهاي تاريخي-افسانه اي دده قورقود و قازان خان و ... اشاره كرده ميگويد: "قارينداشلاري بايينديرخان تعللوقويلا خوراسان´دان عزيمت ائديب آني´يا، قارس´ا گلديلر. ... آندان دميرقاپي´يا واريب كوستاسك مليكي موحاصيره ائديب دميرقاپي´ني آليب باشيني كسدي ....دده قورقود´و ايچلرينده شئخ تيكدي. سونرا باييندير خان´ين اؤولاديندان اوزون حسن مماليك-ي عجمه پاديشاه اولدوغوندا ايسلام ديني عجمده اوستووار اولدو. تبريزده شام قازان كي دئرلر قازان خان´ين اوغلو خودابنده´نين مزاريدير....". هر چند در اينجا به نظر ميرسد كه دو قازان خان اوغوزي و ايلخان قازان در هم آميخته شده باشند٬ با اينهمه منابع ديگري وجود دارند كه قازان خان افسانه هاي اوغوز را به آزربايجان نسبت داده اند. در داستان قزاقي "كبلاندي باتير" قازان خان به شكل "قيزيلباشلارين خاني" (خان قزلباشان) تصوير شده است: "قيزيلباشلار اؤلكه سيندن-گلدي قازان خان". ("قيزيلباشلار اؤلكه سي" نام ديگر آزربايجان و يا قلمرو دولتهاي تركي-آزربايجاني صفوي و افشار و قاجار است.)<br /><br />- قول آتا شاعري آزربايجاني زيسته به سالهاي ١٤٠٠ و مولف مثنوياي بنام "ليلي و مجنون" به تركي است. وي در اثر خويش چند بار از "دده قورخود" نام برده است. (مثنوي وي چاپ شده است: O.Ş.Gökyay Kul Ata Mesnevisi.Ülkü,Temmuz 1937,IX,s.348-342) قول آتا در باره دده قورخود ميگويد:<br /><br />خوش دئميش قورخود تحممول خوشدورور-نئيشكر تك قهري يودماق نوشدورور<br />پيش قدملر سؤزون ائشيتمك گره ك-هر نه كي پيرلر دئميشلر ائتمك گره ك<br />كم اصيل كيشيلرين ايشي بودور-غئيبت٬ يالان٬ بؤهتان ايشي بودور<br />دده قورخود دئر كي اول عاقيل دورور-سؤيله يه ندير كي اول بتر دورور<br />دده قورخود سؤيله دي كي دوشمنين-اؤلسه سئوينمه ن كيمسه نين<br />نيشه كي بو جومله باشلاردان گئچه ر-جومله عالم هم بو شربتدن ايچه ر<br /><br />- در برخي از روايتهاي داستان كوراوغلو٬ نام پدر وي دده قورقود است. اوست كه قيرآت اسب كوراوغلو را پرورش داده است.....<br /><br />- در فولكلور آزربايجاني جاي جاي رد دده قورقود ديده ميشود. م. ف. آخوندوف نمونه اي به شكل زير نقل كرده است: (م. ف. آخوندوفون آرشيوينده دده قورقود ايزلري. ادبيات و اينجه صنعت. ٢١ نيسان ١٩٥٧)<br /><br />گلينه آيران دئمه دي٬ او دده قورقود-آيرانا دوغران دئمه دي٬ او دده قورقود<br />ايينه يه تيكه ن دئمه دي٬ او دده قورقود-تيكه نه سؤكه ن دئمه دي٬ او دده قورقود<br /><br />- فولكلورشناسان در مناطق ترك آزربايجاني شرق تركيه بويژه در قارس و پيرامون آن٬ علاوه بر دده قورقود و ديگر مضامين اوغوزنامه اي٬ به طور مشخص خاطره و رد زنده بورلاخاتون را در ميان گروههاي تركمه-قاراپاپاق تثبيت نموده اند. (در ايران تركمه-قاراپاپاق عمدتا در دو استان آزربايجاني آزربايجان غربي (منطقه سولدوز) و استان مركزي (منطقه بزچالو) ساكن اند). <br /><br />- در ميان آيريملي - آيريملوهاي آزربايجان شمالي نيز٬ هنوز خاطرات برخي عناصر افسانه هاي اوغوزي مانند تپه گؤز و... موجود است. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-1348954495636917940?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-52485043923499571592007-10-24T20:50:00.000-07:002007-10-24T20:59:42.905-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>جهانشاه، فرزند خوي</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />مظفرالدين جاهانشاه حقيقي در سال ١٣٩٧در روستائي كوچك در نزديكي شهر خوي آزربايجان بدنيا آمد و در سال ١٤٦٧ در جنگ با اوزون حسن خاقان دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو به قتل رسيد. جهانشاه (١٣٩٧-١٤٦٧) فرمانروای نیرومند قراقویونلو که بر آذربایجان و ارمنستان و عراق عرب فرمان میراند در آغاز پیرو شاهرخ تیموری بود. وي پس از اسكندر، بكمك شاهرخ به سلطنت آزربايجان رسيد و بعد از فوت او اعلام استقلال کرده در رأس دولت تركي آزربايجاني قارا قويونلو قرار گرفت. او دومين خاقان دولت قاراقويونلو و سومين فرزند قارايوسوف است. جهانشاه در تاريخ سياسي ملقب به "مظفرالدين" و "توركمان" و در ادبيات تركي با نام "حقيقي" شناخته مي شود. در باره نامگزاري وي داستاني بدين شكل روايت شده است: "... زمانيکه قره يوسف جهت تسخير آنادولو و آزربايجان در سال ۱۴۰۵ از سوريّه حرکت ميکند، در مسير راه در شهر ماردين پيش ِيکی از حکّام تورکمان از طايفه آرتيق بنام مجدّالّدين شاه مدتّی توقّف ميکند که در آن زمان فرزندش بدنيا می آيد. نام او را ابتداء ميخواستند ماردين شاه بنامند، امّا قره يوسف اظهار ميدارد که نام شهر را بر روی دختران ميگذارند. و ليکن نام او را جهانشاه گذاشتند". قارايوسوف در همان ايّام سلطنت خود، جهانشاه را با وجود اينکه بسيار جوان بود، بعنوان حکمدار تعيين كرده بود. بدين ترتيب جهانشاه در ۱۶ سالگی حاکميّت را در سلطانيّه آزربايجان شروع كرده است. وي پس از جلوس بر تخت سلطنت در اندک زمانی موفق شد سراسر آزربايجان شمالي و جنوبي، بخش اعظم فارسستان (اصفهان، فارس، کاشان و کرمان)، بخشهائي از الاحواز (سواحل خليج فارس)، خراسان و هرات، تمام غرب و مركز ايران امروزي و بخشهائي از شرق آناتولي (ارزروم، ارزينجان، حوزه هاي دجله و فرات، موش، بين گٶل، دياربكر، اورفا، ماردين) تا سر حد روم و شمال سوريه (شام) را به قلمرو دولت توركي آزربايجاني قاراقويونلو بيافزايد. وي در سال ١٤٤٠ به گرجستان و ارمنستان امروزي يورش برد و آنها را نيز تحت سيطره خود در آورد، با قدرت گيری جهانشاه او قلمرو خويش را باز هم گسترانيد و حاكميت خود را تا سيستان و بلوچستان (درياي عمان) گسترش داد و دولتهاي اطراف را تابع خود ساخت. او به عنوان سلطان از تبريز فرمان مي راند. <br /><br />مورخين معاصر جهانشاه (حسن بيگ روملو-احسن التواريخ، ابوبكر تهران-كتاب دياربكريه،...)، او را كه يكي از برجسته ترين حكمرانان عصر خود بوده است به عنوان حكمداري مقتدر، شجاع، توانا، قابل و همچنين انسانی دانش آموخته و عادل (عبدالرزاق سمرقندي) توصيف كرده اند. عبدالّرزاق سمرقندی مورخ دوره تيموري در مورد اخلاق، سياست، مردمداری و اداره مملکت توسط بجهانشاه چنين مي گويد: " مملکت آزربايجان بحسن و عنايت و لطف عاطفت ميرزا جهانشاه در غايت معموری و آبادانی بود و آن پادشاه نيکخواه بعدل و داد و تعمير بلاد و توقير عباد اهتمام تمام مينمود و دارالملک تبريز بوفور رعيّت و ظهور غيرت فضای مصر جامع و فروغ بخش خورشيد لامع شد... مقيمان ممالک محروسه اش از آسيب خدنگ حوادث چون صيد حرم فارغ البال و ساکنان ولايت معموره اش از انديشه تطاول زمان چون معتکفان زوايای آسمان آسوده و مرفه الحال ...". جهانشاه توانست طي قريب بيست و چهار سال سلطنت خود، آتش فتنه هایی را که در آذربایجان، عراق (بغداد) و فارسستان (فارس) روشن شده بود، بخواباند و تمامي مدعيان سلطنت را با موفقيت از سر راه خود بردارد. او مناطق تحت قلمرو خود را قرین امنیت و آسایش نمود. دوره جاهان شاه دوره اوج قدرت عظمت و وسعت قلمرو دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو است. وي در عرصه ديپلماتيك عموما سريع، مدبرانه و با در نظر گرفتن توازن قدرتهاي منطقه اي يعني دولتهاي ترك همسايه رفتار كرده است. جهانشاه با پيروي از همين سياست موفق شد رقابت نظامي شديد بين دو دولت آزربايجاني شيروانشاه و قاراقويونلو را به درجه بسيار زيادي كاهش دهد. هر چند او نتوانست رابطه اين دو دولت آزربايجاني را به رابطه اي دوستانه تبديل كند، اما اقلا توانست آنرا از وضعيت جنگي و كشمكش دائمي خارج سازد. با اينهمه و هر چند كه جهانشاه به لحاظ كشورگشائي، ديپلماسي و فرهنگ دوستي حكمراني بسيار برجسته و موفق بوده، اما به عقيده برخي از تاريخنگاران از جهت كشورداري چندان موفق نبوده است. در عهد او شعله ور شدن كشمكشهاي ملوك الطوائفي و اخذ مالياتهاي بسيار سنگين از مردم، باعث افزايش ناخشنودي و نا آراميها هم در ميان توركمانان كوچنده و هم تركان شهري شده است. چنانچه بعضی از موّرخين همدوره او وي را بسیار ستمگر و بیبندوبار توصيف كرده اند. دولتيار سمرقندی بعد از فوت وي در مورد او چنين گفته است: " پادشاهی قاهر و صاحب دولت بود، وليکن مردی نااعتماد و بدخوی بوده و سواران را بهر بهانه محبوس کردی و حبس او زندان ابد بودی ... تراکمه بعهد او مسلّط شدند و جبّاری و قهّاری او مرتبه عالی يافت...". گرچه به نظر مي رسد كه اين بدگوئي ريشه هائي در ناخشنودي مورخ از تعصب ملي توركي جهانشاه دارد (... تراكمه به عهد او مسلط شدند...)<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-5248504392349957159?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-3841882739250161802007-10-24T20:49:00.002-07:002007-10-24T21:00:18.367-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>كشمكش دو دولت توركمان آزربايجاني و قتل جهانشاه </strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />دوره حاكميت جهانشاه مصادف با زماني بود كه دولت آزربايجاني قاراقويونلو، بار ديگر گرفتار رقابت و دشمني دولت ديگر آزربايجاني يعني آق قويونلو شد كه با وجود مردي جنگجو و شجاع مانند اوزون حسن در راس آن دولت، در نهايت توانست ستاره اقبال دولت قاراقويونلو را خاموش سازد. در بالا گرفتن رقابت و دشمني تراژيك و بي معني بين اين دو دولت آزربايجاني علاوه بر وجود سنت انكارناپذير و نامبارك كشكمش ديرينه بين حاكمان ترك، تنگ نظريها و كوتاه بينيهاي سياسي، ذهنيت ايلي و قبيله گرائي آنان؛ تحريكات و دسيسه هاي دول اروپايی، امپراتوری "ترابوزان"، واتيکان و ... نيز موثر بوده است. حضور سلاطين، دولتها و سلسله های پرقدرت عثمانی، قره قويونلو و آق قويونلو که در جبهه اوّل تماس با اروپاي صليبي بودند، باعث مي گرديد كه اروپا از هر طريق ممکن و تا ميتوانست اختلافات مذهبی و قومی اين اقوام تورك را دامن زند. به همين منظور اروپا سفراء و ايلچيان و کارگزاران علنی و مخفی خود را به دربارهاي دولتهاي توركي حاكم بر ايران وامپراتوري عثمانی گسيل ميداشت تا زمينه نفوذ استعماري خود را در مشرق فراهم نمايد. به همه حال اروپا در اين تاکتيک سياسی خود موفّق شد و بر آيند اين عوامل در نهايت توانست دو نيروی توركمان و آزربايجاني عمده حکمران خاورميانه و ايران يعنی دولت قاراقويونلو به سركردگي جهان شاه و دولت آغ قويونلو به سركردگي اوزون حسن– كه از قضا هر دو داراي خودآگاهي بسيار عميق ملي و حتي تعصب بارز تركيت بوده اند را- رودرروی هم قرار دهد. <br /><br />پس از حمله نيروهاي اوزون حسن به گرجستان، جهانشاه بعد از مشورت با سلطان عثماني تصميم به هجوم به پايتخت دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو در دياربكر گرفت. او در اواخر سال ۱۴۶۷ ميلادی به عزم سرکوبی حسن بیگ با اوردويي عظيم مركب از صد هزار لشکر سواره نظام از تبريز پايتخت قاراقويونلو به دیار بکر پايتخت آغ قويونلو لشگر كشيد. اما پس از تردد در آغاز حمله، هنگامي كه نيروهايش در صحرای موش پراكنده و خود نيز به سوي پاسينلر (ارزروم) در حركت بود تا زمستان را در آنجا سپری کند توسط نيروهاي اوزون حسن غافلگیر شد و به ۶۲ سالگی در محلي بنام سنجق –چوبوقچور به قتل رسيـد. اولاد جهانشاه که از حمله ناگهانی روحيّه خود را باخته بودند، با تمام توانائی به جنگ پرداختند، امّا با اين تعداد اندک نتوانستند کاری از پيش برند و شکست خوردند. به امر اوزون حسن، سواري از آغ قويونلوها بنام اسكندر سر جهانشاه را از تن جدا كرد. فرزند جهانشاه محمد و ديگر فرماندهانش نيز كه به اسارت در آمدند به عاقبت وي گرفتار شدند. پسر ديگر او بنام يوسف را نيز کور کردند. به قول بعضی از منابع تاريخی اوزون حسن سر جهانشاه را به نزد ابوسعيد می فرستد، ولی سر پسر او محمدی و امرای او پيرزادبيگ و رستم بيگ را به استانبول فرستاده است. در مورد صحنه جنگ و روايت غافلگيری پادشاه در کتاب " روضة الّصّفای" محمّد خاوندشاه چنين بيان ميگردد: " ... ميرزا يوسف بازگشت و پدر را خبر داد که مجال توقّف نيست. ميرزا جهانشاه يک زانو بند بسته بود که اين خبر رسيد، فرصت نيافت که آن ديگر را بندد و ناچار سوار شد و ميرزا محمّدی و ميرزا يوسف گرفتار شدند. ...... ميرزا جهانشاه با صد درد و داغ روی بدّره نهاد و مجهولی از لشکريان اسکندر نام در عقب او روان شد و چون بوی رسيد، ميرزا جهانشاه از بيم جان نام خود را بر زبان آورد و آن شخص به او التفات نکرد و فی الحال هلاک گردانيد و جامه های قيمتی او را بپوشيد، سرش از فتراک بياويخت. ... و بلشگر گاه مراجعت نمود و در راه غافل شده سر از فتراک بيافتاده، اسکندر صورت قضيه به هيچ کس نگفت. ... ". در مورد جريان گم شدن سر پادشاه و لباس او، عبدالرّزاق سمرقندی در کتاب مطلّع السعدين و مجمع البحرين چنين ميگويد: " ... بعد از دو روز جامه ميرزا جهانشاه را که در وقت فرار دربرداشت، در اردو بازار شناخته و بواجبی تفحّص نموده، او را در پای درختی که از سرما مرده بود و خشک شده يافتند و سر او را بدرگاه امير حسن آوردند..." جسد جهانشاه را بعدها به تبريز نقل نمودند و در مظفريه و يا به روايتي در گٶي مسجيد كه خود در تبريز درست كرده بود دفن كردند. پس از مرگ شعرا براي او مرثيه ها سرودند. (قبر جهانشاه و همسر و دخترش بعدها در زلزله تبريز مورد دستبرد قرار گرفته است)<br /><br />با قتل جهانشاه قاراقويونلو يكي از شخصيتهاي بسيار مهم و برجسته تاريخ ترك و آزربايجان، كسي كه جامع برترين خصلتهاي يك دولتمرد، ديپلومات، فرمانده، انديشمندي حروفي و شاعري توانا بود از ميان برداشته شد. با مرگ او دولت تركي آزربايجاني قارا قويونلو نيز در كوتاه مدت متلاشی گرديد. پس از قتل جهانشاه خواهران وي آراييش بيگم و اردوك سولطان (شاه ساراي)، برادرزاده او حسينعلي (فرزند اسكندر) را در تبريز بر تخت نشاندند، اما وي نيز موفق نشده و به قتل رسيد. پس از قتل اسكندر، جنگ ميان شاهزاده ها و عموزاده هاي قاراقويونلو، دولت را آنچنان تضعيف نمود كه به اشاره اي از طرف اوزون حسن فرو ريخت و تبريز اينبار پايتخت دولت ديگر توركي و آزربايجاني آغ قويونلو شد. پس از آنكه اوزون حسن بر تخت جهانشاه قاراقويونلو در تبريز نشست، در ميدان صاحب الامر تبريز، مسجد حسن پادشاه را ساخت. گفته مي شود كه مردم تبريز در آغاز چشم ديدن اوزون حسن را نداشته اند. زيرا قتل جهانشاه محبوب و بر چيده شدن خاندان قاراقويونلو كه پرستيژ و اعاده حيثيت آزربايجان بود، آنها را متاسف مي كرد.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-384188273925016180?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-42325995559395572942007-10-24T20:49:00.001-07:002007-10-24T21:00:43.294-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>جهانشاه شاعر</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />جهانشاه حقيقي از شاعران تركي و فارسي سراي قرن پانزدهم است. او مانند محمد امانی، سولطان احمد جلايري، هدايت الله آق قويونلو، شاه اسماعيل ختايی و .... از دولتمردان شاعر آزربايجان مي باشد. اما بر خلاف سيماي سياسي و تاريخي اش، وجه ادبي و حيات فرهنگي وي يعني جهانشاه شاعر چندان شناخته شده نيست. حتي مي توان گفت كه جهانشاه از سيماهاي فراموش شده تاريخ ادبيات تركي و آزربايجان است. تا اوائل قرن بيستم در باره خلاقيت ادبي جهانشاه قاراقويونلو ابهاماتي وجود داشت. تا آنكه در سال ١٩٢٤ شرقشناس مشهور روس و. مينورسكي مقاله اي در باره ديوان وي در مجله تايم منتشر نمود، و بدين ترتيب نخستين بار جهان با حقيقي شاعر آشنا گرديد. او توسط مقاله ای در "تايم"، که از جانب اِ. ادوارد با عنوان "اثر سلطان عبدالحميد" چاپ شده بود، از وجود ديوان جهانشاه حقيقی با خبر گرديد. و. مينورسکی بر اساس همين ديوان مقاله ای تحت عنوان "جهانشاه قارا قويونلو و اشعار او" ترتيب داد که در آن تعداد ۲ غزل فارسی و ۴ غزل و ۱۱ رباعی تركي با ترجمه انگليسی آنها، درج گرديده است. با اينهمه تاكنون در باره همچو شخصيت ادبي عظيمي كه ميراثي بسيار برجسته مانند ديوان تركي حقيقي را به ارث گذارده، بسيار كم سخن گفته شده است. مخصوصا تا سالهاي اخير در ايران و آزربايجان جنوبي يعني وطن اين حكمدار شاعر، در باره حيات ادبي و شعر تركي اش كاملا سكوت شده و در باره آنها هيچ بررسي و يا نوشته تحقيقي معتبري موجود نبود. <br /><br />جهانشاه داراي غزليات و مثنوي و رباعي به زبانهاي تركي و فارسي است كه در قالب دو ديوان گرد هم آمده اند. از مصراعهاي عربي اي كه جهان شاه در اشعار خود بكار برده معلوم مي شود كه وي بر زبان عربي نيز مسلط بوده است. علاوه بر جهانشاه، پسر سپهسالارش پير بوداق و دو دختر اسكندر برادرزاده او آراييش بيگم و اردوك سولطان (شاه ساراي) شعراي قابلي بوده اند و اشعاري از آنها در دست است. احفاد جهانشاه نيز مانند وي هميشه حامي زبان و فرهنگ تركي بوده اند، يكي از اينگونه اشخاص ميرزا عبدالرزاق تبريزي جهانشاهي متخلص به نشئه از شاعران دوره دولت تركي آزربايجاني افشار است، وي كه از اولاد جهان شاه بود به دستور نادرشاه افشار، شعري تركي براي نصب بر سردر حرم امام علي در نجف سروده است.<br /><br /><strong>شعر تركي جهانشاه</strong><br /><br />در ديوان شاعر ١١٦ غزل و ٣٣ رباعي به تركي آزربايجاني آمده است. جهانشاه قاراقويونلو كه در تاريخ ادبيات ترك با تخلصش حقيقي شناخته مي شود داراي جايگاهي بسيار ممتاز در تاريخ ادبيات ترك و آزربايجان مي باشد. او يكي از بهترين و عاليترين نمونه هاي ادبيات تركي و شعر كلاسيك آزربايجان را آفريده است. جهان شاه حقيقی يکی از اعاظم ادبيات تركي آزبايجاني و در رديف شعرائي چون نسيمي، فضولي، ختائي و حبيبي است. در شعر تركي وي را مي توان حلقه واسط بين نسيمي-مولوي و شاه اسماعيل ختائي-فضولي حتي جمع بين آنها بشمار آورد. ديوان او آێينه تمام نماي تاريخ انكشاف زبان تركي آزربايجاني در قرون وسطي است. در زبان شعري او بسياري از كلمات ناب و اصيل تركي مانند ياخماق، اسريمك، ايريشمک، دوزاق، بولماق، آرينماق و ....كه امروزه به ناحق از زبان ادبي و نوشتاري تركي آزربايجاني كنار گذاشته شده اند وجود دارد. (بي گمان همه اين كلمات نخست مي بايست به زبان نوشتاري و ادبي و پس از آن به زبان محاوره تركان آزربايجان بازگردانيده شوند). در اشعار فارسي حقيقي تاثير عارف و شاعر بزرگ مولانا جلال الدين رومي و در اشعار تركيش، تاثير بارز شاعر شوريده علوي-حروفي، نسيمي ديده مي شود، بي شك حقيقي سرآمد شاعران متاثر از نسيمي است. در اشعار حقيقي كمتر شعري مي توان پيدا نمود كه مشابه آن در ديوان نسيمي موجود نباشد. جهانشاه خود فيلسوفي حروفي است و در اشعار تركي اش كاملا به عنوان ادامه دهنده راه مكتب نسيمي جلوه گر مي شود. از همين روست كه بسياري از اشعار حقيقي با اندك دخل و تصرفي و به خطا داخل در ديوان نسيمي شده اند. بين اشعار نسيمي و حقيقي كلمات، تركيبها، افكار و افاده ها آن قدر به يكديگر نزديك اند كه جدا ساختن آنها تقريبا محال است. <br /><br /><strong>شعر فارسي حقيقي</strong><br /><br />جهان شاه همانگونه كه براي خلق آثار علمي، فرهنگي و هنري اهميت ويژه ای قايل بود، به مفاخر هم عصرش و ديدگاهها و ارزيابيهاي ادبي آنها نيز احترام و توجه نشان مي داد. چنان چه در منابع و تذكره ها ذكر ميشود، جهانشاه با عارف تاجيك مشهور همعصر خود مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي (۱۴۱۴-۱۴۹۲) مراوده داشته و در شعر فارسي وي را استاد خويش مي دانسته است. او براي نقد و بررسی آثار خود، ديوان اشعار فارسي اش را فراهم آورد و براي جامي هديه كرد. جامی بعد از مطالعه آثار جهان شاه، در برابر اين محبت و در مقام سپاسگزاري، نامه اي منظوم با مطلع ((مهرشاه جهان جهان شاهست)) برای جهانشاه سرود و با نسخه اي از كليه آثارش به كتابخانه وي اهدا كرد . اين نامه منظوم که شامل ۸۷ بيت شعر بوده، در کليّات ديوان جامی که در سال ۹۹۶/ق. مطابق با ۸۹- ۱۵۸۸/ميلادی برشته تحرير درآمده، وجود دارد. جامي در اين نامه اشعار حقيقي را بسيار ارجدار ارزيابي كرده، ديوان او را خزينه و خود وي را نيز شاه «دانشمآب و عرفان پناه» خوانده است. بعد از آن جهانشاه برای عبدالّرحمان جامی زيباترين خلعت و يا دون تورکمانی را به عنوان تحفه ارسال ميدارد. در ديوان چاپ شده جامی از جانب علی اصغر حکمت، چاپ تهران- سال ۱۳۲۰ش. اين شعر با اين بيت شروع ميشود: <br /><br />بده سـاقی آن جـام گيـتی نمـای،<br />که هستی ربای است و هسـتی فزای..... <br />همایون کتابی چو درجی ز دُر <br />رسید از گهرهای تحقیق پر <br />درو هم غزل درج هم مثنوی <br />زاسرار صوری و هم معنوی <br />شده طالع از مطلع هر غزل <br />فروغ طبـاشیر صبـح ازل <br />ز مقطع چه گویم كههر مقطعی <br />كه فیضابد را بود منبعی <br />به صورت پرستان كوی مجاز <br />ز شاه حقیقی نشان داده باز<br />چو در مثنوی داده دادِ سخن،<br />نوی يافته را، ز هـای کهـن.<br /><br />ديوان فارسي حقيقي از جهات مضمون و فرم از آنچنان استحكامي برخوردار است كه برخي از صاحبنظران او را رومي دوم ناميده اند. جهانشاه حقيقي در غزليات فارسي خود بيشتر از مولوي، حافظ و جامي متأثر است. او ديوان فارسي خود را با نام خدا آغاز مي كند و پس از نامهاي حض. محمد، حض. آدم، حض. ابراهيم و حض. موسي نام مولانا را مي برد. وي اشعاري نيز به شعرا و فلاسفه اي مانند شمس تبريزي، شيخ محمود شبستري و مولانا گلباري هديه نموده است كه نشانگر احترام وي به شعرا و فلاسفه است. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-4232599555939557294?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-19551606393196440452007-10-24T20:48:00.001-07:002007-10-24T21:01:07.330-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>ماجراي نسخ خطي ديوان تركي جهان شاه</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />مانند بسياري از آثار ادبي تركي، از ديوان حقيقي نيز نسخه هاي معدودي باقي مانده است. بنا به اطلاعاتي كه موحسين ماجيد ناشر ديوان تركي جهان شاه در تركيه مي دهد تاكنون از نسخه های خطي ديوان حقيقي چهار عدد معلوم و مکشوف شده است. به طوري که شواهد نشان می دهند هيچكدام از اين نسخ كامل نبوده و تنها بخشي از اشعار وي را شامل مي شوند. <br /><br />نسخه لندن: <br />اين نسخه در موزه ي معروف بريتانيا، رويال لندن بشماره اُ. ز- ۹۴۹۳ نگهداري مي شود و با خط نستعليق توسط قنبرعلي ابن خسرو اصفهاني ۲۱ سال بعد از مرگ جهانشاه در سپتامبر سال ۱۴۸۸ استنساخ شده است. اندازه هر صفحه ۶×۲۳ سانتيمتر مربّع و اندازه متن آن ۱۱×۱۶سانتيمتر مربّع است و در هر صفحه ۱۰ تا ۱۱ بيت شعر نوشته شده است. در اين ديوان ٩١ (٨٧؟) غزل و ٣٣ (٣٢؟) رباعي تركي؛ ١١٨ (١٠٥؟) غزل و يك مستزاد فارسي موجود است، اشعار تركي اين نسخه در سال ١٩٨٦ از طرف ه. رحيموو، ل. حوسئينزاده و م. علييئو نشر شده است. بخشي از آن نيز در جلد سوم "آزربايجان کيلاسيک ادبييات کيتابخاناسي" و “مجموعه گئچميشيميزدن گله ن سسلر" در باكو پايتخت آزربايجان چاپ شده است.<br /><br />نسخه ارمنستان:<br />اين نسخه در آرشيو انستيتوي پژوهشی نسخ خطّی ماتاناداران ارمنـسـتان نگهداري مي شود. محققين تا سال ١٩٦١ اين نسخه را مفقود شده گمان مي كردند. اين نسخه كه به مدتهاي طولاني در استانبول در كتابخانه هاي كاخهاي سلاطين عثماني نگهداري مي شده در دوره سلطان عبدالحميد مفقود و مدتي بعد در كتابخانه اسكندريه مصر پيدا شده است. پس از چندي از اينجا نيز مفقود و در نهايت از لندن- جائيكه شرقشناس مشهور مينورسكي با آن آشنا گرديده- سر برآورده است. اما اين نسخه خطي در اينجا نيز نمانده و به نحوي به كلسيون شخصي ميلياردر ارمني آمريكائي آروتيون قازاريان (گولبانگيان) راه پيدا كرده و پس از مرگ وي، بنا به وصيتيش به دانشگاه ايروان بخشيده شده است. نسخه ارمنستان كه داراي صفحه اول و آخر نيست، احتما در سال ٨٧٩ هجري استنساخ شده است. اين نسخه عبارت است از: ۵۴ صفحه بدون جلدبندی؛ در هر کدام از صفحه های اين نسخه در ابعاد ۲۰×۱۲ سانتيمترمربع كه تعداد ۱۰-۱۱ بيت شعر در آن با عنوان " ديوان حقيقی" گنجانده شده است. در اين نسخه ٦٠ (٥٨؟) غزل تركي، ۱۶ رباعی و مستزاد ترکی و ٧٧ (٧٩؟) غزل فارسي جاي دارد. غزليات تركي اين نسخه در سال ١٩٦٢ از طرف لطيف حسينزاده در جمهوري آزربايجان نشر شده است.<br /><br />نسخه تهران: <br />اين نسخه با خط نستعليق زيبائي تحرير شده و سال استنساخ آن معلوم نيست. نسه تهران در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نگاهداري مي شود و داراي ٨٤ غزل تركي، ٣١ رباعي تركي، ٩٠ مثنوي، يك (؟) مستزاد و ١٠٨ غزل فارسي است. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-1955160639319644045?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-80003757506829326862007-10-24T20:47:00.001-07:002007-10-24T21:01:40.261-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>چاپهاي ديوان تركي جاهانشاه قاراقويونلو</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />ديوان تركي جاهانشاه قاراقويونلو و يا بخشهائي از آن در انگلستان، تركيه، جمهوري آزربايجان، تركمنستان و اخيرا ايران چاپ شده است:<br /><br />در لندن:<br />1- JOURNAL: Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Jihan Shah Qara Qoyunlu and His Poetry-1954<br />2- Minorski, Cahanşah Qaraqoyunlu və onun şe’rləri, Bulletin of School of Oriental and African Studies (BSOAS), London, 1954, 17-2, s.293<br />Minorsky, Vladimir F. (b. 1877, d. 1966)<br /><br />در آزربايجان:<br />1- Hәqiqi. Şe’rlәr. Kitabın tәrtibi vә şәrhlәri filoloji elmlәr namizәdi, dosent Lәtif Hüseynzadә, Hayastan nәşriyyatı, Yerevan, 1966<br />2- Cahanşah Həqiqi, seçilmiş əsərləri, Tərtib, müqədimə və lüğətin müəllifləri: Әbülfəz Rəhimov, Lətif Hüseynzadə, Mail Әliyev, Bakı, Yazıçı, 1986 <br /><br />در تركيه:<br />1- V. Minorsky, “Karakoyunlu Cihanşâh ve şiirleri", Türkçe terc. M. Erol, Selçuklu Araştırmaları Dergisi, II, (1970), s. 153-180; <br />2- “Hükümdar, Şair, Trajedi Kahramanı: Karakoyunlu Cihanşah ve Türkçe Şiirleri-(Cihanşah the Karakoyunlu Emperor and His Poems in Turkish, 2002) Doç.Dr. Muhsin Macit, Grafik Yayınları, 2002” Virgül, 50 (Nisan 2002), ISBN 975-93344-1-0, Sayfa Sayı 210<br /><br />در تركمنستان:<br />1- Jahanşa Hakyky، “Goşgylar diwany”، TMGI، Aşgabat – 1999 ỳyl<br /><br />در ايران: <br />١- ديوان ميرزا جهانشاه (حقيقي تركمان، جهانشاه بن قرايوسف، -٨٧٢ق) ، به كوشش فيروز رفاهي. تهران٬ فيروزان٬ ٣٨٠ ٬ ٣٣٣ ص٬ عنوان روي جلد: ديوان فارسي- تركي بر اساس نسخه دستنويس كتابخانه مركزي دانشگاه تهران٬ 964-92994-2-4 ٬ شعر فارسي-- قرن ٩ق/. شعر تركي-- ايران-- قرن ٩ق<br /><br />همچنين در تركيه مقالات زير در باره شعر و زبان شعري جاهان شاه قاراقويونلو به چاپ رسيده اند:<br />1- Jale Demirci, "Cihanşah (Hakîkî) Divanının iki Yeni Nüshası", Türkoloji Dergisi, XII/1, (1997), s. 127-138; <br />2- “Cihânşâh ve Türkçe Şiirleri”, Bilig, 13, (2000), 9-19. <br />3-“Karkoyunlular Döneminde Sanat Hayatı”, Bilig, 29, (2002), 57-72. <br />4-“Karakoyunlu Hükümdarı Cihânşâh’ın Dinî-Mistik Evreni”, Türk Kültürü İncelemeleri Dergisi, 6, (2002), 53-72<br />5-“Karakoyunlu ve Akkoyunlu Türkmenlerinin Edebî Faaliyetleri”, Türkler, 7, Yeni Türkiye Yayınları, Ankara 2002, 696-701.<br />6-“Karakoyunlu Cihânşâh’ın Mesnevî Sevgisi”, Türk Edebiyatı, 338 (Aralık 2001), 9-11. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-8000375750682932686?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-90727935305528132062007-10-24T20:46:00.001-07:002007-10-24T20:46:52.224-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>شخصيت فرهنگي جاهان شاه قاراقويونلو</strong><br /> <br />مئهران باهاري<br /><br />شاهان قاراقويونلو بويژه قارايوسوف و جاهانشاه به اهل علم و دانش و ادب توجهي خاص داشتند. دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو در عهد جهانشاه به لحاظ آن كه حاكميت او از سوي شاهرخ، سلطان امپراتوري عظيم تورك تيموري به رسميت شناخته شده بود، از استقرار و آرامش نسبي برخوردار بود. در همين دوره استقرار و آرامش بود كه جهانشاه توانست با داشتن گرايشهاي هنردوستانه و علمپرورانه خود، شهرتي فرهنگي براي دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو فراهم آورد. <br /><br />جهان شاه مردي فاضل، داراي تربيت علمي و فرهنگي بسيار بالا، هنردوست، زيباپسند، دوستدار علم، فرهنگ و مدنيت بود. او يكي از فرهيخته ترين و معارف پرورترين حكمرانان عصر خود و تاريخ آزربايجان بوده است. جهانشاه از دوران نوجواني در جنگها و اداره دولت همراه پدرش قارايوسوف اشتراك داشته و تجربه اندوخته است. او علاوه بر تربيت نظامي و دولتداري، از تحصيلات مناسبي نيز برخوردار بود. وي از بسياري از علماي هم عصر خود مانند موين الدين قاضي زاده، غيث الدين جمشيد، صدرالدين دواني، صدرالدين شيرازي، و خواجه زاده تلمذ كرده است. جهانشاه به دانشمندان و فلاسفه احترام بسيار قائل و آنها را در چتر حمايت خود گرفته بود. كتابخانه جهانشاه از كتابخانه هاي نامي قرن نهم بود و كتابهائيكه نويسندگان و هنرمندان براي كتابخانه او بوجود آوردهاند از شاهكارهاي نفيس هنر ترك و آزربايجاني است. شاعر و عالم مشهور جلال الدين دوراني، قبل از عزيمت به سرزمين آق قويونلوها نزد جاهانشاه اقامت و در مدارس تبريز تدريس كرده و رساله حروف خود را به نام سلطان جهان شاه تاليف نموده است. شيخ شجاع الدين ابن كمال الدين نيز كتابهاي حديقه المعارف و شرح گشن راز خود را به جهان شاه اتحاف نموده است. <br /><br />جهانشاه علاوه بر آنكه دولتمردي برجسته است يكي از شاعران شناخته شده عصر خود و تاثير گذار در ادبيات شرق نيز مي باشد. او در زماني كه شعر عرب و فارس دوره انحطاط خود را مي گذراندند، به شعرا احترام فوق العاده اي نشان داده و در حمايت از آنها فعالانه در مجالس ادبي شركت مي كرده است. ميرزا جاهانشاه قبل از پادشاهي و هنگامي كه امارت شيراز در فارسستان را بر عهده گرفته بود، به آنجا رفته و آسايش و امنيت شهر را تامين نمود. او در شيراز نيز احترام بسيار به شعرا و فرهنگيان نشان داده و پنجاه هزار تنگه (از واحدهاي پول دولتهاي تورك) طلائي را كه از شاهرخ گرفته بود، ميان شعراي شهر تقسيم كرده است. بعدها فرزند او يوسوف ميرزا كه از طرف جهانشاه به حاكميت شيراز تعيين شده بود، روش پدر را ادامه داده است. او نيز به اكرام شعرا و فرهنگيان مقيد بوده است. جهانشاه در بارگاه و پيرامونش شعراي قابل و خوش ذوق را جمع كرده بود و خود نيز شعر تركي و فارسي ميگفت و حقيقي تخلص ميكرد. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-9072793530552813206?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-38056892425997779252007-10-24T20:45:00.001-07:002007-11-26T15:18:51.928-08:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>دوره جاهانشاه ، دوره ممتاز هنر معماري و تزئيني توركي و آزربايجاني</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><p style="text-align: center"><br /><img src="http://abeeeeeb.persiangig.ir/image/photo%20sher/90-99/95.jpg" width="500" height="400" align="center"><br /><p style="text-align: justify"><br /><br />فعاليتهاي عمراني در دوره قاراقويونلوها بسيار چشمگير بوده است. حكمرانان قاراقويونلو در بسياري از شهرها و مخصوصا در تبريز پايتخت دولت تركي قاراقويونلو مساجد، مدرسه ها، بيمارستانها و پلها ساخته اند. بويژه جهانشاه كه به جنبه هاي هنري معماري و شهرسازي علاقه مند بود، در راه عمران و آباداي شهرها فعاليت بسياري كرده و به امر احداث و ايجاد مراكز و مجتمعهاي علمي، فرهنگي، تجارتي، صنعتي و هنري اهتمام جدي داشته است. وي در بعضي از ايالات و ولايتهاي آزربايجان مدارس و مساجدي را ساخته كه از بزرگترين مدارس و مساجد عصر خود بوده اند. از جمله مجتمع محتشم مظفريه تبريز كه در زمان خود مركز علم و ادبيات بوده است. در دوره ٣٢ ساله حاكميت وي شهرهاي بزرگ آزربايجان مانند نخجوان، گنجه و مخصوصا تبريز، به لحاظ شهرسازي، عمران و معماري شكوفا شده اند. از بناهاي دوران جهان شاه قراقويونلو كه تا به امروز باقي مانده و شناخته شده است گٶي مسجيد (مسجد كبود) و مدرسه آن در تبريز-آزربايجان، مدرسه و عمارت همسرش بيگوم خاتون در تبريز-آزربايجان، اولو جاميع در وان-تركيه، و مسجد جمعه و درب امام در اصفهان-فارسستان را مي توان نام برد.<br /><br />يكي آثار تاريخي بسيار مهم و باشكوهي كه به امر جهانشاه در ايّام پادشاهیش به سال ١٤٥٦ در تبريز پايتخت آزربايجان ساخته شد، گؤي مسجيد (مسجد كبود ) است. [نام اين بنا گٶي مسجيد - گٶي مچيد است و مي بايست از تغيير نام آن به فارسي و مسجد كبود ناميدنش اكيدا خودداري كرد]. گفته شده است كه ساخت گٶي مسجيد به خواست جان بيگم خاتون زن جهانشاه و با نظارت عزالدين قاپيچي (قاپوچي) آغاز شده و به همت جان بيگم خاتون پايان يافته است. در كتابهاي تاريخي، اين بناي باشكوه و مسجد بسیار زیبا، كه يكي از مشهورترين آثار معماري عصر خود بشمار مي رفته را «عمارت مظفريه» (به يادبود القاب وي "مظفّرالدّين"، " ابوالمظفّر") خوانده اند. با كشته شدن جهانشاه در جنگ با اوزون حسن باييندير خاقان دولت تركي آزربايجاني آق قويونلو كار توسعه و تكميل مسجد و مجموعه آن متوقف ماند و مرمت مسجد و تكميل مجموعه آن در زمان حكومت سلطان يعقوب جانشين اوزون حسن توسط صالحه خاتون دختر جهانشاه ادامه يافت. اين مسجد امروز با وجود صدمههای فراوانی که در اثر زلزلههاي متعدد در آن رخ داده، هنوز استوار برجاي مانده است.<br /><br />گٶي مسجيد تبريز كه به فيروزه اسلام ملقب شده و در زمره مساجد بسيار مهم و مشهور تاريخي آزربايجان است، داراي شهرتي جهاني بوده و يکی از زيباترين ابنيّه های تاريخی مربوط به قرن پانزدهم بحساب می رود. اين مسجد كه در منطقه تاريخی و قديمی تبريز واقع شده به مناسبت كاشيكاري معرق كبود رنگ به نام گٶي مسجيد خوانده مي شود. اين جامع تاريخي حاوي گنجينه اي از هنر معرق كاري بوده و داراي كاشيهائي به درجه اي غيرعادي زيبا و براق، صرفا به رنگ لاجوردی و بيشتر آن نيز از قطعات شش ضلعی مي باشد كه در معماري آزربايجان بي همتا است. گنبد فيروزه گون آجري بزرگ و بسيار معروف گٶي مسجيد يكي از بزرگترين ساخته هاي آجري معماران اسلامي قرن نهم هجري قمري (870 هٌ ق) است كه ادامه معماري عصر ايلخاني (جلايري) به شمار مي آيد. اين گنبد است كه مسجد را به فيروزه اسلام مشهور ساخته است. خطوط متنوع كوفي، ثلث، نسخ، نستعليق و طرحهاي دل انگيز اسليمي و تركي با رنگهايي كه در زيبايي به سرحد اعجاز مي رسد اثر خطاط و هنرمند مشهور قرن نهم هجري قمري نعمت الله بن محمد البواب است. تمام سطح سقف اين مسجد زرنگار (نقاشی با آب طلا) است و كف شبستانهای باشكوه آن به احتمال قوی مرمرين بوده است. جهانشاه آرامگاه خانوادگي خود را در بخش جنوبي مسجد در انتهای شبستان كوچك در داخل سرداب قرار داده است كه از نظر بافت ساختماني و معماري پيوندي ناگسستني با مسجد دارد. بنای اصلی ساختمان مسجد، دارای صحن وسيعی است كه در آن آثاری از مجموعهای از بناهای مدرسه، حمام، خانقاه و كتابخانه ساخته شده است. از آثار بر جاي مانده مسجد ميتوان حدس زد كه گٶي مسجيد در زمان خود در نهايت زيبايي و لطافت بوده و از نظر نوع كاشيكاري و فراواني آن، در روزگار خود و تا پيش از بناهاي تاريخي دوره صفوي در اصفهان، منحصر به فرد بوده است. هنرمندان سازنده مسجد با بكارگيري كاشي هاي لاجوردي، فيروزه اي، سياه و سفيد و با شيوه معرق كه والاترين شيوه كاشيكاري در جهان اسلام است و با در اختيار داشتن طرحهاي متنوع اسليمي بسيار ظريف، اثري را خلق كرده اند كه به گواهي كارشناسان در هيچ نقطهاي از دنياي اسلام اين همه ظرافت و ذوق و سليقه يكجا و در كنار هم پديد نيامده است. تزيينات هنري، كاشي كاري، اسلوب ساختمان، طاق بندي و معماری بسيار جالب گٶي مسجيد در عداد نفايس ارزنده تاريخ معماري و هنر دوران اسلامي آزربايجان و از برجسته ترین آثار معماري تركي، آزربايجاني و اسلامی به شمار میرود. گٶي مسجيد نمونه اي است از ذوق و سليقه مردم آزربايجان. <br /><br />پس از اشغال شهر تبريز توسط سلطان سليم اول پادشاه عثماني، در جنگ با شاه اسماعيل صفوي، گٶي مسجيد در اختيار تركان عثماني قرار گرفت. پس از اين ماجرا در سال 1514، قاليهاي گٶي مسجيد به رسم غنيمت به استانبول برده شدند و دو قطعه از اين فرشها توسط سلطان سليم اول به مسجد قاضي حسين پاشا در تاشليجا واقع در هرزگوين اهدا گرديد. عده اي نيز معتقدند فرشهاي موجود در مسجد قاضي پاشا در جمهوري بوسنا هرزگوين توسط صالحه خانم دختر جهانشاه تورکمان (قره قويونلو) به مناسبت افتتاح و بهرهبرداري از مسجد در سال 1465 ميلادي به اين مکان اهدا شده اند. <br /><br />از دوره جهانشاه آثاري در اصفهان-فارسستان نيز برجاي مانده كه يكي از آنها بناي مشهور تاريخي درب امام اصفهان (آرامگاه امامزاده ابراهيم بطحا و زين العابدين) است. كتيبه درب امام اصفهان، تاريخ 857 را كه جهانشاه امير عراق عجم بوده نشان ميدهد. اين بنا كه سر در اصلي آن به نام امير زاده جهان شاه است در زمره ابنيه تاريخي و نفيس دوران توركمانان قاراقويونلو و قرن نهم هجري به شمار مي رود. از ديگر آثار دوره سلطنت سلطان جهان شاه قراقويونلو، مسجد ميدان شهر كاشان-فارسستان است. اين جامع تاريخي مهم كه به نام مسجد عمادي هم خوانده مي شود نمونه ممتازي از هنر معماري و تزئيني دوران دولت توركي آزربايجاني قاراقويونلو و نيمه دوم قرن نهم هجري (1463 ميلادي) ميباشد. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-3805689242599777925?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-72630947769808168422007-10-24T20:44:00.000-07:002007-10-24T20:45:05.914-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>قاراقويونلوها علوي بودند نه شيعي</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />قاراقويونلوها به داشتن مذهب قزلباشي علوي يا گرايش به جانب اين مذهب شهرت دارند. اما در بعضي از كتب فارسي تاريخي و معاصر و همچنين تبليغات روحانيون فارس امامي و دولت جمهوري اسلامي ادعا مي شود كه قاراقويونلوها شيعه بوده اند. اين ادعائي كاملا نادرست است و ناشي از عدم آشنائي با تاريخ ديني تركان و آزربايجان و همچنين فرق نگذاردن بْين مذهب اورتودوكس شيعه امامي فارسي و مذهب هترودوكس علوي قيزيلباشي تركي است. شيعه نماياندن اقوام و ايلات ترك غالي شيعي از سوي روحانيون فارس امامي و دولت جمهوري اسلامي را نيز مي بايد به عنوان بخشي از سياست شيعه سازي- فارسسازي تركان ايران قلمداد نمود. نه قاراقويونلوها، نه جلايريان و تيموريها و... و نه هيچ يك از طوائف ترك و آزربايجاني و يا تركيه اي توركمان كه بعدها دولتهاي صفوي، افشار و قاجار را بوجود آوردند، نه در قرون گذشته و نه بازماندگانشان در امروز بر مذهب شيعه بويژه فرم فارسي آن يعني اماميگري نبوده اند، بلكه معتقد به جريانات غلات شيعه اي بوده اند كه در دوره دول توركماني آزربايجان (قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار) به قزلباش معروف گشته اند و اكنون با نام عمومي علوي – در مقابل شيعي- از آنها نام برده مي شود.<br /><br />منابع تاريخي، به وجود گرايشهائي شيعي در ميان قاراقويونلوها اشاره دارند: <br />قاضي نورالدين مرعشي در اثر خود بنام "مجالس المومنين" همه حكمداران اين دولت توركمان آزربايجاني را شيعه مذهب شمرده است.<br />گويا جهانشاه به داشتن مذهب شيعي مباهات ميكرده است. <br />بر سكه هاي جهانشاه، در كنار نام خلفاي چهارگانه جمله علي وليّ الله نيز نقر ميشده است. <br />برخي، انگيزه ساخت گٶي مسجيد از طرف جهانشاه را به خاطر علاقه وي به مذهب علوي-حروفي ذكر كرده اند. (تعبير علي ولي الله و نام حسنين بهشكلهاي مختلف زينت بخش ديوارها و طاق هاي مسجد ميباشد). <br />اسپندميرزا فرزند قارايوسف و برادر جهانشاه، زماني كه در بغداد حكومت ميكرد، مجلسي از خادمان ديني شيعه و سني فراهم آورد. گويا در اين مجلسِ مناظره، خادمان ديني شيعه بر علماي سنت پيروز شده اند و متعاقب آن اسپندميرزا به طور رسمي به تشيع گرويده و تشيع را در آنجا رسميت بخشيده است. <br />در برخي از منابع پيربوداق فرزند جهانشاه به عنوان يك شخصيت سازشناپذير شيعي توصيف شده است. نوشتهاند كه وي به دليل همين گرايش به تشيع بود كه در مبارزه با مشعشعيان (از غلات شيعه) چندان سختگيري نميكرد.<br /><br />نخست بايد گفت شواهد و ويژگيهائي كه به عنوان دليل براي شيعيگري قاراقويونلوها آورده مي شود در واقع از ويژگيهاي مشترك شيعيان و علويان يعني غلات شيعه است. بنابراين اين گرايشات را نمي بايست حمل بر شيعيگري قاراقويونلوها كرد، بلكه آنها مي بايست در زمينه علويان ترك يعني غلات شيعه ترك كه بعدا قزلباش- بكتاشي ناميده شده اند بررسي شوند. در واقع علوي گري و يا تشيع غالي توركمانان قاراقويونلو زمينه ساز و پيشگام جنبش غلات شيعه صفويه در منطقه بوده است. چنانچه در دورة آنان و با كوشش سيد حيدر توني، تشيع در تبريز گسترش پيدا نمود. <br /><br />ثانيا تركان قارا قويونلو، خود نه شيعه بلكه غلات شيعه و يا علوي بوده اند. برخي منابع تاريخي حقيقت تعلق قاراقويونلوها به غلات شيعي و نه شيعه امامي را به شكل "قاراقويونلوها در تشيع غلوي تمام داشتند" بيان داشته اند. اين غلو به درجه اي بوده است كه دشمنانشان يعني سران مذاهب اورتودوكس اسلامي يعني سنيان و شيعيان، آنان را به بيديني و ارتداد و اباحي گري متهم ميكردند. حتي در برخي از متون تاريخي، از شخص جاهانشاه به صورت كسي كه به دين رسمي احترام نمي گذارد و به شريعت به چشم تحقير مي نگرد ياد شده است. دولتشاه سمرقندی در باره جهانشاه چنين ميگويد: " ... فضلا بر آنند که در روزگار اسلام از او بداعتقادتر پادشاهی ظاهر نشده است. اسلام را ضعيف داشتي و بر فسق و فجور اقدام نمودی. ...". بي شك اين تثبيتها از تعلق جهانشاه و كلا اتحاديه طوائف تركي قاراقويونلو به جريانات تركي غلات شيعه و يا طريقتها و فرقه هاي متعلق به مذهب علوي (حروفيزم و آغازين مراحل صوفيان قيزيلباش) كه شريعت را رد كرده و آنرا خوار مي شمارند حكايت دارند. چنانچه امروز نيز آخرين بازمانده هاي اين طوائف توركمان شيعي غالي كه بر مذهب قيزيلباشي و يا غلات شيعه علوي اند، در برخي از مناطق استان آزربايجان غربي بويژه در حوالي خوي- يعني موطن جهانشاه- با نام قاراقويونلو شناخته ميشوند. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-7263094776980816842?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-50801944688828312522007-10-24T20:42:00.000-07:002007-10-24T20:44:12.472-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>جهانشاه لائيك، دين-مذهب پيش علوي حروفي و طريقت صفوي</strong><br /><br />مئهران باهاري<br /><br />جهانشاه خود بر خلاف آنچه شايع است شيعه اورتودوكس (دوازده امامي) نبوده بلكه به لحاظ اعتقادي يك حروفي مذهب غالي و در عين حال حكمراني لائيك بود. وابسته نبودن جهانشاه به مذهب فارسي شيعه امامي را با توجه به مباينت شيعه امامي فارسي و غلات شيعه (يعني علوي) و در دو سطح باور قزلباشي ايلات توركمان آزربايجان و آناتولي و اعتقادات حروفي شخص جهانشاه مي بايست بررسي و اثبات كرد. همانگونه كه معلوم است "حروفيه"مذهب – ديني آزربايجانى است كه پايه گذار- پيغامبر آزربايجانى آن "فضل الله نعيمى تبريزى استرآبادى" به جرم ديگرانديشى و الحاد به وضع فجيعى به قتل رسيده و طرفدارانش در آزربايجان و ايران قتل عام شده اند. مذهب –دين حروفي در سير زمان بعدها با جذب شدن به "طريقت بكتاشيه" استقلال خود را از دست داده و به يكى از سكتهاى اساسى مذهب علوى (غلات شيعه) معاصر تبديل شده است. جالب توجه است كه موسس طريقت علوي بكتاشي كه بانى حقيقى آن ولى –پير ترك آزبايجانى الاصل "آبدال موسى"، مانند جهان شاه قاراقويونلو، اهل خوى آذربايجان است. حقيقي از نزديك با فلسفه شرق آشنا بود و حتي عليرغم آنكه يك پادشاه بود، از پيروان فعال فضل الله نعميي و عمادالّدين نسيمي بشمار مي رفت. تأثير فرقه ي حروفيّه در سبک ادبی شعر حقيقي آنچنان عميق است كه مي توان گفت شعر او تماما ماهيتي حروفي دارد. او در سروده هاي خود به دفعات منعكس شدن حروف در اعمال و صفات انساني را تكرار كرده است. به نظر وي و مطابق با ديدگاههاي مذهب-دين حروفي، انسان و صورت انساني، قران و آيه هاي قران را تجسم مي كنند. منابع نشان مي دهند كه پدر جهانشاه، قارايوسوف نيز به مذهب حروفي تمايل داشته است. به امر وي حروفيان قران را به زبان تركي ترجمه نموده و او خود اين ترجمه تركي قرآن را با لحني خوش مي خوانده است. (يوسف صديق شاه كامران، خواند قرآن را به تركي روان)<br /><br />با اينهمه علي رغم تعلق قاراقويونلوها به شاخه تركي مذهب علوي و شخص جاهانشاه به مذهب حروفي، وي به دولت غيرديني معتقد و از هر گونه تفاسير سياسي و فلسفي راديكال و افراطي مذهبي و از جمله حروفيه بدور بوده است. چنانچه به امر وي در يك روز بيش از پانصد تن از حروفيان سياسي، شامل دختر فضل الله نعيمي به سبب اختلاط مذهب و سياست و اغتشاشات و قيام آنها در تبريز قتل عام گرديده اند. (از همين رو بسياري از بنيادگرايان سني ترك تركيه اي اعتقاد دارند جهانشاه – كه توانست با اتخاذ تدابيري خشن، رشد جريان حروفيزم را كه در زمان تيمور خان ضربه اي اساسي بر آن وارد شده بود- متوقف سازد، خدمتي بزرگ به اسلام نموده است). <br /><br />جهانشاه همچنين در همين اوان، با شيخ جنيد صفوی که خانقاه اردبيل را به مركز تبليغات شيعى غالي تبديل كرده و طريقت صفوى را به جريانات سياسى و نظامى وقت كشانده بود مدارا ننموده است. تمايلات قدرت طلبانه و سياست گرائی پيران خانقاه صفوی و از جمله شيخ جنيد صفوی که به صراحت از حق خود برای قدرت سياسی دم می زد موجب خشم جهانشاه قارا قويونلو می شود. او شيخ جنيد را كه با مريدان کثير خود تبديل به نيروی سياسی عمده ای شده و تهديدی برای حکومت او بود از اردبيل و آزربايجان تبعيد كرده است. بر اساس نوشته «عالم آرای عباسی» به جنيد نامه نوشته و دستور می دهد که «برخيز و از قلمرو من بيرون رو؛ والا آمده اردبيل را خراب کرده، بلکه قتل عام خواهم کرد.» (شيخ و فرزندش حيدر با ده هزار نفر از مريدان تورکمان خود به آق قويونلوها پناه آوردند. جنيد در دياربكر مورد حمايت اوزون حسن رقيب جهانشاه قرار گرفت و با كمك او به تجهيز طرفداران خود در ميان قبايل ترك و شيعيان پرداخت). همچنين بين قاراقويونلوها و مشعشعيان كه داراي عقايد غاليانهاي بوده و دولت عربي محلي اي در جنوب ايران امروزي تاسيس نمودند رابطه اي خصمانه برقرار بود. <br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-5080194468882831252?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-68660750815278637952007-10-24T18:42:00.000-07:002007-10-24T20:42:50.854-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>تاريخ تشيع در دوره تيموريان ( 911-850 هـ) و قراقوينلوها</strong><br /><br />تحصيلات تکميلي<br />تاريخ دفاع : 27/12/79<br />رشته و گرايش : تاريخ-ايران دوره اسلامي<br />استاد مشاور : دکتر اصغر منتظرالقائم نام و نام خانوادگي : عبدالحسين حق جو<br />دانشکده : ادبيات و علوم انساني<br />استاد راهنما : دکتر حسين ميرجعفري<br />تاريخ تشيع در دوره تيموريان ( 911-850 هـ) و قراقوينلوها<br /><br />چکيده<br /><br />تاريخ تشيع در ايران فراز و نشيبهاي زيادي گذرانيده است . مذهب شيعه داراي خصوصياتي بوده كه با خواست و توقعات ايرانيان سازگاري داشته است . تا قرن هفتم هجري و دورة ايلخانيان نفوذ تشيع در ايران به آهستگي صورت پذيرفته است . در دورة ايلخانان زمينة مناسبي براي علماي شيعه بوجود آمد تا در ترويج تشيع كوشش بيشتري بنمايند . در تحت تأثير عرفان ائمه اطهار ، فرقههاي تصوف ،مانند كراميه كه از نفوذ بالايي برخوردار بودند ، به سوي تشيع گرايش پيدا نمودند . از آثار اين رويكرد ، سيد علي همداني و علاءالدوله سمناني و بعداً شيخ حسن جوري به تشيع گرايش و بعضاً پذيرفتند.<br /><br />با فروپاشي ايلخانان در سال (736 هـ) و آغاز هرج و مرج سياسي و غلبة ملوك الطوايفي ،در خراسان سربداران مؤفق به تأسيس حكومتي گرديدند كه ساختاري جمهوري داشته است . در غرب ايران آل جلاير گرايشان شيعي داشتند و متحدان آنان ، يعني قراقوينلوها ،در ابتداي قرن نهم مؤفق به تشكيل دولتي در غرب ايران گرديدند كه از بين حكام قراقوينلو اسپند ميرزا كه در بغداد حكومت مينمود ،تشيع را در آنجا رسميت بخشيد ولي بقية حكام قراقوينلو با اينكه شيعه مذهب بودند ، در اين ارتباط اقدامي ننمودند ،اما در دورة آنان و با كوشش سيد حيدر توني ، در تبريز تشيع گسترش پيدا نمود . حروفيه كه داراي گرايشات شيعي بودند . در دورة جهانشاه قراقوينلو دست به قيام زدند و در تبريز سركوب شدند.<br /><br />در جنوب ايران و در همسايگي قراقوينلوها ،مشعشعيان به قدرت رسيدند . آنان داراي عقايد غاليانهاي بودند و بين قراقوينلوها و مشعشعيان رابطهاي خصمانه برقرار بود . مشعشعيان با سقوط تركمنان قراقوينلوها در سال (873 هـ) همچنان به حيات سياسي خود تا دورة صفويه ادامه دادند . جهانشاه تركمان با نهضت صفويه كه در دورة او داراي سازماني گسترده بودند نتوانست مدارا نمايد و شيخ جنيد و فرزندش حيدر به آق قرينلوها پناه آوردند.<br /><br />تشيع در بين تيموريان در قرن نهم با اقبال مواجه بود . هر چند تيموريان اقدامات مخالفان را بر نميتافتند و آنان را سركوب مينمودند . از ميان حكام تيموري ، سلطان حسين بايقرا ، گرايش بيشتري به تشيع داشت و در دورة او هرات مركز فرهنگي و مجادلات كلامي و مذهبي گرديد . سلطان حسين بايقراء، در جهت تغيير خطبه به نام ائمه معصومين عليهم السلام ، دستوري صادر نمود ولي با مخالفت مواجه شد . و دستورش را لغو نمود . سلطان محمد نوة شاهرخ كه در اصفهان حكومت مينمود ، داراي گرايشات شيعي بوده و از آثار معماري دورة حكمراني او اين مهم استنباط ميگردد.<br />تصوف كه در قرن نهم از گستردگي زيادي برخوردار بود . با تشيع آميخته گرديد و در آثار شاه نعمتالله ولي اين امر ديده ميشود . شيعيان نيز داراي گرايشات صوفيانه بودهاند ، سيد محمد نوربخش در ماوراء النهر عليه تيموريان به قيام دست زد ولي موفقيتي به دست نياورد . گذرا آرامي از تسنن به تشيع در قرن نهم مشاهده ميگردد و شيعيان در تغيير باورهاي جامعه و ارزشهاي حاكم به نفع عقايد شيعي فعاليت مينمايند.<br /><br />برزگان شيعه ،نظير ابن فهد حلي ، ابن ابي جمهور احساني ،فاضل مقداد و . . . . به فعاليتهاي علمي در جهت تقويت تشيع مشغول بودند . ا بن فهد حلي در دورهاي كه اسپند ميرزا در بغداد حكومت مينمود با بزرگان اهل سنت به مناظره برخاست و اسپند ميرزا تحت تأثير او تشيع را در بغداد رسميت بخشيد.<br /><br />در قرن نهم علماي شيعي كه در رأس آنها فقها بودهاند ، تفاسير زيادي بر قرار نگاشتند كه از خصوصيات اين تفاسير دوري از ذهنيات ،توجه به مسائل اجتماعي بوده است و بيشتر آيات الاحكام قرآن تفسير شده است.<br /><br />در ادبيات و در نظم و نثر ،تشيع نمايان است . و شاعران شيعي و غير شيعي در منقب اهل بيت اشعار فراواني سرودهاند.<br /><br />همچنين در قرن نهم شاهد حضور سلسلههاي سياسي شيعي در شمال ايران هستيم ، مرعشيان در مازندران و آل كاركيا در گيلان به حكومت ميپرداختند . بدون ترديد اين دو سلسله در منطقه شمال ايران در گسترش تشيع مؤثر بودهاند.<br /><br />بدين ترتيب با كنار هم گذاشتن موارد فوق به زمينههاي اصلي رسميت يافتن تشيع در ايران قرن دهم ، پي ميبريم.<br /><br />شيخ صفى الدين در سال ۷۳۰ ه.ق در حالى كه مريدان بسيارى در حلقه طريقت او فراهم آمده بودند، زندگى را بدرود گفت و فرزندش، صدرالدين موسى جانشين او شد. از اين زمان تا دورانى كه شيخ جنيد به پيشوايى رسيد رهبران خانقاه تنها كوشش خود را صرف تبليغ و ارشاد مريدان در مناطق دور و نزديك مى كردند و در اين دوران كه از سال ۷۳۰ تا ۸۳۰ ه.ق به طول انجاميد نفوذ طريقت صفوى در ميان عشاير محروم و تهيدست آناتولى (كه از تركان مهاجر آن ديار بودند) و شيعيان جزيره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت. ولى از زمانى كه شيخ جنيد به پيشوايى خانقاه رسيد به علت انتشار تشيع غالى در سرزمين هاى ياد شده به ويژه در آناتولى _ و همبستگى افكار صوفيانه با آرمان هاى تشيع، خانقاه اردبيل به مركز تبليغات شيعى تبديل شد. بروز اختلافات بين حكام سلسله هاى آق قويونلو و قره قويونلو و موقعيت خانقاه در اين كشمكش ها سبب شد تا طريقت صفوى به جريانات سياسى و نظامى وقت كشانده شود. شيخ جنيد، كه توسط جهانشاه قره قويونلو از اردبيل تبعيد شده بود، در دياربكر مورد حمايت اوزون حسن رقيب جهانشاه قرار گرفت و با كمك او به تجهيز طرفداران خود در ميان قبايل ترك و شيعيان پرداخت. وى در جنگ هايى كه به خواست اوزون حسن برپا شده بود، شركت كرد. اما در سال ۸۶۰ ه.ق كه به عنوان جهاد مذهبى به ناحيه شروان رفت (در جنگ با شروان شاه) به قتل رسيد. پس از وى حيدر (فرزندش) جاى او را گرفت. او نيز مانند پدر از حمايت اوزن حسن برخوردار شد و امير آق قويونلو، دختر خود را به ازدواج او درآورد.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-6866075081527863795?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-87722247257001179202007-10-18T09:12:00.000-07:002007-10-18T09:13:01.682-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>تحليل اشعار جهانشاه حقيقی/ دکتر خانگلدی اونق </strong><br /><br />تاريخ و ادبّيات ترکمن در قرون XIV و XVI<br /><br />ادبيّات ترکمنی در حيات پر حوادث تاريخی خود چهره های بسياری از مفاخرين را بخود ديده است. يکی از اين مفاخرين در قرون وسطی جهانشاه قره قويونلوی می باشد. <br /><br />روند رشد و پويائی ادبيات ترک در بعداز دوره ظهور اسلام در آسيا، از دوره خاندان ترکمنان قراخانی شروع ميشود. از دوره ايکه ترکمنهای اوغوز در قرن هشتم ميلادی فرامين اسلام را با ميل و رغبت مورد قبول و به رسميّت می شناسند در نيمه اوّل قرن دهم بعداز سوّمين پادشاه سلـسله قراخانيان به فرماندهی ساتوق خان ( ساتئق خان) و بوغراخان دين اسلام را به عنوان دين رسمی در دولت ترکمنان رسميّت می دهند. به اين ترتيب تا آخر قرن دهم تمامی طوايف ترک زبان به اسلام گرويدند. " ... در روند همين مقوله گرايش عنـوان " ترک ايمانان " ( ترکمانان : تبديل لفظی – نوشتاری اين کلمه به شکل " ترکمانان " از تاريخ بيهقی شروع می شود. خ. اونق ) به آنها الـحاق می گردد." <br /><br />در آن ادوار نويسندگان و محقّـقين دينی و علمای ترکمنان بدون تعصّب ملّی، در بيشتر موارد آثار خودرا به زبانهای عربی و فارسی رواج می دادند. علی الـحال زبان و ادبيّات ترکمنی در جوار علوم آن دوره همگام با زبانهای عربی– فارسی در دوّمين روند پويائی خود که بعداز ظهور اسلام می باشد گام در پلّه های تکامل می گذارد. يکی از برجسته ترين مروجين آن در قرن دهم محمود کاشغری می باشد که در مقوله لغت شناسی موفّق به تدوين اثر ارزنده وتاريخی " ديوان لغات الّترک " گرديده بود. <br /><br />در آن ايـّام زبان ترکمنی در گروه زبانی کاشغری – حاقانی رواج داشت. امّا در دوره جهانشاه حقـيقی زبان و ادبيّات ترکمنی در گروه زبانی ترکمنی-جغـتائی ( اصل کلمه چوغ عطا ) رواج يافته بود که فرق چندانی در درک مفاهيم آن با شاخه های ماقبل خود وجود ندارد. چند تن از اوّلين دانشمندانی که در زبان ترکمنی حاقانی مبادرت به تأليف علوم نموده اند، عبارتند از : " خواجه احمد يسـوی " با اثر وزين " ديوان حکمت "، " احـمد يوکه نکلی" با اثر معروف " عتبة الحقايق" و " برهان الّـدين ناصر رابغوزی " با اثر مشهور " قـصـص الانبـيا رابغوزی ( ربّ ِ اوغوزی )" و ... را به رشته تحرير درآورده بودند. <br /><br />در پيش درآمد اثر چاپ شده اين عارف نامدار چنين می خوانيم <br /><br />" يکی از شاعران برجسته قرن پانزدهم ادبيّات ترکمن جهانشاه حقيقی قره قويونلی می باشد. براساس اطّلاعات موجود، جهانشاه در سال ۱۴۰۵ ميلادی بدنيا می آيد. پدر او قره يوسف يکی از شخصيّتهای مبارز ايّام خود که از دانشهای سياسی – اجتماعی دوران خود با فراست برخوردار بوده است، از طايفه ترکمنان قره قويونلوی می باشد ( در شجره شناسی اتنيکی اقوام ترکمن، قره قويونلوئيها از شاخه بهارلوئی که اعقاب آنها مربوط به طوايف ۲۴ گانه اوغوز ميگردد، ميباشـد. خ. اونق). پدر قره يوسف که نيای جهانشاه بود بنام قره محـمّـد ترکمن معروف می باشـد." قره محمّد ترکمن نوه بايرام خوجه ترکمن بوده و زمانی در رکاب حاکم بغداد سلطان اويس جلايری در قياده خدمت بوده است. <br /><br />يکی از موّرخين قرن پانزدهم بنام شکراللّه در کتاب " بحِجَتِ الّتـَواريخ" در مورد بستر قومی جهانشاه اطلاّعات موثّقی را بدست می دهد. اومی نويسد: "... چنين است که در تاريخ ۸۵۲ مرحوم سلطانمراد اين فقير را به رسالت ميرزا جهانشاه منظور داشت. چون رسيديم و خدمت بجای آورديم . روزی سقاول آمد که ميرزا با شما خلوت صحبت خواهد کرد، بايد آمدن. سمعاً و طاعة گفته رسيديم. در اثنای صحبت ميرزا فرمود که سلطانمراد برادر اخروی منست و غيراز برادری، خويش من است. سبب خويش پرسيده شد. فرمود که مولانا اسماعيل تواريخ خوان را بخوانند و تواريخ اوغوز بيارند. مولانا اسماعيل آمد و کتابی آورد مغولی نوشته. از اين کتاب خبر داد که اوغوز را شش پسر بوده نام ايشان : گوک آلپ، يير آلپ ، دنگيز آلپ، گون آلپ، آی آلپ، يئلدئز آلپ. ميرزا فرمود برادرم سلطانمراد به گوک آلپ بن اوغوز ميرسد و نسب قره يوسف به دنگيز آلپ ميرسد. " <br /><br />چنانکه ميدانيم، در قرن پانزدهم ميلادی در نواحی غرب ايران يعنی در قفغاز دولتهای ترکمنان قره قويونلوی و آق قويونلوی حکمرانی می کرده اند. سر سلسله حکومت ترکمنان قره قويونلوی قره يوسف بوده است. او در سالهای ۱۴۰۸-۱۴۱۰در جنگ برعليه تيموريها بر آنها غلبه پيدا می کند. در فاصله کمی بعداز آن حاکم عراق سلطان احمد جلايری را درجنگی که در نزديکی تبريز رخ داده بود، پيروزی نسيب لشگريان او می گردد. او در همان ايّام اساس حکومت سلسله ترکمنان قره قويونلوی را پی ريزی و پايتخت خودرا شهر تبـريز انتخاب می کند. اين دولت تا سال ۱۴۶۸ ميلادی بر سرير قدرت باقی ماند." خلق وتحرير بعضی از آثار کلاسّيک ترکمنی همچون آثار ليريکی "صايد و همراه"، " زهره و طاهر"، " يوسف - زليخا" و غيره مصادف با همين دوران می باشـد. يکی از مثالهای بارز آن " ...تحرير و کتابت اثر ارزنده و شاهنامه ترکمنها " قورقوت عـطـا ( ده َده َ قورقُـد )" مربوط به همين دوره بوده اسـت." ؛ که بعدها از جانب اروپائيان سرقت شده، در حـال حاضر در موزه های "درسدن آلمان" و " موزه واتيکان رُم" نگهداری ميشود. <br /><br />در سال ۱۴۱۵ميلادی قره يوسف ابن قره محمّد ترکمان پس از برقراری قدرت حاکميّت در اکثر نقاط ايران تخت سلطانی را احراز نمود. در همان ايّام نيز جهانشاه را با وجود اينکه بسيار جوان بود، اورا بعنوان حکمدار تعيين ميکند. <br /><br />در مورد ايّام جوانی جهانشاه نيز اطّلاعات بسيار دقيقی در دست نيست. امّا براساس اطلاعات منابع تاريخی، او در ۱۶ سالگی حاکميّت را در سلطانيّه شروع ميکند. جهانشاه در سن ۲۱-۲۰ سالگی، در سال ۱۴۲۰/م. با دختر امپرطور طرابوزان آلکسی چهارم ازدواج ميکند.* البتّه در آن اياّم او همسری بنام جان بيگم نيز داشته است. در اين ميان چيزی مبهم بنظر ميرسد که دختر امپراطور طرابوزان جان بيگم بوده، يا اينکه او همسر ديگر جهانشاه می باشد؟ بطور دقيق آشکار نيست. چرا که او چندين بار از اختلافات بين جهانشاه و پسرش حسنعلی ممانعت کرده بود. به عقيده ما اين زن در زندگی سياسی-اجتماعی جهانشاه نقش مهمّی را بازی کرده است. اين مسئله در رکن خود مفهوم و اهمّيت قابل ملاحظه ای را بخود ميگيرد، که پادشاهی از او تابعيت داشته باشد.* <br />جهانشاه در سال ۱۴۲۰/م. خبر بسيار سردی را در محلّ حکمروائی خود دريافت می دارد، که آن فوت نابهنگام پدرش در سلطانيّه تبريز بود. او پس از اطّلاع از فوت پدرش در سلطانيّه، با سرآسيمگی و شتاب به طرف تبريز حرکت ميکند. شاهرخ از اين فرصت پيش آمده استفاده کرده و سلطانيّه تبريز را به تصرّف خود در می آورد. زيرا او در همان ايّام اطراف نواحی شيروان را نيز به کمک ترکمنان به تصرّف خود درآورده بود. امّا او با جهانشاه مسامحه ميکند و تاج و تخت آل تمغا ( تغما) را به او مسترد ميکند.<br /><br />شاهرخ در سالهای ۱۴۳۵ /م. سفر سوّم خودرا آغاز ميکند. او در ماه ژانويه ( جمادی الآخر ) همانسال در ری توقّف ميکند. در ماه ژوئن او از جهانشاه دعوت بعمل می آورد که آذربايجان را از قيد اسکندر به تصرّف خودشان در آورند. شاهرخ ميخواست از اختلافات بين دو برادر جهت حفظ خود از رسوائی و مصون ماندن از خطر ازهم پاشيدگی و يکپارچگی دولت خود بهره برداری کند. در اين سالها بود که جهانشاه به تخت سلطنت جلوس ميکند. او زمستان آن سال را در محلّی بنام قيزيل آقاچ از نواحی طالش سپری ميکند.<br /><br />دشمنی و خصومت بين برادران تا حدّی اوج ميگيرد که به درجه آز و حرص خود ميرسد. نهايت اين اختلافات به جنگی که درسال ۱۴۳۶/م. مطابق با ۸۴۰/ق. که در محلّی بنام صوفيان رخ ميدهد، می انجامد. در اين جنگ اسکندر شکست می خورد و پيروزی نصيب جهانشاه حقيقی ميگردد. بدين ترتيب حکومت دولت ترکمنان قره قويونلوی در دست جهانشاه متمرکز ميگردد. با تمرکز يافتن قدرت در يدّ جهانشاه، او شروع به بسط و گسترش حدود و ثغور مملکت به ميراث رسيده خود می نمايد. در اين ايّام جهانشاه اوقات خودرا بيشتر صرف استحکامات امور دولتی ميکند. <br /><br />در سالهای ۱۴۴۱/م. بحث بر سر افکار و ايده های حروفيزم در ايران اوج ميگيرد. با اوجگيری اين مکتب طرفداران آنها نيز روزبروز روبه فزونی مينهد. اين رويدادها باعث انديشه جهانشاه گشته بود. با اينکه او نيز گرايش چندی به اين مکتب داشته و تحت تأثير افکار آن قرار گرفته بود، امّا بيم از اغتشاشات و قيام آنها اورا آرام نميگذاشت. بلاخره اين واقعه او را وادار کرد که با آنها برخورد ناملائم داشته باشد. در پی همين تحوّلات او در تبريز دختر فضل الله نائمی استرآبادی را که يکی از بنيانگذاران فرقه حروفيّه محسوب ميشد، با همفکر او بنام يوسف را که دارای پانصد مريد در اطرافش بود، بحکم اعدام محکوم ميکند. در همين اثنا او شيخ جنيد صفوی را که با مريدان کثير خود تبديل به نيروی سياسی عمده ای شده و تهديدی برای حکومت اوبود، از کشور طرد ميکند. شيخ با ده هزار نفر از مريدان ترکمن خود با ترکمنان اوزين حسن آق قويونلوی متحدّ ميشود. <br /><br />بعداز فوت شاهرخ در سال ۱۴۴۵/م. مطابق با ۸۵۰/ق. جهانشاه استقلال کامل کشور را بدست می گيرد. در اين ايّام نيز جهت بسط مملکت تحت يک پادشاهی قدرتمند همچون سلاله های ترکمن خود سلجوقيان و خوارزمشاهيان دست به يورشهای سرنوشت ساز ميزند. او در سال ۱۴۵۲/م. مطابق با ۸۵۶/ق. عراق را مسخّر ميکند. بعداز يک سال نواحی جنوب و غرب ايران يعنی ساوه،کرمان، فارس را تا سواحل دريای عمّان تابع خود ميکند.<br />جهانشاه با استفاده از فوت بابرُ ميرزا حکمدار خراسان و اختلافات بين ميراث داران او که از بازماندگان يورشهای مغولی تيموريان بود، سرزمين آباء و اجدادی خودرا، از گرگان و اترک تا مانغئشلاق و خوارزم را که زمانی بدست مغولان افتاده بود دوباره ازدست آنها باز می ستاند. در نتيجه اين پيروزيها حاکميّت بر ترکمنهای گرگان، مانغئشلاق و خوارزم نيز تحت پوشش حکومت سلسله ترکمنان قره قويونلوی قرار ميگيرند. <br /><br />در نتيجه موفقيّتها و پيروزيهائيکه جهانشاه در راستای تحکيم اقتدار دولت ترکمنها بدان نائل ميگردد، اشتياق او را به کشورگشائی افزايش می دهد. او تصميم ميگيرد که جنوب خراسان را نيز به تصرّف خود درآورد. با همين هدف او توانست، در پانزدهم شعبان سال ۸۶۲/ق. مطابق با يازدهم ژوئن سال ۱۴۵۸/م. مرکز سياسی، فرهنگی و اقتصادی خراسان را که در آن ايّام شهر هرات بوده، به تصّرف خود در آورد. جهانشاه در آنجا علماء و روحانيون شهر را وادار ميکند که بنام او خطبه بخوانند و پول رايج آنجا را نيز بنام خود سکّه ميزند. اخبار اين رويدادها به گوش ابوسعيد تيموری ميرسد. ابوسعيد بطرف هرات می شتابد. از کثرت انبوه لشکريان او جهانشاه را وهم برداشته بود، از اين جهت پسر شاعر خود پيرپوداق را که حاکم استان فارس بود، به کمک می طلبد. در اين ميان جهانشاه از رهائی پسر ياغی خود حسنعلی که اورا در زندان قلعه ماکو حبس کرده بود، باخبر ميگردد. حسنعلی بعد از رهائی از زندان شروع به راه اندازی بلوا و آشوب ميکند. بهمين جهت جهانشاه وزير و مشاور خود سعيد آشير را جهت مذاکره و توافق با عجله به سوی ابوسعيد گسيل ميدارد. او برای تسريع توافق شتاب ميورزيد. در نتيجه اين توافقات شرق سمنان از آن ابوسعيد و غرب آن نيز تحت انقياد دولت ترکمنان قره قويونلوی در می آيد.<br />در ماه صفر سال ۸۶۳/ق. مطابق با دسمبر سال ۱۴۵۸/م. جهانشاه هرات را به قصد آذربايجان ترک می کند. وقتی که به تبريز ميرسد، پسر ياغی خودحسنعلی را دوباره به زندان می افکند. وليکن پسر ديگر او پيرپوداق نيز برعليه او قد علم ميکند. علماء و مشاورين به پند و نصيحت او می نشينند، امّا اين نصايح و خواهشها بر پيرپوداق کارگر نمی افتد. در چنين احوالی جهانشاه مجبور ميشود، اورا نيز نابود گرداند. ولايات عراق و عجم را که تحت حاکميّت او درآورده بود، دوباره به انقياد خود درمی آورد. <br /><br />جهانشاه با امير ترکمنان آق قويونلوی اوزين حسن سر سازگاری نداشتند. علّت آن وجود دشمنی ديرينه ای بود که بين دو طايفه بزرگ قره قويونلوئيها و آق قويونلوئيها که تا آن زمان نسل اندر نسل نا آرامی ايجاد کرده بود، ميباشد. اروپائيان از اين اختلافات درون قومی بخوبی آگاه بودند. بهمين سبب هرچه بيشتر خواهان نفوذ به درون فرهنگ و رفتارهای اجتماعی و عقيدتی اين اقوام بودند. در جهت تحميل و اجرای سياستهای توسعه طلبانه خود از هيچ کوششی دريغ نمی ورزيدند. در اين ميان تنها قلعه باقيمانده اروپائيان امپراطوری فرتوت طرابوزان بود که آنها را وادار ميکردند، تا با اين اقوام حکمداران ايران قرابتهای نسبی برقرار کنند. <br /><br />جهانشاه جهت روشن کردن روابط فيمابين خـود با جمع آوری صدهزار لشکر سواره نظام، بسوی اوزين حسن که درآن اياّم بر دياربکر حکمرانی ميکرد، گسيل شد. او از سوکمان آباد تا نزديکی درياچه وان و از آنجا از طريق آبالجواز، آخلات، بيتليس گذشت تا در روستای موش چادر زدند. اوزين حسن لشگريان خود را در محلّی بنام پالو در کوهستان جابجا کرده بود. اردوی اوزين حسن از همه طرف روستای موش را تحت سيطره و تسلّط خود گرفته بودند. جهانشاه تا پائيز آن سال اوقات خودرا با کمال خوشی و لذّت سپری ميکند. در اين نواحی وقتی که زمستان فرا ميرسد، هوا بشدّت روبسردی ميگذاشت. جنگجويان جهانشاه که با لباسهای تابستانی حضور يافته بودند، شروع به شکايت از سردی هوا ميکنند. جهانشاه آنها را بحال خود واميگذارد و خود نيز با سيصد نفر از نظاميان و مقرّبين خويش به جستجوی اردوی رقيب ادامه ميدهد. او با دسته کوچک خود آهسته براه می افتد، تا به نزديکی محلّه ای بنام کيگی در روستای جمجال ميرسد. جهانشاه خيال داشت از طريق ترجان و ارض روم وارد پاسينلر شود و در آنجا بماند، تا زمستان را سپری کند. اوزين حسن جهت اطلاع کامل از تعداد لشکريان جهانشاه، جاسوسانی را به سوی وی گسيل ميدارد، تا در بامداد همان شب به او حمله کند. چنانکه اين شبيخون صورت گرفت. اولاد جهانشاه که از حمله ناگهانی روحيّه خودرا باخته بودند، با تمام توانائی به جنگ پرداختند، امّا با اين تعداد اندک که اکثر جنگجويان در پشت جبهه باقيمانده بود، نتوانستند کاری از پيش ببرند و شکست ميخورند.<br />اوزين حسن ميخواست سرنوشت جهانشاه را يکسره کند. باين سبب يکی از نظاميان خود اسکندر نامی را صدا ميزند و اورا مجبور ميکند که سر جهانشاه را از تن جدا کند و بياورد. در اين حادثه يکی از پسران جهانشاه بنام محمدی را کشتند و پسر ديگر او بنام يوسف را نيز کور کردند. بنا به قول بعضی از منابع تاريخی اوزين حسن سر جهانشاه را به نزد ابوسعيد می فرستد، ولی سر پسر او محمدی و امرای او پيرزادبيگ و رستم بيگ را به اسلامبول فرستاده است. اين حادثه در دوازدهم ماه ربيع الّثانی سال ۸۷۲/ق. مطابق با بيست و سوّم ژانويه سال ۱۴۶۷/ميلادی بوقوع پيوسته که در آن موقع جهانشاه ۷۰ سال داشته است. جسد اورا در مسجدی که خود در تبريز ساخته بود، دفن می نمايند.<br /><br />براساس شهادت انواع منابع تاريخی جهانشاه دارای هفت پسر و دو دختر بنامهای شاعر و سپهسالار پيرپوداق، يوسف، محمّدی، فرّخزاد،*ابراهيم، حسنعلی وکوچکترين آنها قاسم بوده است. همانطوريکه در بالا ذکرش رفت، فرزندان جهانشاه هرکدام به سرنوشت خاصی دچار شدند. <br /><br />يوسف در تاريخ پانزدهم ربيع الّثانی ۸۰۴/ق. مطابق با چهارم نوامبر ۱۴۶۹/م. بدست پسر اوزين حسن، اوغورلی محمّد شهيد ميشود.* <br /><br />محمّدی بسيار قصی القلب بوده است. او نيز در سال ۱۴۶۷/م. بدست اوزين حسن بقتل ميرسد.* <br /><br />ابراهيم زمانی در نزد اوزين حسن تقرّب يافته بود. او با امراء ترکمنان آق قويونلوی متحّد و بعد به نزد سلطان حسين بايقراء تقرّب و در قياده خدمت او باقی می ماند.* <br /><br />قاسم در سال ۱۴۶۷ بفرمان برادرش حسنعلی بقتل ميرسد.*<br /><br />زمانی که جهانشاه در سال ۱۴۶۷ بقتل ميرسد، پسران او يوسف و حسنعلی بعداً بقتل رسيدند. فرّخزاد و قاسم نيز هرکدام به سرنوشت خود تن می سپارند. يکی از دختران جهانشاه در حباله نکاح پسر بايسنقر تيموری، سلطان محمّد در می آيد.* دختر ديگر او به يکی از خويشاوندان نزديک شاعر که از صوفيان شاه نعمت الله بنام شاه نائم الّدين نعمت الله ثانی به همسری برگزيده ميشود.* در حال حاضر خيلی از اعقاب و سلاله های جهانشاه در ايران زندگی ميکنند. <br /><br />در مورد محل تولّد شاعر منابعی که بتواند بطور دقيق شهادت بدهد، در دسترس نداريم. وليکن در تذکره هائی که سراغ داريم، سال و زمان تولّد او دقيقاً معلوم نشده است. تنها در بعضی از منابع عربی مربوط به تاريخ شرقشناسی به فاکتهائی برخورد ميکنيم. برای مثال مورّخ عرب دوران جهانشاه بنام شمس الّدين محمّد بن عبدالّرحمان الّسخاوی در مورد زمان تولّد شاعر تقريبی در حدود قرن پانزدهم عنوان ميکند. همچنين ابن تانگری بردی در آثار خود تاريخ تولّد اورا در سال ۱۴۰۷/م. مطابق با ۸۱۰/ق. ميداند. آ. غفّاری تاريخ تولّد اورا بين سالهای ۰۶- ۱۴۰۵/م. مطابق با ۸۰۸ قمری ثبت کرده است. به عقيده ابن اينانچ که بر اساس شهادت ابن تانگری بردی می نويسد: " ... زمانيکه قره يوسف جهت تسخير آنادولی و آذربايجان در سال ۱۴۰۵ از سوريّه حرکت ميکند، در مسير راه در شهر ماردين پيش ِيکی از حکّام ترکمن از طايفه آرتئق بنام مجدّالّدين شاه مدتّی توقّف ميکند که در آن زمان فرزندش بدنيا می آيد. نام اورا ابتداء ميخواستند ماردين شاه بنامند، امّا قره يوسف اظهار ميدارد که: " نام شهر را بر روی دختران ميگذارند." وليکن نام اورا جهانشاه گذاشتند. <br /><br />در مورد سال تولّد و فوت جهانشاه بطور صريح و روشن موثّق ترين منبع به عقيده ما همان تاريخی استکه م. اينانچ براساس آثار موّرخين همدوره جهانشاه در نيمه دوّم قرن پانزدهم بنام دولتشاه سمرقندی و ابن تانگری بردی و ديگران ارائه ميدهد. او زمان فوت آنرا ۱۴۶۷/ميلادی مطابق با ۸۷۲/قمری که براساس سالنامه ميلادی ۷۰ ساله بوده و براساس سالشماری هجری – قمری ۶۸ ساله می باشد. براساس اين محاسبات سالشماری زمان تولّد جهانشاه در سال ۸۰۲/قمری مطابق با ۱۳۹۹/ميلادی بوده است. براساس اين داده های سالشماری صريحاً ميتوان گفت که جهانشاه در سال ۱۳۹۹/ميلادی مطابق با ۸۰۲ هجری – قمری متولّد و در سال ۱۴۶۷/ميلادی مطابق با ۸۷۲ قمری بدرجه شهادت نائل گشته است.<br /><br />در رابطه با زندگينامه جهانشاه در منابع مختلف به روايات گوناگونی برخورد ميکنيم. براساس شهادت آنها، مطابق با آداب و رسومی که در بين اهالی شرق زمين رواج داشته، در جوار اسم اصلی القاب احرازی نيز بر آنها الحاق ميشده است، که از القاب جهانشاه عبارتند از: " مظفّرالدّين"، " ابوالمظفّر" که بيشتر دارای مفاهيم و ترکيبات عربی يا ترکمنی داشته است. <br /><br />همانطوريکه فوقاً بدان اشاره کرديم، جهانشاه در سال ۱۴۳۷ ميلادی در رأس دولت قره قويونلويها به پادشاهی برگزيده ميشود. در دوران سلطنت جهانشاه دولت ترکمنان با حوادث و وقايع تاريخی بسياری مواجهه ميگردد. با حضور و تأثير غرب به درون اقوام حکمروان ترکمن مسبب حوادث فاجعه بار بسياری در بين اين اقوام ميشود. سيّاحانی که به منظور سياحت به اين اکناف می آمدند در وحله اوّل ادبيّات و معنويّات اين اقوام را مورد مطالعه و تحقيق قرار ميدادند. در همين ايّام است که، بسياری از تحريرات و آثار قديمی ترکمنی دستخوش سرقت از جانب اروپائيان ميشود. از جمله آثار قورقوت عطا ( دَدَ قورقود)، حماسه گؤراوغلوی و بسياری از آثار و کتابهای مفاخرين ترکمن مانند آثار يوسف خاص حاجب، محمود کاشغری، خواجه يوسف همدانی، فارابی و ديگر آثار مربوط به علوم دينی، رياضی، طبّ، نجوم، تاريخ و ادبيّات به ميراث رسيده از دوران کهن، در زبانهای فارسی، عربی و ترکمنی مورد سرقت و تفحّص کارشناسان و سياستمداران اروپائی قرار می گيرد. در حال حاضر بسياری از اين آثار در موزه های لوور پاريس، واتيکان رم، درسدن آلمان، رؤيال لندن و ديگر موزه های اروپائی تا به امروز تحت مطالعه و نگهداری ميشود. برای مثال همين بس است که بگوئيم فورمول معروف "لگاريتم" مربوط به يکی از کشفيّات دانشمند نامی گُرگنج ( اورگنج ) محمّد ابن موسی الخوارزمی و رياضيّات عمر خيام را نام ببريم. <br /><br />تاريخ در سخن اوّل خود سعی دارد واقعّيتهای زمان خودرا بطور صحيح بيان دارد. در راستای اين سخن بگذار واقعيّتها را از دريچه چشم تاريخ بنگريم، تا بتوانيم به نتيجه مطلوب زمان خود برسيم. بنا به نقل يکی از مفاخرين ترکمن که می گويد : " به ميراثهای فرهنگی و ادبی خود کراراً روی بياوريد و مراجعه کنـيد ! آن ميراثها افکارتان را به روی حقيقت باز، حلال را از حـرام متـمايز و عشق به وطن پدری، خاک مادری، جامعه و والدينت را می آمـوزد.". <br /><br />حال به تحليل کوتاهی از دوره سياسی - اجتماعی شاعر عارف، پادشاه نامی و فاضل سلسله پر قدرت ترکمنان قره قويونلوئی مشهور به جهانشـاه قره قويونلوی متخلّص به " جهانشاه حقيقی" که اشعار عارفانه بسياری از او بيادگار مانده است، بپردازيم. در دوره او بعداز اينکه اروپا نتوانست طی جنگهای طولانی صليبی بر حکّام مسلمان ترکمن در خاورميانه غلبه پيدا کند، سياست تسخير بازارهای پر گنج شرق زمين را از راهی غير از جنگهای رو در رو جستجو نمودند. اين دوره مقارن بود با دوره رنسانس و شروع انقلابات صنعتی در اروپا که توليدات صنايع آن با اشباء بازارهای داخلی اروپا روبرو و به حالت رکود در می آمد. پاپ در واتيکان و پادشاهان آن بدنبال عدم موفّقّيت در پيروزی جنگهای صليبی، اسلام و فِرَقِ اسلامی آن را بيش از آنکه خود مسلمانان مورد تفحّص قرار دهند، تحت مطالعه سياستمداران و سياستگزاران آنها قرار می گرفت، تا با اختلاف و تفکيک ايران از امپراطوری عثمانی بتوانند راهی نزديکتر به آسيای مرکزی و هندوستان تا چين دسترسی پيدا کنـند. <br /><br />نيرومندترين حکّام ترکمن در آسيای صغير و ايران زمين گذشته از يگانگی ملّی و قومی، آنها دارای مذهب اهل سنّت بودند. وليکن اين واقعه به مثابه مستحکمترين ديوار مسلمانان که اروپا قادر به تخريب آن نبود، نمود پيدا می کند. اين ديوار بعد از تسخير قسطنطنيّه توسّط سلطان محّمد فاتح بويژه استحکام بيشتری بخود می گيرد. <br /><br />اروپا بدنبال مطالعه دقيق رفتارهای دينی و سياسی ايرانيان زمينه روی کارآمدن نيرويی از ترکمنان را مهّيا می کرد که از يک طرف تابع اروپا و از طرف ديگر مذهبی غيراز اهل سنّت داشته باشد. با اين قصد سفراء و ايلچيان و کارگزاران علنی و مخفی به درباريان ايران وعثمانی گسيل ميداشته است. تا زمينه نفوذ روابط امپرياليستی ِکاپيتاليسم نوپا را در شرق زمين فراهم نمايد.<br /><br />اين رويدادها مقارن بود با حضور سلاطين اهل سنّت ترکمن در دولت عثمانی و سلسله های پرقدرت قره قويونلوئيها و آق قويونلوئيها که در جبهه اوّل جنگ سرد اروپا با امپراطوری عثمانی، که بعدها اروپا در اين تاکتيک سياسی تاحدودی موفّق شده بود قرارگرفته بودند. اروپا از هر طريقی که ممکن بود اختلافات مذهبی و قومی اين اقوام را تا ميتوانست دامن می زد. <br /><br />پروسه گرايش به پتانسيل اثنی عشريّه در بين اين اقوام ترکمن که زمينه های عقيدتی آن در بين اين گروه از مسلمانان اهل سنّت هميشه فراهم است، با گرويدن اعقاب شيخ صفی الّدين اردبيلی و تبليغات گوناگون از جانب آخرين امپراطوری طرابوزان که در ارتباط با واتيکان و دول اروپائی بود تقويّت می شده است، آغاز و شدّت می يافت. <br /><br />در روند همين اياّم بود که بيش از نه طايفه از ترکمنان حکمروان ايران در پروسه گرايش مذهبی واقع ميشوند. اين طوايف عبارتند از: صفويان، افشاريان، قاجاريان، بيکدلی ها، تکلّوئيها، اوستوتأچلوئيها، شاملوئيها، ذوالقدر، قره باغيان، روملوئيها و بخشی از طوايف بايندريها و بهارلوئيها و ... اين طوايف از ترکمنان که بيشتر در معرض جنبشهای عقيدتی قرار گرفته بودند، در يک روند تاريخی چندين صده در مقوله استحاله ملّی قرار ميگيرند، که نتيجه آن فراروئی قشری از ترکمنان قزلباش بود که از مذهب اهل سنّت رويگردان و به مذاهب اثنا عشريّه و ديگر فرقه های مذهبی و متجدد همچون بهائيّت و غيره در غلتيدند. چنانکه در طول تاريخ هزار و چند ساله حکومت ترکمنان در فلات ايران مشاهده ميکنيم، در دوره قره خانيان تشابهات عقيدتی ترکمنان با اسلام ناب محمّدی (ص) باعث تغيير دين يکه تانگری رسمِّت يافته در دولت ترکمنان قره خانی به اسلام با مذهب اهل سنّت چرخش می يابد. در دوره سلاطين غزنويان زبان رسمی ترکمنی در ديوان دولت به زبان فارسی تبديل ميشود. در قرن چهاردهم و پانزدهم ميلادی مذهب تثبيت يافته دولت ترکمنان که تابع اهل سنّت بودند به اثناء عشريّه می گرايد و در اوائل قرن بيستم با خلع حکومت قاجاريان آخرين نشانه های آن از ريشه برکنده ميشود. امروزه با درايت و صراحت علوم اتنولوژی تمامی طوايف و گروههای پراکنده شده از طوايف نام برده شده فوق را در ترکيب قوميّتهای مختلفی مشاهده ميکنيم. ولی متأسّفانه بسياری از آنها وابستگی خودرا به ترکمنان نفی ميکنند!...<br />با تسخير بزرگترين قلعه و مرکز مسيحيان در سال ۱۴۵۳ ميلادی از جانب سلطان محمّد فاتح، اروپا بر تلاشهای عمليّات سياسی خود می افزايد. ارتقاء روزافزون نيروی اوزين حسن آق قويونلوی حکّام دينی ونيز را به تفکّر واميدارد. درست در همين ايّام دخترآخرين امپراطوری مسيحی طرابوزان بنام دسپينا خاتون به همسری حاکم روبه قدرت ترکمنان آق قويونلوی برگزيده ميشود. اروپا با استفاده از ايجاد اين زمينه ها در جهت رو در رو قرار دادن اوزين حسن آق قويونلوی بر عليه سلطان عثمانی و پيروزی بر حاکميّت جهانشاه قره قويونلوی دست به عمليّات سياسی می زند. در پی اجرای سياستهای متّخذه سفراء خود را به حضور اوزين حسن آق قويونلوی که مقر حکومتی او قبل از پيروزی بر جهانشاه قره قويونلوی دياربکر بوده است، اعزام می دارد. ... بدنبال همين سياستها بود که اروپا در قرون وسطی تخم نفاق آينده اين ملل مسلمان را پی ريزی می کند.<br /><br />سلسله وقايع و حوادث اين ايّام با حضور شيخ جنـيد صفوی در لشکر بزرگ اوزين حسن آق قويونلوی از يک طرف و جهانشاه قره قويونلوی که مقر پادشاهی او تبريزبود از جانب ديگر و عدم حمايت صريح وجايگزينی سياست متـحّـدانه اين خاندان از جانب امپراطوری عثمانی با عث بروز جنگها و درگيريهای خونين بين آنها می شده است. بدين ترتيب اروپائيان زمينه نفوذ خودرا بيش از پيش فراهم ميکردند. اوزين حسن آق قويونلوی در پی قدرت يابی لشکريان خود از وجود شيخ جنـيد که مريدان سلحشور بيحدی در اختيار داشت، اورا تحت حمايت خود قرار داد. جهت تمکين او خواهر خودرا که خديجه بيگم نام داشت، در حباله نکاح جنيد در می آورد. يکی از رقبای اوزين حسن سلطان سعيد تيموری در خراسان بود که اين سلطان تيموری با جهانشاه قره قويونلوی از در اتّحاد درآمده بود. .... <br /><br />در چنين اوضاعی اروپا توانسته بود دو نيروی عمده حکمرانان نيرومند ايران يعنی جهانشاه و اوزين حسن را رودرروی هم قرار دهد. چون با وصلت نسبی خانوادگی بين خاندان آق قويونلوی و آخرين امپراطوری طرابوزان از يک طرف و با استفاده از اين ترفند نفوذ به داخل لشکر تحت فرماندهی شيخ جنيد که زمينه های روبه رشد فرقه گرائی مرسوم در مذاهب اثنی عشريّه داشتند، ازسوی ديگر آنهارا تحت اتوريته نظامی خود در آورند. بدين ترتيب آنهارا بر عليه جهانشاه قره قويونلوی که سياست مستقّلانه ای در پيش گرفته بود، تمکين نمايند. <br /><br />در پی همين دسيسه ها و توطئه های گوناگون اروپائيان، دولت جهانشاه حقيقی از استحکام خود کاسته می شد. تأثير اين اختلافات و رقابتها که در جهت بدست آوردن قدرت براه انداخته شده بود، به درون دولت قره قويونلوئيها راه يافته و در بين لشگريان ترکمنها تزلزل ايجاد می کند. همانطوريکه فوقاً بدان اشاره گرديد، سلسله وقايع و حوادث جاری به نفع ترکمنان آق قويونلوئيها پيش می رفت و باعث قدرت يابی آنها می گشت. اين پی آمدهای سياسی از خواسته های مطلوب سياسی سرکردگان واتيکان و رؤسای ونيز بود. چنانکه در بالا بدان اشاره گرديد، در اواخر سال ۱۴۶۷ ميلادی در طی جنگی که در صحرای موش به سرکردگی اوزين حسن آق قويونلوی با جهانشاه حقيقی در گرفته بود، پيروزی به نفع لشگريان آق قويونلوئيها تمام ميشود. " درنتيجه اين جنگ خانمانسوز جـهانشاه حـقيقی در دهم ماه نوامبر سال ۱۴۶۷ ميلادی در ۶۲ سالگی به قتل می رسـد." البّته در مورد سن وتاريخ فوت او در مباحث فوق با تکيه بر منابع موثّق تاريخی مسئله را مورد بحث قرار داديم، که اين مورد از سنّ و سال او با مباحث فوق مغايرت دارد.<br /><br />تاريخ سرسپيد پادشاهان ترکمن در بعضی از ادوار سرفراز و پر اعظمت احتشام می يابد و در برخی از ايآّم شاهد صحنه های رنجبار و تراژديک در بين اين اقوام تک بنياد اوغوزی ميشود. چنانکه در مورد صحنه جنگ و روايت غافلگيری پادشاه در کتاب " روضة الّصّفای" محمّد خاوندشاه چنين بيان ميگردد: " ... ميرزا يوسف بازگشت و پدر را خبر داد که مجال توقّف نيست. ميرزا جهانشاه يک زانو بند بسته بود که اين خبر رسيد، فرصت نيافت که آن ديگر را بندد و ناچار سوار شد و ميرزا محمّدی و ميرزا يوسف گرفتار شدند. ...<br />... ميرزا جهانشاه با صد درد و داغ روی بدّره نهاد و مجهولی از لشکريان اسکندر نام در عقب او روان شد و چون بوی رسيد، ميرزا جهانشاه از بيم جان نام خودرا بر زبان آورد و آن شخص به او التفات نکرد و فی الحال هلاک گردانيد و جامه های قيمتی او را بپوشيد، سرش از فتراک بياويخت. ... و بلشگر گاه مراجعت نمود و در راه غافل شده سر از فتراک بيافتاده اسکندر صورت قضيه به هيچ کس نگفت. ... ".*<br /><br />در مورد جريان گم شدن سر پادشاه و لباس او، عبدالرّزاق سمرقندی در کتاب مطلّع السعدين و مجمع البحرين چنين ميگويد: " ... بعد از دو روز جامه ميرزا جهانشاه را که در وقت فرار دربرداشت، در اردو بازار شناخته و بواجبی تفحّص نموده، او را در پای درختی که از سرما مرده بود و خشک شده يافتند و سر اورا بدرگاه امير حسن آوردند..." *<br /><br />بعضی از موّرخين همدوره پادشاه شاعر بعداز فوتش از او بدگوئی کرده و اورا متهّم به بد اخلاقی و ستم نمودند، مانند مورّخ همدوره او دولتيار سمرقندی در مورد او چنين گفته است: " پادشاهی قاهر و صاحب دولت بود، وليکن مردی نا اعتماد و بدخوی بوده و سواران را بهر بهانه محبوس کردی و حبس او زندان ابد بودی ... تراکمه بعهد او مسلّط شدند و جبّاری و قهّاری او مرتبه عالی يافت...".*<br /><br />قضاوت اينچنين در مورد جهانشاه نادرست است. چراکه در آن شرايط از يک پادشاه چنين رفتارها آنچنان بعيد هم بنظر نمی رسد. اين وضعيّت را ميتوان توجيه و روشن نمود. چراکه در شرايط فئوداليزم قرون وسطی او بعنوان پادشاه حاکم يک مملکت وسيع چند مليّتی، چطوری ميتوانست يک ايده آليست انعطاف پذير باشد. <br /><br />البتّه خيلی از موّرخين همدوره شاعر قضاوتهای صحيح و منصفانه ای را از خود برجای گذاشته اند. يکی از آنها در دوره تيموريان عبدالّرزاق سمرقندی می باشد، که در مورد اخلاق، سياست، مردمداری او و اداره مملکت چنين توصيف کرده است. " مملکت آذربايجان بحسن و عنايت و لطف عاطفت ميرزا جهانشاه در غايت معموری و آبادانی بود و آن پادشاه نيکخواه بعدل و داد و تعمير بلاد و توقير عباد اهتمام تمام مينمود و دارالملک تبريز بوفور رعيّت و ظهور غيرت فضای مصر جامع و فروغ بخش خورشيد لامع شد... مقيمان ممالک محروسه اش از آسيب خدنگ حوادث چون صيد حرم فارغ البال و ساکنان ولايت معموره اش از انديشه تطاول زمان چون معتکفان زوايای آسمان آسوده و مرفه الحال ...".* <br /><br />همچنين بايد خاطرنشان ساخت که جهانشاه در عين يک سياستمدار، شخصيّتی فرهيخته و منّور بوده است. او هيچوقت ترسی بدل راه نداده و هرگز از مقابل هيچ دشمنی نگريخته است. اگرچه گناهی هم از وی سرزده باشد، هميشه توبه ميکرده است. چنانکه در شعر زير چنين بيان ميکند:<br /><br />کفر و ايمان شرحينی تأ بيلميشم علم اليقين،<br />بولموشام ايمانا يولداش، کفری انکار اتميشم.<br />شـرح کفر و ايمان تا حاصل آمد علم اليقين،<br />هم ره ايمان گشته ام، کفر را انکار کرده ام. <br /><br />... و امّا دولتشاه سمرقندی اورا به گونه ديگری به بی اعتقادی متّهم ميکند. او چنين ميگويد: " ... فضلا بر آنند که در روزگار اسلام از او بد اعتقادتر پادشاهی ظاهر نشده است. اسلام را ضعيف داشتن و بر فسق و فجور اقدام نمودی. ...".<br /><br />در بعضی از مأخذ جهانشاه حقيقی را شاعر قرن هفدهم می شمارند که اين تخمين درست نيست، چرا که بر اساس شواهد تاريخی مرور شده او مربوط به شاعران قرن پانزدهم ميلادی می باشد. باز برگرديم به شخصيّت انسانی و اجتماعی او که به زبان حال اتنولوژی، او از قبيله بهارلوئی ترکمنان قره قويونلوئی ميباشد. در اين باره مورّخين طراز اوّل اروپا اِ. بُسوُرت و دبليو. مينورسکی در تحقيقات خود آنهارا از نسل اوغوز و نام قبيله را قره قويونلوی درج کرده اند. همچنين آنها در روی پرچم خود سمبل گوسفند سياه را به تصوير در ميآوردند. در اين باره جالب است، که مراجعه کوتاهی به " بحِجَتِ الّتـَواريخ" موّرخ هم عصر پادشاه بنام شکراللّه داشته باشيم. او در مورد نسب نامه جهانشاه چنين گفته است که: " ... چنانکه از منابع تاريخی برمی آيد، طوايف ترکمنان قره قويونلی در نواحی شمال و غرب ايران، در اطراف رودخانه اورميّه، وان و در مناطق تبريز، ارجيسا، بغداد سکونت داشته اند. پدر جهانشاه، قره يوسف ابن قره محّمد ترکمان بنيانگذار دولت قره قويونلوئيها می باشد. او غير از پير پوداق و جهانشاه فرزندان ديگری به نامهای محمّد، اسفند، ابوسعيد، اسکندر و کيومـرث نيز داشت. او هرکـدام از فرزنـدان خودرا حاکم يـکی از مناطق گونـاگـون ايران تعيين کرد. " <br /><br />حال برگرديم به فراستهای ادبی آن دوره از ايّام که به ميراث ادبی حقيقی مربوط ميشود. جهانشاه عادتاً در اوقاتی که از مسائل دولتی و حربی – مبارزاتی خود فارغ می گشت، ساعات فراغت را از دست نمی داده و به خلق آثار ادبی می پرداخت. <br /><br />اثر جهانشاه حقيقی بدليل پراکندگی و از هم گسيختگی دولت ترکمن از دوران بعداز آق قويونلوئيها و روی کار آمدن دولتهای غير سنّت ترکمنان در ايران از يک سوی، بدنبال آن انزوای فرهنگی و رشد بدون پشتوانه فرهنگ ترک زبانان باعث کم جلوه گی اينگونه از آثارهای ترکمنی شده بود. در تداوم اين روند خيلی از آثار مفاخرين ترکمن در بين فرهيختگان اين فرهنگ به باد فراموشی سپرده شده است. اين روند علّتهای تاريخی خاصّی داشته است.<br /><br />از دوره ايکه گروهی از ترکمنان غز ( اوغوز ) نخستين دولت اسلامی را در شرق ايران استحکام بخشيده اند، در بين سه زبان عربی، فارسی و ترکمنی، زبان فارسی را بعنوان زبان ديوانی انتخاب کرده اند. اين زبان که از دوره سقوط سلسله ساسانيان وحملات و حضور اعراب در ماوراء الّنهر جلوه عمومی خودرا از دست داده بود، با سفارش به تحرير کتابی غير از زبان عربی و ترکمنی از جانب سلطان محمود غزنوی به ابوالقاسم فردوسی، با خلق و ترجمه به فارسی اثر شاهنامه تکانی جدّی بخود ميگيرد. اين حادثه باعث انتخاب زبان فارسی در ديوان دولت غزنويان ميگردد. رسم انتخاب اين زبان در دوره امپراطوری کبير اسلامی ترکمنان سلجوقی نيز به قوّت خود باقی می ماند. …. <br /><br />چنانکه از خصوصيّات اشعار و براساس اطلاّعات موجود معلوم ميشود، جهانشاه به خلاّقيّت آثار، علوم، فرهنگ و هنر اهمّيّت ويژه ای قائل بوده است. مفاخرين هم عصر در نزد او از احترام خاصّی برخوردار بود. او رابطه خود را با استادان سخن شرق زمين مثل عبدالّرحمان جامی حفظ ميکرده است. چنانچه دريکی از منابع تاريخی چنين روايت ميشود که " جهانشاه جهت نقد و بررسی، آثار خود يک نسخه از ديوان خودرا به نزد عارف مشهور معاصر خود عبدالّرحمان جامی ارسال می دارد ( ۱۴۱۴-۱۴۹۲). در آنوقت بوده است که عبدالّرحمان جامی بعداز مطالعه آثار جهانشاه، برای شاه حکمروان پاسخی ارسال می دارد که حاوی ۲۸ بيت شعر بوده است." متأسّـفانه اين اشعار جامی هنوز بدست نيامده و نامکشوف مانده است. <br /><br />چنانکه در ديوان چاپ شده جامی از جانب علی اصغر حکمت، چاپ تهران- سال ۱۳۲۰ش. اين شعر با اين بيت شروع ميشود: <br /><br />بده سـاقی آن جـام گيـتی نمـای،<br />که هستی ربای است و هسـتی فزای. ...<br /><br />در ادامه اين قصيده جامی با شعری که ارسال ميدارد، ارزش بسيار والائی به شعر جهانشاه داده و گواهی ميکند که او با نام حقيقی تخلّص ميکند: <br /><br />... بصورت پرستان کوی مجاز،<br />زشاه حقيقی نشان داده باز،<br />چو در مثنوی داده دادِ سخن،<br />نوی يافته را، ز هـای کهـن.* <br /><br />بعد از آن جهانشاه برای عبدالّرحمان جامی زيباترين خلعت ( دون ) ترکمنی را به عنوان تحفه ارسال ميدارد. قصايدی که شامل ۸۷ بيت شعر بوده، در کليّات ديوان جامی که در سال ۹۹۶/ق. مطابق با ۸۹- ۱۵۸۸/ميلادی برشته تحرير درآمده است، وجود دارد.<br /><br />او در ايّام پادشاهی خود در سال ۸۷۰/ق. – ۱۴۶۵/ م. در پايتخت خود تبريز دستور احداث مسجد بسيار با شکوهی را ميدهد که نام آنرا بنا به يادبود پيروزيهای جهانشاه " مظفّريّه جهانشاه" نامگذاری کرده اند، که بعدها بدليل زيبائی گنبد آن که برنگ آبی مزيّن شده است، آنرا " مسجد کبود" ناميده اند. در حال حاضر اين مسجد را بعنوان يکی از زيباترين ابنيّه های تاريخی مربوط به قرن پانزدهم بحساب می آورند.<br /><br />چندی از پژوهشگران جهان در مورد زندگينامه و خلاّقيّت جهانشاه تحقيقات پر اهمّيّتی از خود بجای گذاشته اند. يکی از معروفترين آنها شرقشناس مشهور و. مينورسکی می باشد. او در سال هفدهم ۱۹۲۴/م. طی مقاله ای که در روزنامه " تايم" که از جانب اِ. ادوارد با عنوان " اثر سلطان عبدالحميد " ارائه شده بود، از وجود ديوان ( مجموعه شعر) جهانشاه حقيقی با خبر گرديده است. * اين ديوان که شامل ۸۵ صفحه بصورت دستنوشته که اندازه هر کدام از صفحات آن به قطع ۶×۲۳ سانتيمتر مربّع و اندازه متن آن ۱۱×۱۶سانتيمتر مربّع که در آن ۱۰ تا ۱۱ بيت شعر نوشته شده است،* در موزه بريتانيا بشماره اُ. ز- ۹۴۹۳ حفط ميشود. اين ديوان از جانب قنبرعلی خسرو اصفهانی، ۲۱ سال بعد از شهادت جهانشاه در ماه شعبان سال ۸۹۳/ق.- سپتامبر سال ۱۴۸۸/ميلادی دوباره نويسی شده است. در اين کتاب ۱۰۵ شعر از غزليّات و يک مستزاد بزبان فارسی، ۸۷ شعر از غزليّات و ۳۲ رباعی و در ديگر قالبها بزبان ترکمنی از جهانشاه درج شده است. <br /><br />و. مينورسکی بر اساس همين ديوان مقاله ای تحت عنوان " جهانشاه قره قويونلوی و اشعار او" ارائه داده است، که در آن تعداد ۲ غزل در زبان فارسی و ۴ غزل و ۱۱ رباعی در زبان ترکمنی با ترجمه انگليسی آن، درج گرديده است. <br /><br />ميکرو فيلم نسخه ای که مربوط به آکادمی ارمنستان است، در حال حاضر در انستيتو نسخ خطّی ترکمنستان که قبلاً با عنوان فوند دستنوشته های تاريخی آکادمی علوم ترکمنستان شوروی شناخته ميشد، وجود دارد. در مورد اشعار ترکمنی شاعر مقاله ای از جانب اُ. الياسف، کانديدای علوم فيلولوژی ترکمنستان، در شماره چهارم نوامبر ۱۹۶۴ در هفته نامه " ادبيّات و صونغات ( هنر و ادبيّات )" ترکمنستان بچاپ رسيده است. <br /><br />علاوه بر اينها از جانب مترجم س. دورديوا نيز آثار جهانشاه حقيقی به زبان حال الفبای ترکمنی بر گردانده ميشود. همچنين دکترای علوم فيلولوژی ح.گ. کُراوغلی* در کتاب " نظری بر شعاعر( شعائر) خلقی س.س.س. ار." که اشعار چندی از جانب ل. آروتيونف، و. تانييف، ۵ غزل و يک رباعی با ترجمه آ. کافانُوا* آورده شده است، در مورد زندگی و خلاّقيّت جهانشاه معلومات کافی و لازم را ارائه نميدهد. و امّا در بخشی از صنايع ادبی و شعری جهانشاه در اواسط ربع چهارم قرن بيستم که از جانب لطيف حسينی زاده بزبان آذربايجانی جهت چاپ تهيّه و آماده شده است، در مورد زبان صنايع ادبی و شعری جهانشاه ايده ها و تفکّرات بسيار جالب و تازه ای ارائه ميدهد.<br />"ديوان موجود جهانشاه در آرشيو " ماتناداران" ارمنستان کامل نيست. چون اين نسخه عبارت است از: ۵۴ صفحه بدون جلدبندی؛ در هر کدام از صفحه های اين نسخه در ابعاد ۲۰×۱۲ سانتيمترمربع كه تعداد ۱۰-۱۱ بيت شعر در آن گنجانده شده است." " در اين نسخه نيز ۷۹ غزل در ۵۵ بيت بزبان فارسی و ۵۸ غزل در ۴۳۰ بيت، ۱۶ رباعی و مستزاد بزبان ترکی-ترکمنی با عنوان " ديوان حقيقی" درج شده است، که در آن به ترتيب الفبای عربی که در قواعد اين زبان ترتيب داده ميشود تا نکته کامل شعر بعدی مرتّب شده است. اين نسخه را آقای ل. حسينی زاده بعنوان " آوتورگرافی جهانشاه" می نامد." <br /><br />ستون و بنيه اصلی ميراثهای ادبی جهانشاه عبارت است از؛ غزل و ديگر صنايع شعری از قبيل مثنوی و مستزاد. در ديوانی که او به جامی بعنوان هديه ارسال کرده بود،۱۸۲ برای ما يکی ديگر از مثنويهای شاعر آشکار ميشود که آنرا در هنگاميکه بغداد را محاصره کرده بود به پسرش پيرپوداق بعنوان گوشزد سروده بود.۲۹۹ <br />چنانکه ی.اِ. برتلس صراحتاً اذعان ميکند که در قرن پانزدهم غزل يکی از شيواترين و شورانگيزترين قالب شعری در شرق زمين بوده است. در اين رابطه ميتوان گفت که با پيروی از اين قوالب شعری نه تنها فارسی زبانان، بلکه در قالبهای صنايع شعری ترکی-ترکمنی نيز شاعران شعر سروده اند. از جمله ميتوان از برهان الّدين سيواسی، سقّاکی، نسيمی، لطفی، عطائی، نوائی و مختومقی نام برد که در جهت رشد و شکوفائی زبان و ادبيّات ترک زبانان در قرون اخير نقش بسيار شگرفی بازی کرده اند. در اين رابطه ميتوان گفت که " غزل" در آثار جهانشاه حقيقی ستون فقرات ديوان اورا در بر ميگيرد. <br /><br />متأسّفانه بسياری از آثار جهانشاه حقيقی دستخوش پراکندگی شده است. حتّی همين اثری که در حال حاضر از او چاپ شده است، بدرستی معلوم نيست که همه مطاوی درآن بدست ما رسيده است يا نه ؟ طوريکه شواهد نشان می دهد ابيات و آثار جهانشاه حقيقی بيش از اين جلد بايد باشد. امّا متأسّـفانه همانطوريکه فوقاً بدان اشاره گرديد، خيلی از آثار و دستنوشته های آن ايّام دستخوش سرقت و زد و بندهای منافع پرستان شده است.<br />در مقدّمه اثر چاپ شده شاعر در ترکمنستان تعداد ارقام اشعار و غزليّات شاعر معلومات زير را ارائه ميدهد : <br /><br />"... در حال حاضر دو جلد از نسخه های دستی شاعر معلوم و مکشوف شده است. يکی از اين دستنوشته ها در موزه معروف بريتانيا رويال لندن وجود دارد. يکی ديگر از اين نسخه ها نيز در آرشيو انستيتو پژوهشی نسخ خطّی دستنوشته های قديمی ارمنـسـتان نگهداری ميشود. در حال حاضر از اين شاعر عارف ۹۱ موضوع شعر در قالب غزل، ۳۶ موضوع از اشعار آن در قالب رباعی به زبان ترکمنی باقی مانده است. همچنين در زبان فارسی نيز ۱۱۶ موضوع شعر در قالب غزل و ۱۱ موضوع از اشعارش نيز در قالب شعر مستزاد باقی مانده است. البّته در اينکه اين تعداد از موضوعات ادبی تمام آثار شاعر نمی باشد و شکّی در آن نيست که اثر اين شاعر بيش از اينها بوده است. اگر در اين رابطه پژوهش و جستجوی بيشتری صورت پذيرد، حتم داريم که اشعار ديگر اين شاعر گرانمايه بدست خواهد آمـد.". <br /><br />آثاری که در اين ديوان شاعر گردآوری شده، اکثراً در قالب غزل سروده شده است. سبک شعری غزل از ايّام قديم يکی از قالبهای مرّوج ادبيّات ترکمنی می باشـد. در اينگونه از سبک ادبی زيبائی شناسی و روح نفيس انسان وصف و همچنين گره احساسات بديع انسان درآن نرم و انعطاف پذير ميشود. <br /><br />چنانچه در پيش همراه با مثال بدان خواهيم پرداخت ، تأثير سبک حروفيّه که مربوط به فرقه حروفيّه ميشود، بلاخص تأثير سبک ادبی شاعر نامدار و عارف با فراست ترکمن عمادالّدين نسيمی در آن کثيراً احساس ميشود. <br />چنانکه ميدانيم در آثار بديع غزل در زبانهای فارسی و ترکمنی چهره، خورشيد، دنيای منوّر، تصاوير زيبای انسان همچون لبها، ابروان و زلفهای افشان ... جايگاه ويژه ای دارند. چنانکه شاعر در ابيات زير بدان می پردازد: <br /><br />تا دمی از چهره آن دلبر براندازد نقاب،<br />ديده ها را نور بخشايد فروغ آفتاب.<br />چشم و ابرويش کند يغمای شهر روم و چين،<br />خال هندويش کند صد ملک هندوستان خراب.<br />شمّه ای از نکهت ِ زلفش اگر آرد صبا،<br />عالمی عنبرفشان گردد ز بوی مشکناب. <br /><br />شاعر چهره، گيسوان و ابروان معشوقش را در چنان توصيفی جای ميدهد که تجسّم آن در نظر خواننده بطور وصف ناپذيری ابهّت می يابد: <br /><br />ای رخُئنگ گلزارِ جنّت ساچلارئنگ ريحانی دئر،<br />ویّ ِ دوداغئنگ آب حيوان جان اونئنگ حيرانی دئر.<br />ای که رخت گلزار جنّت است و زلفت ريحان آن،<br />ویّ ِ لبهايت آب حيّان و جان بر او پريشان.<br />... در بسياری از آثار شعری جهانشاه ايده های صوفيگرايانه حروفيّه ديده ميشود. چرا که شاعر قبل از سرودن اشعارش گرايش به فرقه حروفيّه داشته است. در عقايد و اعتقادات حروفيّه انسان تا مرتبه خدائی رهنمود شده و ارزش والائی بدان قائل ميگشته اند.<br /><br /><br />در ابيات ليريک و عاشقانه شاعر عشق، مهر و محبّت، دوستی و انسانپرستی که از ويژگيهای برجسته و باشکوه بشريّت است، به وفور ديده ميشود. برای مثال به ابيات زير توجه تان را جلب ميکنم:<br /><br />بو نه حسن جانفزا دئر که اونگا نظير يوقدور.<br />که اونونگ کمين جهاندا داها دلپذير يوقدور.<br />ترجمه: اين چه حسن جانفزاست که اورا نظير نيست.<br />که مانند او در جهان چنـان دلپـذير نيست.<br />سنی بوجهان ايچينده کيمه ايلسم تشبيه،<br />که سنينگ کمين جهاندا داها بير خاطر يوقدور. <br />ترجمه: تورا در اين جهان به کی تشبيه کنم،<br />که مانند تو در جهان چنان خاطری نيست.<br />حقيقی کلامی حقدان، نه بيان قئلسا حق دئر،<br />کيمه شرح ادم بو حالی که اونگا خبير يوقدور.<br />ترجمه: حقيقی کلامش ازسوی ِحقّ و هرچه بيان کند حقّ است.<br />به کی شرح دهم اين حال را کس بدان خبير نيست. <br /><br />همچنين در آثار حقيقی دهها نمونه از اشعار او در قالب رباعی سروده شده است. اين قالب نيز در ادبيّات ترکمنی از ديرباز مرسوم بوده است. حقيقی با تکيه بر تجربيّات ادبی خود در اين سبک از ادبيّات ترکمنی اشعار بسيار جالب و با شوری از خود بيادگار گذاشته است. ميراثهای ادبی اين شاه شاعر عارف تبيين کننده بسياری از اوضاع ادبی و مکتبی و سبک بديع ادبيّات ترکمنی ايّام خود می باشد. چنانچه اگر اينگونه از آثار و ميراثهای ادبی ترکمنی تا به امروز با سلسله مراتب مکتبی خود راه پيشرفت طبيعی خودرا در عرصه ادبيّات ترکمنی طی می کرد، بی شک شعر و ادبيّات کنونی ترکمنی در اين حالتی که ...؟<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-8772224725700117920?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-37770774433375890792007-10-18T08:58:00.000-07:002007-10-18T08:59:24.409-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>جان بگيم خاتين قاراقويونلو<br />Can Bəgim Xatın Qaraqoyunlu </strong><br /><br />١٤٦٧ ميلادي. شاهزاده دولت توركي آزربايجاني قاراقويونلو و رئيس اتحاديه ايلي قاراقويونلو در آزربايجان٬ عراق و ايرانּ وي پس از مرگ جهانشاه قاراقويونلو (١٤٦٧-١٤٣٥)٬ تا تصاحب تخت توسط حسن علي بر دولت آزربايجاني قاراقويونلو حكم راندּ قاراقويونلوها (بارانلوها) در ابتدا امارتي وابسته به دولت توركي- آزربايجاني جلايري در شرق آناتولي بودند كه در سال ١٣٨٩ پس از سقوط آن دولت توسط تيمور لنگ (دولت توركي تيموري) مستقل شدندּ قاراقويونلوها به داشتن مذهب قزلباشي علوي يا گرايش به جانب اين مذهب شهرت دارند. مقرّ اصلي آنان آزربايجان و شرق آناتولي و سرسلسلة آنان، شخصي به نام قارايوسوف بود.<br /><br />جان بيگم از خاتونهاي صاحب نام سلسلة تركي آزربايجاني قاراقويونلو است. جان بيگم همسر جهانشاه بود كه از پسران قارايوسوف و مطرحترين پادشاه اين سلسله به شمار ميرود. جان بيگم خاتون داراي سوابق سياسي بسيار است. او در زندگي سياسي همسرش جاهانشاه و پسرش پيربوداق و حتي فرزندان همسرش، از جمله حسنعلي ميرزا نقش مؤثري داشت. جان بيگم پس از مرگ همسرش جاهانشاه نيز در سرنوشت سياسي اين خاندان و تعيين جانشين براي ادامة حكومت قاراقويونلوها دخالت مينمود.<br /><br />پيربوداق، فرزند جاهانشاه، از جان بيگم خاتون بود. او از شجاعترين فرزندان جاهانشاه محسوب ميشد. زماني كه پيربوداق از جانب پدر مأمور فتح كرمان شد، مادرش جان بيگم او را در اين لشكركشي همراهي ميكرد. مسلّماً جان بيگم از درايتها و مهارتهايي برخوردار بوده است كه جهانشاه و پيربوداق به استفاده از همكاريهاي او تمايل نشان ميدادند. اين مطلب از مشورتهاي پيربوداق با مادرش نيز آشكار ميشود. طهراني مينويسد: «به اشارت والده، كرمان را به برادرش ابويوسف ميرزا ارزاني داشت و به شيراز توجه نمود.» (طهراني، 1356، ص 340) پيربوداق پس از غلبه بر فارس، حكومت آن را برعهده گرفت. نقش سياسي جان بيگم خاتون در فرونشاندن شورش حسنعلي ميرزا، فرزند همسرش جاهانشاه، از نقاط قوّت سياسي او محسوب ميشود. اين كار به فرجامي نسبتاً خوش خاتمه يافت. حسنعلي ميرزا چندين سال به علت بدگماني پدر در قلعة «قهقهه» ماكو گرفتار بود. او در سال 863 هـ از غيبت پدر، كه مشغول جنگ در خراسان بود، سود جست و با همراهي گروهي از توركمانان و مردم تبريز، عليه پدر قيام نمود. جاهانشاه مجبور شد بلافاصله كار خراسان را تمام كند و با تيموريان مصالحه نمايد و براي خواباندن غائلة پسر، به آزربايجان بازگردد. تبريز در محاصره بود كه «حسنعلي به حرم پدر ملتجي گشت و بيگم را ، كه مادر ساير فرزندان جاهانشاه ميرزا بود، ... وسيلة نجات ساخت.» (همان، ص 361) با وساطت جان بيگم خاتون، حسنعلي ميرزا مورد عفو قرار گرفت. اقامت حسنعلي ميرزا در دربار براي جاهانشاه، كه نسبت به پسر بدگمان شده بود، گران ميآمد. به همين دليل ، او را به حكومت بغداد منصوب كرد.<br /><br />پيربوداق پسر ديگر جاهانشاه، كه مادرش جان بيگم خاتون بود، پس از بازگشت از لشكركشي خراسان، عليه پدر در شيراز قيام كرد. مورّخان علت آن را صلح جاهانشاه با ابوسعيد تيموري ميدانند كه پيربوداق آن را دليلي بر ضعف پدر دانسته و عليه او قيام كرده بود. برخي مورّخان نيز علت آن را اقدام جاهانشاه درانتخاب فردي غير او به جانشيني ميدانند. جان بيگم خاتون در اين قضيه نيز واسطه قرار گرفت. «آخرالامر، والدة پيربوداق، حرم محترم ميرزا جاهانشاه، بعد از آمد و شد بسيار، قرار بدان داد كه ميرزا پير بوداق با اتباع و اشياء و اولاد و اموال به جانب دارالسلام بغداد رفته، از شيراز دست باز دارد.» (ميرخواند، 1339 ، ج 6، ص 853)<br /><br />پيربوداق در بغداد، قيام خود را عليه پدر ادامه داد. جاهانشاه براي خلاصي از مشكلات داخلي ناشي از قيام پسران، با دادن حكومت بغداد به حسنعلي ميرزا، دو برادر را در مقابل هم قرار داد. جان بيگم خاتون، مادر پيربوداق، مأمور شد حسنعلي ميرزا را تا بغداد همراهي نمايد. مأموريت ديگر خاتون اين بود كه به كار پيربوداق نيز رسيدگي نمايد. احتمالاً اين خواستة خاتون بود كه بدان وسيله، فرزند را ملاقات و او را به مصالحه دعوت نموده، از مقابله با پدر برحذر دارد. بغداديان، كه در جريان اصل واقعه قرار گرفته بودند، به جان بيگم خاتون اجازة ورود به بغداد ندادند. حسنعلي مجبور شد به شام رود و به آققويونلوها پناه برد. جان بيگم نيز بازگشت. او در راه بازگشت، گروهي از عشاير «قارااولوس» را، كه قريب پنجاه هزار خانوار ميشدند، با خود به حوالي آزربايجان كوچاند. اين افراد بعدها از همراهان و ياران جان بيگم خاتون شدند. پيربوداق در ادامة قيامش، با مشعشعيان همراه شد و به درخواست پناهندگي برادرش حسنعلي ميرزا پاسخ مثبت داد. سپاه جاهانشاه متوجه بغداد شدند و پس از محاصرهاي طولاني در سال 870 هـ پيربوداق شكست خورد و تسليم شد و به سعايت برادرش، محمّدي، به قتل رسيد.<br /><br />جان بيگم خاتون عليرغم كشته شدن پسرش ، پيربوداق، همچنان در مسائل سياسي فعّال بود. پس از مرگ جاهانشاه، حركتهايي از جانب دختران اسكندر ميرزا، آرايش خاتون و شاهسراي خاتون، براي انتخاب امير قاراقويونلوها صورت گرفت. آنان سعي كردند با اهداي پول و سيم و زر از خزانة شهر تبريز، سپاهيان را به كمك و همراهي خود دعوت كنند و حسنعلي ميرزا برادرشان را به تخت سلطنت بنشانند. به گفتة طهراني، «خزانه، كه در شهر بود، از نقود و اجناس بين سپاهيان قسمت نمودند. آرايش بيگم زيورهاي زنانه به آلات رزم مبدّل ساخت، معجر مغفر گردانيد و سپر را چون نقاب بر سر كشيد و آينة خودبين را، كه با او برابري ميكرد، شمشير دو روي ساخت و بر روي دشمن كشيد و با كمان، كه پياپي بر ابروي محبوبان دعوي مبارزه داشت، چنان تيري بر سينه زد كه از پشت او برون جست و سنان را، كه با مژگان خوبان دم از خونريزي ميزد، بر سر چوب نيزهاش كرد و چون عرصه را از شير مردان خالي ديد، طرح بنيان سلطنت انداخت.» (طهراني، 1356، ص 435) آنان به نام برادرشان، حسنعلي ميرزا، كه اهل سياست و تدبير نبود، سكه زدند و خطبه خواندند. <br /><br />اين خبر به جان بيگم رسيد. او بلافاصله دست به كار شد؛ زيرا نميخواست حكومت قاراقويونلوها در خاندان اسكندر ميرزا استمرار يابد و چون پيربوداق كشته شده بود، براي پسر ديگرش ابوالقاسم ميرزا، سعي در سركوب اسكندريان نمود. او با دختران جاهانشاهيه و با ياري گرفتن از شاهزادگان و طرفداران خود از قبيلة «قارااولوس» به مقابله با دختران اسكندر ميرزا برخاست و در مراغه مستقر شد و سپاه را به تبريز فرستاد. اين رويارويي به نفع سپاه جان بيگم خاتون خاتمه يافت و دختران اسكندر ميرزا به اسارت درآمدند، ولي طرفداران حسنعلي ميرزا از فرصت به دست آمده استفاده كردند و پيروزي نهايي را از آن حسنعلي ميرزا ساختند. حسنعلي ميرزا به حكومت قاراقويونلوها رسيد و در تصفيههاي سياسي، جان بيگم خاتون را، كه بارها جان او را از مرگ نجات داده بود، به قتل رساند.<br /><br />جان بيگم خاتون علاوه بر اقدامات سياسي، در امور فرهنگي نيز پيش قدم بود. او به گواه مورّخان، زني «صالحه و عفيفه و خيّر بوده است.» (ابن الكربلائي، 1344، ج 1، ص 524). از جمله خدمات ارزندة او بناي مسجد و خانقاه مظفّريه با الهام از لقب جاهانشاه قاراقويونلو، ابوالمظفّر در تبريز است كه امروزه به «گؤي مسجد» معروف است. وجه تسمية اين نامگذاري استفاده از كاشيكاري فيروزهاي در بناي مسجد است. جان بيگم خاتون بناي مسجد را در سال 870 هـ آغاز نمود. ابنالكربلائي ضمن توصيف آثار دورة جاهانشاه، اشاره دارد كه «در درآمد تبريز به جانب شرق، كه «خيابان» گويند، عمارتي است در كمال لطافت و نكويي موسوم به «مظفّريه» از مآثر ابوالمظفّر جاهانشاه پادشاه بن قارايوسف بن توره ميش بن بايرام خواجة توركمان، و اين طبقه را «قاراقويونلو» و «باراني» نيز گويند. گويا اين عمارت به سعي و اهتمام حرم محترم وي خاتون جان بيگم ـ انارالله برهانهاـ بنا شده . مشارٌاليها بسيار بسيار خيّره و صالحه و غفيفه بوده در همان بقعه مدفون است و ميرزا جاهانشاه، كه «حقيقي» تخلّص كرده و پادشاه عظيمالشأن بود، در دوازدهم شهر ربيعالثاني و سبعين و ثمانمائه به دست حسن پادشاه كشته گشت، با اكثر اولاد در آن مقبره مدفونند، هر چند اثري از آنان پيدا نيست.» (ابن الكربلائي، 1344 و 1349 ، ج 1، ص 524) ابنالكربلائي در تأكيد بر بناي ساختمان با نظر و همّت جان بيگم خاتون، اشاره ديگري دارد با اين مضمون: «حرم محترم جاهانشاه بيگم ـ انارالله برهانهاـ ارادة ساختن عمارت مظفرّيه نموده و در واقعه ديده كه بناي آن عمارت را شخصي از اولياي آن زمان نهاد. جميع اعزه، كه در آن زمان بودند، همه را حاضر كردند. بيگم در جايي مستور نشسته ، ملاحظة ايشان مينمود. چون نظرش به خواجه علي افتاد، فرمود كه آن شخصي كه من در واقعه ديدم، همين است. بنابر آن، بناي آن عمارت وي نهاد. (اين الكربلائي، 1344، ج 2، ص 43) سر درِ مسجد به نام حضرت علي (ع) و فرزندان ايشان زينت يافته و در آن نامي از خلفاي راشدين برده نشده است. «مسجد كبود تبريز، نخستين معبد مزيّن و منقّشي است كه نامي از خلفاي راشدين در آن نيامده است و عبارت «علي ولي الله» و اسامي حسنين به اشكال مختلف زينتبخش ديوارها و طاقهاي آن گرديده است. (ميرجعفري، 1379، ص 276/ ترابي طباطبائي، 1348 ، ص 43 و 91)<br />جهانشاه حقيقي از شاعران پارسيگوي وتركيگوي قرن پانزدهم است. در ديوان شاعر 116 غزل و33 رباعي به تركي آذربايجان آمده است. همانطوريكه در منابع و تذكرهها مذكور است، جهانشاه با عبدالرحمن جامي مراوده داشته و جاميرا استاد خويش ميدانست. جهانشاه حقيقي در غزليات تركي و فارسي خود بيشتر از حافظ و جامي متأثر ميباشد.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-3777077443337589079?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-62092892569450769772007-10-18T08:48:00.000-07:002007-10-18T08:52:20.025-07:00<p style="text-align: justify"><br /><strong>Karakoyunlular</strong><br /><br />Sadri Karakoyunlu (MEMOGLU) (Emekli General) <br /><br />GiRiS<br /><br />Bu, bir türk Tarihidir. Dogu ve Güneydogu Anadolu'nun Türklesmesi ve islamlasmasi, Orta Asya'dan göc eden Türk asiretlerinin sayesinde olmustur. Bir cok savaslar ve maddi ve manevi sikintilar icinde bulunan Anadolu'nun bu yörelerinde huzur ve sukunu Türkler saglamislardir. Asirlardan beri Roma, Bizans ve Iran'in idaresi altinda inleyen yerli halk, Türkler bu yörelere hakim olduktan sonradir ki sulhu görmüs ve tanimislardir. Türk asiretlerinin bircoklari gibi Karakoyunlular, Akkoyunlu'lar bu bölgelere geldikten sonra, Osmanli Imparatorlugu henüz daha büyümeye baslamamis ve Avrupa yakasinda savaslara girerek varligini ispat etmeye calismistir. <br /><br />Karakoyunlu'larin kurduklari Devlet yikilinca Tarih sahnesinde Akkoyunlu'lar görünmüs fakat onlarda Otlukbeli savasi'nda bellerini dogrultamiyarak maziye karismislardir. Tarih aslinda insan topluluklarinin zaman ve mekan gösterilerek meydana getirdikleri hadiselerin panaromik görüntüsünden ibarettir. Bizler bu görüntüden baktigimiz zaman, bircok hadiselerin nasil vukua geldiklerini görürüz. <br /><br />Iste bu eser, "Memogullari Tarihi" adini tasimakta oludugu icin ilgili hadiselerle olan ortak yanlarini ortaya cikarmak ve Tarihe karismis olaylari okuyuculara hatirlatmak icin kaleme alinmistir. Okundukca anlasilacaktir, yazarin hatira kabilinden olan tahassüsleri ile yörelerin tabii görüntüsü bu kitap icinde sayilir yerleri isgal etmektedir. Bu hususun hosgörülmesi dilegi ve ictenlikle kitabi okunmak icin okuyucuya sunmaktayim. Saygilarimla. Bu tarihi eser görülecegi gibi üc bölüm halinde tertiplenmistir. Karakoyunlular, Duharlular ve Memogullari. Eldeki kaynaklar ve diger imkanlar kullanilarak bir bütün halinde okuyucuya sunulmustur. Bu Türk oymaklari hakkinda bilgi vermelerinin yaninda belirli bir süre Dogu ve Güneydogu Anadolu'nun gecirdigi tarih safhalarinin hangi Türk oymaklari tarafindan bu hale getirildigini ögrenmis olacaklardir. <br /><br />ÖNSÖZ <br /><br />Karakoyunlu Devleti, Tarih sahnesinden silindikten sonra Bayburt, (Erzurum, ispir ve Rize bölgelerinde bu devleti olusturan ve en hakim unsurlardan olan Duharlu Asireti ortaya gikmis ve Akkoyunlu'larin emri altinda bölgelerinde hakimiyet kurmuslardir. Bunu Milli Tarihimiz kaydetmektedir. Zamanin akisi ve olaylarin birikimini, takip etmesi sonucu Duharlu Asiret'i birkac kudretli reislere ragmen sonra gelen ve reislik iddasinda olanlarin asirete sahip olamamalarina ragmen kalabalik ve kudret sahibi olan Memogullari Ailesi'nin tarih platformunda görünmeye basladigi müsahede edilmistir. Duharlu Asireti'nin en büyük Reisi ve hakimi olan Bekir Aga'nin iki erkek evladi olmustur. Bunlardan en büyügü olan Kara Ahmed'in erken ölümü üzerine, ikinci oglu Ahmet Dünyaya gelmistir. ArkadasIari kendisini Ahmet yerine Muhammet diye cagirinca ve bu sirada Annesinin gördügü bir rüya sebebiye de Muhammet adi cocuga esas ad olarak verilmistir. Bilindigi gibi bu ad ulu Peygamberimizin Ahmet-Muhammet olan ismidir. Bu son evlattan yani Muhammet'ten üc erkek evlat dogmus ve bunlardan en büyügü olan Hüseyin Aga, bilinen odur ki; Bayburt ve ispir yörelerindeki Memoglu Ailesi'nin atasi olmustur. Ortanca kardesi Incearab zamaninda cesitli sehirlerde mevcut olan Medreselerden mezun olmus degerli bir ilim adami ve sairdir.Erzurum Valisi Galip Pasa, Hüseyin Aga'nin bulundugu bölgede huzursuzluk yarattigi gerekcesi ile Hüseyin Aga'ya dis bilemektedir. Tam bu sirada Hüseyin Aga, Validen kendisini affetmesi icin kardesi incearab'i Vali nezdine bircok hediyelerle beraber elci olarak gönderir. Yazdigi mektubunda bu istegini dile getirmektedir Fakat Incearab'la beraber giden Hacali isimli Rum papazi, incearab'tan habersiz bu mektubu degistirir ve Valiye hakaret dolu bir mektup yazar ve ortadan kaybolur. Ertesi günü Vali incearab'i kabul eder Mektubu okur getirdigi hediyelere bakar. <br /><br />Fakat bu ise bir mana veremez. En sonunda incearab'i kisa bir mahkemesinden sonra, agabeyi Hüseyin Aga'nin yerine idam ettirir. Incearab'in naasini o zamanlar Erzurum'un kenar bir mahallesi olan Kirmaci Mahallesi Mezarligi'na defn ettirir. Bu mezar simdi "Memi Hoca'nin Türbesi" namiyla bu mahallede mevcut bulunmakta ve ziyaret edilmektedir. Ücüncü erkek evlat Mehmet Aga ise, Agabeyinin izniyle, Rize'ye ve Camli Hemsin merkez olmak üzere bu bölgede giderek yerlesmistir. Camli Hemsin ve Rize ili cevresinde bulunan Memogullari bu zattan türemislerdir. Benim ugrasilarim arasinda gerek Karakoyunlu'larin ve gerekce Duharlu Asireti ile Memogullari'nin tarihte biraktiklari izlenimleri, devamli bir calisma ve inceleme konusu bilerek gelecege nakledilecek kapsamli bir tarihi eser ile günyüzüne cikarmak bir hayli güc oldu. Cünkü Merhum Prof. Dr. Faruk Sümer, Karakoyunlu'larda ilgili ancak bir ciltlik bir eser vücuda getirmis asil ikinci cilt'ini ömrü vefa etmedigi icin yazmaya muvaffak olamamisti. Bu eserin yazilmasinda en esasli kaynak merhumun Karakoyunlu'lar hakkindaki bu birinci cildi olmustur. Buna ragmen lstanbul'da oturan esi, Sayin Bayan Sümer hanimdan bu kitap icin yardim saglayici bazi girisimlerde bulunulmus olmasini saygiyla karsiliyorum. Bu eksikligi gidermek bakimindan, Ankara'da Tarih Kurumu Kütüphanesi basta olmak üzere, Dil ve Tarih Cografya Fakültesi ögretim üyelerinden kadim dostum. Sayin Prof.Dr.Yasar Yücel'lede bu konuda yaptigim temaslarda bir sonuc elde edilememis fakat bana yardim etmek icin gösterdigim israrli gayretin minnettari olmustum. Diger yandan lstanbul'da yerlesmis olan akrabalarimizdan bir kaci, bir "Memoglu Tarihi" yazmak hususunda beni ikaz ettikleri zaman anladim ki, gercekten tarihi inceleme degeri tasiyan bu konu beni, mesgul etmeye deger bir nitelik tasimaktadir. Nihayet eldeki bütün imkanlari kullanarak bir "Memogullari Tarihi" yazabilmek firsatini bana lutf ve ihsan ettigi icin Ulu Tanri'ya hamd'ü sena etmekteyim. Ben inaniyorum ki Memoglu ailesinin oturdugu köylerde ve yurdun dört bucagini dajitilmis olup birbirinden habersiz yasamlarini sürdüren soyadlari degisik akrabalarda, bu eser sayesinde, kendi atalarinin kimler oldugunu bilerek birbirleri ile akrabalik baglarini kuracak ve ilerde hepside Memoglu Soyadi ile anilacak duruma geleceklerdir. Sonunda bu hizmetin yüksek gururu, bu kitap icin katkida bulunan bütün akrabalarimizla beraber benim olacak ve bir fani icin unutulamanin bedeli sayilacaktir. Tarih öyle bir ilimdir ki, hicbir ilimde olmayan gelecegi kesfedilme özelligi ancak onda mevcuttur. Ve bu sebeple Tarihi iyi bilenlerin gidecekleri yol, ne kadar karanlik olursa olsun, ellerinde tuttuklari mesalenin karanliklari yirtan isigi ile yollarini aydinlatacak, hedefe en saglam bir surette varabileceklerdir. Bu eserin yazilmasinda yardimlarini esirgemiyen degerli akrabalarimizdan Sayin Halit Aydin'in esi Sayin Müceliä Aydin Hanimefendiye ve Sayin Halit Aydin'a ayrica ailemiz hakkinda cok degerli bilgileri derlemekte ve bu kitabin bastirilmasi icin üstün bir gayretle calisan Sayin Aziz Memoglu, tarihimizin yazilmasinda maddi ve manevi hic bir sey gözetmeden gerekli ilgiyi esirgememistir. Camli Hemsin'deki akrabalarimizin Soyagaci'ni cok dikkatli bir bicimde hazirlayan Ziraat Yüksek Mühendisi Sayin Nursel Besler ailemiz hakkinda degerli bilgilerle Camli Hemsin'le ilgili, bir cok fotografi temin etmede yardimlarini gördügüm Sayin Adil Besler'e gönülden gelen tesekkürlerimi sunarim. <br /><br />Baslangicta, Istanbul-Merter'de ve daha sonra Almanyada kurduklari tesislerde ürettikleri Tekstil Ürünleri'ni önce Almanya'da ve daha sonra dünyanin dört bir yerinde dis pazara süren ve bu ürünlerin aranmasi gibi bir mucizeyi gergceklestiren Sayin Ahmet Aydin ve kardesi Muhlis Aydin'a ayrica Almanya'da "El/Babert" etiketi altinda üretim basarisini gösteren ve Tekstil Sanayi kuran Sayin Hasan Hüseyin Aydin'a gösterdikleri yardim ve gayretleri icin tesekkür ederim. Bu kitap bütün Memoglu Ailesinin degerli fertlerinin ilgi duyacagi bir eser niteligini tasimaktadir. Bu nedenle onlarin giyabi dahi olsa, gösterdikleri alaka ve mutlulugu benimsediklerinden dolayi hepsine bir MEMOGLU olarak sevgilerimi sunuyorum. Bu eserde bircok noksanliklar ve yanlisIar oldugunun idraki icerisindeyim. Gönül isterdiki, daha ayrintilara girilerek mevcut bircok tarihi inceleme gayreti gösterebileyim. Fakat buna pek imkan bulamadigimi itiraf etmek isterim. Fakat inaniyorum ki ileride Tarihe merakli olan bircok MEMOGLU adini tasiyan akrabalarimizdan cikacak degerli yazarlar bu konu üzerinde daha cok derinlere inerek calidmalar yapacak, MEMOGULLARI ile ilgili eserler yazacaklardir. Ben bu gayreti gösteren akrabalarimiza simdiden üstün basarilar diliyorum. Bu Tarih kitabinin basilmasi ve acik ellere bir armagan olarak sunulmasi icin gerekli maddi imkanlarin kisa zamanda saglanmasini siddetle arzu etmekteyim. Bu kitap bir "MEMOGULLARI TARIHI" dir ve bütün MEMOGULLARI'nin bir nüfus Kütügü kaydi demektir. <br /> <br /> <br />Saygi ve Sevgilerimle <br />Sadri Karakoyunlu (MEMOGLU) (Emekli General)<br /><br />1.KARAKOYUNLU ASIRETI<br /><br />Karakoyunlu ve Akkoyunlu'lar yirmidört Oguz Boyu'ndan olup 1284-1292 yiilari arasinda meydana gelen Mogul istilasi sebebiyle yurtlari olan Mavera'ün Nehir (Orta asyada bulunan Aral Gölü'ne dökülen Seyhun Nehri (Am-u Derya) nehrinin kuzeyinde kalan bölgeye Arap Tarihciler'nin verdigi isimdir.) ile Horasan bölgelerinden Batiya dogru göc eden iki kardec Türkmen asiretidir. Her iki asiretinde Anadolu yarimadasi üzerindeki etkileri, yalnizca bu topraklari Anayurt edinmis olmalari ile izah edilemez. Bu iki Türkmen asiretinin baslica oynadiklari rol, ayni zamanda Dogu-Anadolu ile Güneydogu Anadolu'nun Türklesmesi ve islamlasmasi konusunda olmus ve bölgelerde daha sonra kurulmus büyük devletlerin asil unsurunu teskil etmis olmalari seklinde hülasa edilebilir. Bu iki bölgede bugün mevcut olan halk bu iki asiretin torunlari oldugu gibi buradaki cografi isimlerin bir cogu da onlara ait olmaktadir.<br /><br /> Bu isimlerden anlasilacagi üzere onlarin konustuklari dil dahi Azeri Lehcesi denilen Dogu Oguz veya Türkmen lehcesidir. Yukarida aciklandigi üzere Karakoyunlu'larin Türkiye ve Türk tarihinde önemli bir rol oynadiklari anlasiliyor. Bunu daha toplu bir bicimde söylersek diyebiliriz ki Karakoyunlu Tarihi, yalniz kendi asiretlerine mahsus degil, Dogu Anadolu ve Güneydogu Anadolu'nun iskani, Azerbeycanin Türklesmesi ve Türkiyenin 14 ve 15 inci yüzyillardaki yüksek yasam kudreti, Anadolu'nun dini tarihi, iran'daki Türk Egemenligi'nin zamanimiza kadar sürmesi gibi cok önemli konular icermektedir. Burada Karakoyunlu asiretinin kabile durumundan cikip bir ulus durumuna gelmesi ve bir asra yakin bir Devlet kurmus olmasi, siyasi tarihimizin önemli bir kismini teskil etmektedir. 1439'a kadar Cihan-Sah döneminin varoldugu sürede Karakoyunlu Tarihi'nin elde döküman bulunmamasi nedeniyle pek derine inilemedigi bir gercektir Mevcut olan tarihi vesikalar ise hem yetersiz hem de daginiktir. Bugün tarih iliminde egemen olan kanaat sudur ki, Karakoyunlu Asireti'n'in adi bir Oymak Totemi olan karakoyundan gelmektedir. Bazi Batili Tarihciler Karakoyun'larin bayraklarinda koyun resmi bulundugu ileri sürülmüs ise de, yapilan tetkikler sonucunda böyle bir seye rastlanmamistir. Bu asiret ilk dönemlerde Avcilikla gecindigine göre, Rus Türkoglu Minorsky'nin ifadelerine dayanilarak eski Türklerde Totem olan hayvanin eti yenmeyecegi gercegi karsisinda bu fikrin pekte yalnis olmayacagi aniasilmis olur. Iran, Irak-i Arap ve Dogu Anadoludaki Mogol Egemenligi'nin cökmesinden sonra yeniden kendi egemenliklerini kurmaya calisan Dogu-Türkmenleri'nin en belli basi, kollarindan birisi olan Kara Koyunlu'larin Oguz boylarindan hangisine mensup oldugu tam anlamiyla belirtilmemistir. Yalniz Karakoyunlu'larin Oguz'larin yirmidört boyundan olan Ücok'larin Yiva boyundan geldigi düsünülmektedir. Karakoyunlu ve Akkoyunlu asiretleri Anadolu'ya geldikten sonra, Firat ve Dicle Nehirlerinin yukari vadilerinde yerlesmislerdir. Bu arada konar-göcer birer Türkmen asireti olan her iki asiretten Karakoyunlu'lar, yazi Aladag yaylalarinda ve kisi Diyarbakir ve Firat Nehri yukari vadilerinde gecirmektedirler. Karakoyunlu'larin cok kismi güneyden ziyade Erzincan'in önünden akan Firat Nehri'nin genis vadisinde yerlesmis ve Dogu ve Batiya dogru yayilmis olmalari bu bölgenin ilerde kuracaklari Devletin Ana Vatani olma düsüncesine dayandigi akla gelen en mantikli düsüncedir. Karakoyunlu asiretinin idareci bir rol oynamak suretiyle Mus bölgesi ile eskiden beri iliskisi olduguda bilinmektedir. Bu bölgede kurulacak Karakoyunlu Devletinin daha güneye Suriye ve Kuzey Irak'a dogru bir genisleme siyaseti güttügü de mantika uygun düsmektedir. Cünkü bu bölgelerde Karakoyunlu Devleti'nin varligi ve egemenligini kabul eden yerli idareler Tarih sahnesinde görülmektedir. Bugün dahi Urfa, Cizre ve Kuzey Suriye'nin bazi bölgelerinde ve bilhassa Halep'te bu devletin kücümsenmiyecek kalintilari vardir.<br /><br />1. KARAKOYUNLU ASRETiNiN ORTAYA CIKMASI:<br /><br />Karakoyunlu asiretini meydana getiren diger Türk oymaklari, asil idare ve egemenlik gücünü kendi etrafinda toplayan ve ana cekirdegi olusturan Karakoyunlu Oymagi, kabile olma özelligini kaybederek idaresi altinda aldigi diger Türk oymaklari, ile bir Ulus olma niteligini kazanmistir 15 ve 16 inci yüzyillarda Anadolu´nun muhtelif yerlerinde Karakoyunlu ve Karakoyunlu gibi adlar tasiyan asiretlerin aralarindaki siyasi baglarla birlikte ayni amacla birbirlerine simsiki bagli oldugu müsahede edilmektedir. Karakoyunlu Devleti'ni kuran Türk oymaklari, önce Ulus olma suuruna eristikten sonra, kurduklari Devleti yasadigi sürece yüksek bir mevkiye cikartarak, yaptiklari savaslarda cok zaferler kazandiklari gibi, lider olan hükümdarlarinin ölümünden sonra meydana cikan Taht kavgalari nedeniyle aralarindaki maddi ve manevi baglar zayiflamis oldugu icin maglubiyetin acisini tatmislar ve Karakoyunlu Devleti'nin tarihe gömülmesine neden olmuslardir. Karakoyunlu Devleti'ni meydana getiren Türk oymaklari (Asiretler) Sunlardir: <br /><br />a. SA'DLÜ OYMAGI <br /><br />Karakoyunlu oymagi etrafinda toplanarak devlet kuran Türk oymaklari arasinda oldukca mühim bir yekün saglayan bu oymakin adi, basinda bulunan Sa'd ismindeki boybeyinin adindan gelmektedir. Bu beyin Karakoyunlu asireti ile yakin akrabaligi vardir. Prof Dr. Faruk Sümer, Karakoyunlu'lar 1. Cilt adli eserinde diyorki, "IRAN'li tarihciler Sa'd in cocuklarinin Karakoyunlu hükümdarlarinin amca ogullari olduklarini söylemektedirler. 15 inci yüzyildan itibaren tarihilerde sik sik gecen ve Safeviyen'in Erivan ve civar bölgelerden olusan bir Üceyalet olan, Cuhur-i Sa'd veya Sa'd Cukuru bu kabilenin adi ve yurdu ile ilgili olsa gerekir. Karakoyunlu Beylerinden Karamehmet ve oglu Karayusuf ile beylik davasi güden Karamehmet'in kardesinin ogul Pir yahut Kara Hasan'in bu oymagin basi oldugu mümkündür. Bu keyfiyet ne olursa olsun. Sa'dlu oymagi hakkinda söylenilen tek husus bu oymagin Karakoyunlu Ulusu'nu teskil eden kuvvetli iki kabileden birisi oldugu ve Karakoyunlu'larin siyasi basarilarinda önemli rol oynadiklarinin bilinmis olmasidir." <br /><br />b. BAHARLU OYMAGI <br /><br />"Karakoyunlu Devletinin asil dayanagi teskil eden iki oymaktan biriside bu oymaktir. Bu oymak adinin Minorsky'nin ileri sürdüäü gibi, Hemedan civarindaki Bahar kelimesinden gelmis olmasi pek muhtemeldir. Cünkü bu oymagin yurdu Hemedan Bölgesinde idi. Hatta Karakoyunlu'lardan sonra, Safeviler döneminde bile bu bölge Baharlu oymaginin ünlü baskani Ali Seker Beg'in adiyla aniliyordu. Karakoyunlu Devleti yikilinca bu oymagin önemli bir kismi, Akkoyunlu'lara tabi olmak istemiyerek Horasan'a gitmis ve Timurlu'lara iltica etmistir. Bu olaydan sonra Baharlu oymagi, Horasan'da kalmis bir kismi Babür'ün Hindistan seferine katilmistir. Hindistan'a giden Baharlu'lardan Sultan kulu, Kolkanda'ya merkez yaparak bir devlet kurdu (1 562). Torunlarindan Muhammed Kulu'da Haydaraba sehrini kurmustur. Sultan Kulu'nun kurdugu Kutbusahiler Devleti 1687 yilina kadar devam etmistir. Bu Kutbusahiler hic bir zaman Karakoyunlu olduklarini unutmamislardir. (Prof. Dr. Faruk Sümer'in son eseri 35 nci sayfasi). Hindistan'a gitmeyerek Iran'da kalan kismi Akkoyunlu ve sonrada Safevi lerin hizmetinde bulunarak kabilevi durumunu uzun zaman muhafaza etmistir. <br /><br />c. ALPAVUT (ALPAGUT) OYMAGI <br /><br />"Tasidigi ad tek basina düsmana saldiran, anlamina geldigi icin Karakoyunlu ulusunun en önemli tesekkülerinden birisidir. Kara Yusuf zamaninda Hemedan bölgesinin bu oymagin elinde oldugunu biliyoruz. Bu oymak Kara sonra Akkoyunlu'lara tabi olmustur Pir Mehmed Beg Alpavut, Hasan Beg ve oglu Sultan Halil'in büyük emirlerinden birisi idi. Haci Beg diger bir Alpavut Beg'i de Fars valisi Elvendmirza'nin maiyetinde bulunmustu. Zamaninda bu oymagin Sa'd Cukuru ve Sirvan dolaylarinda adisi bilinmektedir. Alpavut'lar, Karamanlilar gibi Azarbeycan'da ve bilhas Berda cevresinde yerlesmislerdir" <br /><br />d. (CEKIRLU (CAKIRLU) OYMAGI <br /><br />"Bu oymagin adi Farsca eserlerde Cakirlu, Türkce eserlerde Cekirlu seklinde gecmektedir. Adini Celayirliler dönemi emirlerinden alan Emir (Cakir'dan aldigi anlasilmaktadir. Timur'un iran'i fethetmesinden sonra onun tabiiyyetine girmistir. Cakir cok gecmeden vefat edince yerine oglu Bistam gecmistir. Daha sonra Karakoyunlu Hükümdari Kara Yusuf'un emrine girerek giristigi bir cok savaslarda yararlilik göstermis ve Emirül-Ümera mevkine yükseltilmistir. Bu emre izafe olunarak Cakirlu denilen oymak eskiden beri Erdebil cevresinde oturmakta idi. Akkoyunlu döneminde de varligini sürdürerek 1473'deki Osmanli ile Akkoyunlu arasindaki Otluk Beli savasinda Osmanli'lara esir düsmüs fakat Fatih tarafindan serbest birakilmistir. Sahismail harekete gectigi sirada (Cakirlu'larin basinda Sultan Ali Beg bulunuyordu. Bu oymak Safeviler zamaninda da varligini korumus, Ikinci veya ücüncp derecede mevki sahibi olmuslardir. lbn Arabsah'in sözlerinden de anlasilacagi gibi, Cakirlular, Kürd asilli bir oymaktir." <br /><br />e. AYINLU OYMAGI <br /><br />"Bu oymagin yasadigi yerin bazi isaretlere göre Dogu Anadolu'da oldugu anlasiliyorsa da bu bölgenin neresinde oldugu bilinemiyor. Karayusuf'un dönemindeki büyük emirlerden Bayezid Beg, bu oymaktan idi. Cihan Sah zamaninda ise Ayinlu oymaginin basinda Emir-i Divan ünvani ile anilan Arabsah'in bulundugu bilinmektedir. Ayinlu'larda Kürd asilli idiler"<br /><br />f. HACILÜ OYMAGI <br /><br />"Adi Diyarbekriyeyye diye gecmektedir. Akkoyunlu'larda savas halinde bulunan Erzincan Valisi, Pir Omer'e yardim maksadiyla Kara Yusuf tarafindan gönderilen emirler arasinda oda vardi. Kara Yusuf'un hemen bütün seferlerinde yaninda bulunmustur. Oymak, Kerkük, Erbil, taraflarinda yasamakta oldugu bilinmektedir." <br /><br />g. AGAC-ERI OYMAGI<br /><br />"Agac-Eri'lerin 13 üncü asirda Maras bölgesinde, ormanlik bölgede yasadigi malumdur. Bu Türk oymagina bagli bir kolun, Karakoyunlu Mehmet zamaninda Karakoyunlu'larla is birligi yapmis ve iki tesekkülün arasinda bir yakinlik dogmustur Karakoyunlu Mehmed'in Tatar Hatun adini tasiyan kizkardesi Agaceri Baskani ile evlendirilmistir ve bundan Agaceri'nin Hasan Beg adinda birde oglu olmustur Iran'da Kuh-Giluye'de yasayan ve mevcutlari ikibin hane olan Agac-Eri'ler kuskusuz, Karakoyunlu'larla yakin akrabaligi olan Agac-Eriler'inin torunlaridir.<br /><br />h. DÜGER OYMAGI <br /><br />"Bu Oguz Boyununda, Karakoyunlu'larin siyasi faaliyetlerine katilmis o1duklarini bilmekteyiz. Lakin Döger'ler, dogrudan dogruya Karakoyunlu'lara katilmadan Suriye'de ayri bir tesekkül halinde kalmislardir. Döger'lerin Karakoyunlular'la siyasi faaliyetlerinde oynadiklari roller, Suriye'nin kuzey kisimlarinin (Halep ve civarinin) Karakoyunlu Devletine katmis olmasini intac etmistir. <br /><br />i. BAYRAMLU OYMAGI <br /><br />"Adini Hoy sehrine tasarruf eden Bayram Beg'den almistir. Bayram Beg Karakoyunlu hükümdari Kara Yusuf'un emirlerinden idi. Kendisinden sonra gelen oglu Sehsuvar Beg, Cihan Sah'in Divan begi olmustur. Azerbaycan, Dogu-Anadolu ve Irak-Arab'daki bazi sehir ve kabilelerin hakimleri de bilhassa Karakoyunlu Devleti'nin parlak zamanlarinda bu devletin üst yöneticileri arasina girmistir. Karakoyunlu Ulusu, tesekkül bakimindan Akkoyunlu Ulusuna nazaran daha gevsek bir halde görünmektedir. Karakoyunlu Ulusunu meydana getiren Oymak'lar arasindaki baglar. Akkoyunlu larda ki gibi siki degildir. Bu sonuncularda devletin kurulmasindan önce, oturmak düsüncesiyle oymaklarin cogu beraberce, kislak ve yaylaya giderlerdi." <br /><br />KARAKOYUNLU ULUSUNA TABI KÜRD TESEKKÜLLERi <br /><br />"Karakoyunlu Devleti'ne Türk oymaklarindan baska bir cokta Kürd asiretleri katilmislardir. Bunlardan baslicalari Süleymani, Zirki, Mahmudi ve V.B. asiretleridir. Karakoyunlu hükümdari Karamehmed daha baslangictan itibaren bu yöredeki Kürd asiretilerini hükmü altina aldigi gibi, Dogu-Anadolu'daki Kürd asiretlerinide idaresine alarak, bunlari Timur Kuvvetlerine karsi kullanmistir. Karakoyunlu'larin hizmetine giren ve ellibin hanelik Kürd asiretine Kara Ulus adi verilmistir. Kara Ulus, Karakoyunlular döneminde Irak'ta yasiyordu. Karakoyunlu hükümdari Cihansah'in oglu Bagdat Valisi Pir Budak'i ortadan kaldirmadan önce, onun emrine verilmis olan Kara Ulus'u Azerbaycan'a göc ettirmistir. Fakat bunlarin bir kisminin sonradan geri döndügü anlasilmistir. 16 ve 17 inci yüz yillarda Kara-Ulus asiretinin bir kisminin Hemedan bölgesinde bir kismida ayni yüz yillarda Irak ve Güney Dogu Anadolu'da oturmakta idi. Bugün bile Kara Ulus'un henüz yerlesmemis kalintisina Irak'ta rastgelinmektedir." <br /><br />j. KARAMANLI OYMAGI <br /><br />"Bu oymagin adini Karayusuf ile Cagdas olan Gence ve Berda hakimi emir Karaman'dan aldigi biliniyor. Emir Karaman son yillarda Kara Yusuf Beg'in Beyler Beyisi idi. Ona, bazi eserlerde sadece Kara denilmektedir. Son Karakoyunlu hükümdari Kara Hasan Ali, Uzun Hasan Beg tarafindan bozguna ugradiktan sonra bu oymagin yanina kacmistir. Bugün KuzeyAzerbaycan'da bilhassa Gence ve Berda bölgelerindeki Karaman ve Karamanlu yeradiari bu oymaga ait bulunmaktadir. <br /><br />k. DÜHARLÜ OYMAGI <br /><br />Bugün Bayburt'a bagli bes köyde oturan Memioglu ailesinin bu oymaktan geldigi, Bayburt'un yetistirdigi ilim adamlarindan ünlü Tarihci Mahmut Kemal Yanbey'in yaptigi derin arastirmalardan anlasilmistir. "Prof. Dr Faruk Sümer Karakoyunlular (l. Cilt) adli eserinin 26 inci sayfasinda sunlari yazmaktadir. Bu oymak eskiden beri Erzurum, Bayburt havalisinde yasiyordu. Ebu Bekri Tahrani'nin kaydindan anlasildiginda göre bu Oymagin Baskanlarindan Yusuf Beg'in Trabzon Imparatoru ile yaptigi bir savasta sehit düstügü ve Akkoyunlu emiri, Tur Ali Beg'in Trabzon Ülkesi'ne yürüyerek Yusuf Beg'in intikamini aldigi bilinmektedir. Bu olay 14 üncü yüzyilin birinci yarisini sonlarinda vukua gelmistir. Karayusuf ve iskender Beg'in zamanlarinda Düharlü oymaginin basinda Pir Ahmed Beg bulunuyordu. Karakoyunlu'larin siyasi faaliyetlerinde önemli bir rol oynayan bu oymak, bilhassa Bayburt yöresine häkim olmus ve sonra Akkoyunlu hizmetinde bulunmustur. Bekir Beg ve Mehmet Beg Düharlü, Akkoyunlu hükümdari Sultan Halil döneminde yasayan Beg'lerden olup Diyarbekir'de Halil'e isyan ederek TEBRIZ'E yürüyen sehzade Yakub'a katilmislardir. Akkoyunlu'lardan sonra Düharlü Oymagi yine Erzurum yöresinde (ISPIR) kalmis ve beylerine Osmanli Devleti tarafinda Timarlar verilmistir. Osmanli Eserleri'nde bu oymagin adi Tokarli diye gecmektedir. <br /><br />2. KARAKOYUNLU DEVLETININ KURULUSU <br /><br />Karakoyunlu'larin Anadolu'ya gelisleri hakkinda iki rivayet vardir. Bunlardan birincisi Akkoyunlu'larla beraber yurtlarindan cikarak Argunhan zamaninda, Karakoyunlu'larin Erzincan ve Sivas Akkoyunlu'larinda Diyarbekir bölgelerinden geldikleri seklindedir ikinci rivayet ise, takriben otuzbin cadirdan ibaret olan Karakoyunlu'lar, Cengiz Han'in saldirisi üzerine Töre Beg adindaki reislerinin idaresi altinda Türkistan'dan Mavera Ün Nehir'e oradanda Iran yolu ile Dogu Anadolu'ya göc etmislerdir. Bu rivayetin dogru olduguna hükmedilebilir. Gercekten Tarih-i Türk Maniyye'ye göre Karakoyunlu'lar, Kara Yusuf'un yedinci atasi, Oguz Han'in torunlarindan Töre Beg idaresinde Erzurum ve Diyarbakir bölgesine gelmislerdir. Bu kesindir. Ayni eserde yazildigina göre Karakoyunlular, bölgede (Erzurum ve Diyarbakir), kendilerinin ana yurdlarindan ayrilmis olmalarina neden olan Tatarlar ile savaslar yapmisIar ve hic bir zaman onlara boyun egmemislerdir. <br /><br />Karakoyunlu hükümdarlarini devletin kurucularindan baslamak suretiyle söyle sirlayabiliriz: <br /><br />a. BAYRAM HOCA (Ölümü: 782 (Hicri) - 1380)<br /><br />1333 - 1884 yili arasinda Anadolu'yu gezen ve bu arada Erzurum'a ugrayan Ibn-Battu'ta bu büyük sehrin önemli bir kisminin iki Türkmen Oymagi'ni mücadelesi yüzünden harap bir hale gelmis oldugunu yazmaktadir. Bayram Hoca hakkinda yazilan kitaplarda birbirine uymayan cok hususlar olmasina ragmen, Bayram Hoca ile en son bilgi onun ölüm tarihine aittir. Ibn-Hacer isimli Arap Tarihcisi, 782 (Hicri) ve miladi 1880 yillnda ki olaylar sirasinda Musul Hakimi olarak tanidigi Bayram Hoca'nin öldügünü, yerine kardesi Berdi-Hoca'nin gectigini bildirmektedir. Bayram Hoca, yukarda hakkinda verilen bilgilerden anlasilacagi üzere Mogollar'in birbirleriyle mücadele ederek zayif bir duruma düsmelerinden faydalanip Karakoyunlu'lari siyasi sahneye cikarmis, Dogu ve Güney Dogu Anadolu'nun uc bölgelerinde Türkmen hakimiyetiyle Karakoyunlu Devleti'ni kurmustur. Bayram Hoca'nin iki kardesi "Hoca" lakabiyla taninmaktadir. Berdi Hoca ve Misir Hoca... Onun zamaninda Vangölü kiyisindaki Ercis sehri daha baslangictan itibaren Karakoyunlu'larin eline gecmistir.<br /><br />b. NASIR ÜD-DIN KARAMEHMED (782-791) (1380-1389)<br /><br />lbn-Hacer, Bayram Hoca'nun yerine kardesi BERDI Hoca'nin gectigini söylüyorsada Bayram Hoca'dan sonra, Karakoyunlu´larin basina Kara Mehmed gecmistir. Kara Mehmed, Bayram Hoca nin kardesinin ogludur. Bu yakinligin daha dogru olduguna hükmolunabilir. Kara Mehmed ülkesinin sahip oldugu cografi sartlari, zamanindaki siyasal durumlarin gerektigi sekilde de özelilikle faal kisiligi sayesinde Dogu Anadolu, iran ve Suriye'deki olaylarada karismis ve Timur'un hücumuna karsi kendisini ve ülkesini basari ile korumustur. Kara Mehmed (785-1383) tarihinde Suriye'ye gitmis. Caber hakimi bulunan Suriye Dögerleri'nin Beg'i Salim, Karakoyunlu Beg'inin tebasi olan Musul hacilarinin yolunu keserek mallarini ellerinden almis ve fakat bu olay, Kara Mehmet'in Salim'in üzerine yürüyerek onu yenmesine neden olmus ve Haleb sehrinin sahibi olmustur. Kara Mehmed kesinlikle bölgede hakim olan Timur'la devamli mücadele halinde bulunmus ona itaat etmemistir. Dogu Anadolu'da görkemli ve elde edilmesi cok güc olan Avnik Kalesini zeptetmeden Erzuruma gelmis ve bu sehri alarak Capakcur'a (Bingöl) suyu kenarina gelmistir. (Murat Nehri), Burada ordugah kuran Timur, üc Tümenlik bir kuvveti Kara Mehmed'in üzerine göndermis Kara Mehmet Bingöl'e cekilmistir. Burada Kulp Bogazini tutarak savunmaya gecmis ve Timur kuvvetlerini püskürtmüstür. Ermeni Tarihcisi, Medzoplu Toma, Kara Mehmed'in Timur'a itaat etmeyerek onun kuvvetlerini bozguna ugratmasini büyük bir kahramanlik diye tasvir eder. Daha sonra Timur, Dogu Anadolu'da bircok sehri aldiktan sonra, Aladag'a (Aladag Van gölü kuzeyindedir.) Ve bu arada Abaka Sarayi Cayirligi'nda dinlendikten sonra, yeniden Van Gölü Havzasi'na inerek, Van sehrini almis ve oradan iran'a dönmüstür. Kara Mehmed, ulusun basinda gördügümüz Beg'erin tipik bir örnegidir. Onün cok cesur ve o nispette faal, teskilatci ve cetin bir avas adami oldugunda, Karakoyunlu'lar hakkinda tarih yazan bütün Tarihciler ittifak icindedirler.<br /><br />c. CEMAL UD-DIN KARA YUSUF (791-823)(1389-1420)<br /><br />Kara Mehmed'in vefatindan sonra onun yerini önce kardesi Misir Hoca ve daha sonra Kara Yusuf aldi. Iki yil icinde 1391 de Kara Yusuf'un Tebriz geldigi görülmektedir. Kendi güvenilir adamlarindan Satilmis ve Halil'i Tebriz'in muafazasinda birakarak kendisi Aladag'a döndü. (Aladag'da öteden beri cok dinlenme yerleri yapilmistir). 1398 tarihinde Irak-i Arab'a birinci yürüyüsünü yapan Timur, Karakoyunlu Akkoyunlu Beg'lerine haber göndererek kendisine itaat etmelerini istedi. Bu emire itaat etmeyen Karakoyunlu'lari egemenligi altina almak icin Timur, Erzuruma geldi. Erzurum'un Güney Dogusunda bulunan Avnik kalesini kirküc gün muhasara altinda tutarak nihayet ele gecirdi. Misir Hoca tarafindan korunan bu kale pek cok kan dökülerek Timur'a teslim oldu. Timur'a karsi devamli bir düsmanlik besleyen Kara Yusuf, Timur'la Yildirim Beyazid'in 1402 deki Ankara Savasi arefesinde Osmanli hükümdari Yildirim Beyazid'a siginmisti. Timur, Yildirim Beyazit'tan Kara Yusuf'un kendisine teslim edilmesini istemisti. Osmanli Hükümdarlari bunun üzerine bu teklifi redetmis ve kendisine siginan bir misafiri teslim etmenin amansizlik ve imansizlik olacagini bildirmisti. Bu vaka, Timur'la, Yildirim Beyazid'in aralarinin iyice acilmasina neden olmustur. Kara Yusuf hükümdarlik süresince Timur'la ve cok defa onun Harp alanlarindaki kuvvetleri ile karsilasmis, bazen yenilmis, bazen de Timur kuvvetlerini yenilgiye ugratmistir. Bu suretle cok faal bir hayat tarzindan sonra, Kara Yusuf 1411 yilinda Azerbaycan'da bütün ileri gelenlerin huzurunda oglu Pir Budak'i sultan ilan etmistir. 1412 yilinda Mus Sahrasi'nda padisahligini ilan eden oglu Pir Budak onuruna bir ziyafet verdi. Bu ziyafette bin koyun, yüz kisrak kesilmisti ki, bizim icin dikkate deger husus bu ziyafette At Eti'nin yenilmis olmasidir. Islamiyeti kabul ettikten sonra, bütün Türkmen'ler At Eti'nin haram oldugunu bildikleri ve Hanefi Mezhebi'ne girdiklerinden dolayi artik At Eti yememislerdir. Ayrica kisrak sütünden yapilan Kimiz'da icilmemistir. Timur'un torunlarindan Sahruh ile savasa karar veren Kara Yusuf ordusunu Tebriz'de toplamis ve onlara bir resmigecit yaptirmisti. Karakoyunlu ordusunun mevcudu ellibinden fazla degildi. Halbuki Sah-Ruh ordusu Büyük Timur ülkesinin her yanindan toplanmis süvari kuvvetiyle, ikiyüzbin atli civarinda idi. Karakoyunlu ordusunun silahlari mükemmel ve morali iyiydi. Buna mukabil Sah-Ruh ordusunun silahlari daha klasik ve moral bakimindan zafiyet icinde idi ve ordu, Karakoyunlu'larla savas yapmak istemiyordu. <br /><br />Nihayet Kara Yusuf'un ölümü ile Sah-Ruh ordusu rahat bir nefes aldi. Kara Yusuf kendisine bir veliahd tayin etmemisti. Bes oglundan hic birisi ordugahta bulunmuyordu. Tarihcilere göre ogullarindan, Sah-Mehmed Bagdatta, Iskender Kerkükte, Ispend Adilcevazda, Cihan Sah Sultaniyede ve Ebusaid Erzincanda bulunuyordu. Kara Yusuf'un ordusu onun ölümü üzerine dagildi. Karisi Kadem Pasa hazinenin bulundugu Alincak Kalesi'ne gelmek üzere ordugahtan uzaklasti, yaninda Emir Karaman vardi. <br /><br />Kara Yusuf'un cesedi ortada kaldi, ona hasim olanlar tarafindan kulaklari kesilerek küpeleri alindi, eibiseleri soyuldu. Nihayet Seyyid Muhammed Kececi isimli ve Tebriz'in ileri gelenlerinden birisi tarafindan, Ercis'e gönderildi orada muhtesem bir türbeye defnedildi ama, bu türbeden bu gün bir iz yoktur. Kara Yusuf'un kisiligi cok özellikler tasimaktadir.Kara Yusuf süphesiz Karakoyunlu hükümdarlarinin en degerlisidir. Aci ve tatli gecen ve tarihte esine az raslanilan bir mücadele hayatindan sonra Kazvin'den, Erzincan'a, Bagdat'tan Sirvan'a uzanan yerlerin sahibi olmustur. Cok cömertti. Hazinesini bütün askerlerine dagitmisti. Onu, düsmani olan Cagatay'lar bile degerlerini takdir ederek, büyüklügünü her zaman söylüyorlardi ve ona hayrandilar. O mükemmel bir savas adami ve essiz bir kahramandi. Cesaretine sinir yoktu. Kara Yusuf'un kan dökmeyi istemiyen ve zulm etmeye meyyal bir insan olmadigi bir gercektir. Cagatay askerleri Ercis'te onun türbesini acmislar ve isittikleri gibi onun un boylu, iri yapili bir insan oldugunu görmüslerdir. Kara Yusuf'un ahlak ve din hususlarda dengeli bir kisilige sahip oldugu ve asla safahata düskün olmadigi bildirilmektedir. Nihayet 1420 senesinde pek agir hasta olan Kara Yusuf, Sah-Ruh'a karsi cikti. Fakat Tebriz civarinda vefaat etti. Sah-Ruh'un ordusu Elesgird ovasinda Karakoyunlu ordusu ile karsilasti. Ordu icinde cok sayida fil vardi. Bu filler Karakoyunlu ordusunun moralini bozuyordu. Niyahet savas basladi. <br /><br />d. ISKENDER DÖNEMI <br /><br />Kara Yusuf'un ölümünden sonra yerine oglu Iskender gecti. Sah-Ruh ordusu ile Eleskird yakininda yapilan savasi lskender idare ediyordu, sonunda Karakoyunlu'lar yenildi. Sah-Ruh, Azerbaycani idare etmeleri icin ogullarini görevlendirmis olmasina ragmen ogullari, lskender'in korkusundan bu görevi kabul etmemisler. Sonunda Sah-Ruh, Azerbaycan'i yeniden Karakoyunlu'lara birakarak kendi Horasan'a gitmek üzere ayrilmistir. Bundan sonra Iskender Bitlis önüne gelerek sehrin teslim edilmesini istemistir. Ve fakat kale muhafizi bu teklifi kabul etmemistir. Bunun üzerine cok öfkelenen lskender bazi kürt liderlerini öldürtmüstür. Iskender 1423 yilinda Van Gölü cevresine gelerek Ahlat'i kusatmistir. Emir Sems-üd´din adindaki Bitlis emiri Iskender'i aldatmak istemis ve fakat bu ihanetinin cezasini idam edilerek ödemistir. Öte yandan Bitlis emiri Sems-üd'din'in karisi bir Türkmen kizi olup Iskender'in kizkardesi idi. Bu Kürd beyi karisina haksiz yere vurdugu yumrukla disini kirmisti. <br /><br />Simdi bu olayi Cumhuriyet Devriminin ünlü hatiplerinden Samdul Suphi Tanriöver'den dinleyelim. "Bitlis hakimi Sems-üd'din Karakoyunlu hakimi. Iskender'in kiz kardesiyle evlenmistir. Evliliklerinden bir hafta sonra, karisi, kocasina sordu. -Ava gitmek isterim, müsade edermisiniz? -Sems-süd'din "Hayir" dedi ve müsade etmedi. <br /><br />Karisi israr etti "Ben alismisim, ata biner cirit oynarim, ava giderim. Bana müsade etmesseniz ben yasayamam" Bu konusma bir münakasa seklini aldi. Ve Bitlis hakim'i karisi Türkmen kadininin suratina biryumruk vurdu. Iskender'in kiz kardesi Kara Yusuf un kizi, bu yumrukla kirilan disini bir mendile sararak agabeyine gönderdi. <br /><br />Netice ne oldu bilirmisiniz? lskender Bitlis hakimine savas ilan etti ve neticede, Bitlis'i kusatip zaptetti. Kiz kardesini Bitlis Hakiminden bosandirdi. Kiz kardesini alarak Tebriz'e götürdü ve Bitlis hakimini öldürttü" Kara Yusuf'un kücük oglu Ebu-Said hakkinda pek fazla bilgi mevcut degildir. Bundan sonra Pir Omer'i öldürtmesinden dolayi Ebu-Said, Kara Yusuf'un ölümünde orada, tutunamamis halk tarafindan sevilmedigi icin sehirden cikarilmistir. Ebu-Said'in bundan sonra Dogu Anadolu'nun neresinde yasadigi bilinmemektedir. Bilahare kardesi Iskender'le arasi acildi. Iskender Azerbaycan'a gelerek onu yakalatti ve öldürttü. Kara Yusuf'un ogullari Iskender ile Cihan Sah savaslarda babalari gibi basari gösteremediler. Ve ayrica idareleri bakimindan da tebalarini memnun edemediler. Cihan-Sah sairdi. <br /><br />Farsca güzel siirler yazmisti. Onun oglu Bagdat Valisi Pir Budak'ta sairdi. Iskender'in iki kizi olmustu ve her ikisi de sairdi. Arayis Begüm ve Erdük Sultan (Sah Saray) inda Farsca yazdiklari güzel siirler mevcuttur. Cihan Sah, Gökmedrese veya Muzafferiye medreselerini yaptirmistir. Bundan sonra Van sehri ve cevresi Iskender'in ogullarindan Yar-Ali'nin idaresinde kalmistir. Yar-Ali cok haksiz vergiler koydugu icin gerek Müslüman ve gerekse Hristiyan halk kendisinden hosnut degildi. Oglundan hesap sormak üzere Van'a gelen Iskender'den korktugu icin oglu babasinin yanina gelmedi. Ve Sirvan hakimine sigindi. Iskender ogulunun kendisine teslim edilmemesine cok kizdi. Bunun üzerine Sirvan'i zaptederek tahrip etti. Sonra Yar-Ali, Ulubeg'e iltica etti. Fakat en sonunda Herat'i zaptetmis iken lskender'in askerleri tarafindan yakalandi ve Subat 1449'da öldürüldü. Akkoyunlu Beg'i Karayörük Osman kalabalik bir ordu ile Diyarbakir'dan hareket ederek Erzurum'a geldi ve kusatti. Erzurum'u Iskender Beg adina idare eden Duharlu Reisi Pir Ahmed Beg siddetli bir müdafaa gösterdi isede, sonunda Erzurum'u Karayörük Osman Beg'e teslim etti. Karakoyunlu sehzadeler arasinda taht kavgalari son haddine varmisti. Bu hal Karakoyunlu devletinin inkirazini cabuklastiriyordu. Iskenderin, Osmanli Hükümdari ikinci Murad'a iltica etmek istemesi üzerine Kara Yörük Osman Beg onun Erzurum'dan gecmesine müsade etmedi. Bunun üzerine Erzurum civarinda Karakoyunlu'larla Akkoyunlular arasinda savas basladi. Mevcutlari az olmasina ragmen Karakoyun'lular daha savasci olduklari icin bu savasta galip geldiler. Bu cetin savasta Kara Yörük Osman Beg attan düsürülerek birkac yerinden ve basindan agir surette yaralanmisti. <br /><br />Onun ogullarindan Bayezid Beg ile damadi bu savasta öldürülmüs ve bir kisim askerleride esir düsmüstü. Karayörük Osman Beg Erzurum'a götürülürken yolda vefat etti. Kara Yörük Osman Beg, Akkoyunlu devletinin kurucusu olup Erzincan'dan Urfa'ya kadar olan bölgeleri idaresi altina almisti. lskender Beg 1488 yili baharinda en yakin emirieri ile birlikte Tebriz'e dogru yöneldi. Bu sirada Cihan Sah'ta yaninda bazi emirleri oldugu halde Tebriz'e dogru ilerliyordu. Bunu haber alan lskender Beg kardesi Cihan Sah ile savasmak üzere Tebriz'den ayrildi. Savastan önce Karamanli boyunun Beg'inin Cihan Sah'in tarafina gecmesi Iskender'in moralini bozdu ve savas alanindaki ailesiyle birlikte, hazinesinin bulundugu Alincak Kalesi ne sigindi. <br /><br />Fakat Cihan Sah arkasindan giderek bu kaleyi kusatti. Bu olay üzerine Azerbaycan'daki kaleler birer birer Cihan Sah'a teslim olmaya basladilar. Alincak Kalesi'nin alinmasi bahar sonuna kadar sürdü. Bir arslan gibi kafese konmus oldugunu hisseden, Iskender Beg Misir'da hüküm süren Memluk Beg'inden yardim istedi. Bunun üzerine Memluk Beg bir kuvvet gönderdi. Fakat Erzincan'a kadar gelen bu kuvvet birsey yapamadan geri döndü. Cünkü kendi melikleri Bay-Bars vefat etmisti. Iskender Beg'de bir gece sarhos bir halde iken cok gecmeden oglu Sah Kubat tarafindan öldürüldü. (1438) Sah Kubat'in, babasi Iskender'i öldürtmesi büyük yanki yaratti. Bu suretle Sah Kubat Iskender'in halefi oldu. Bu durumu amcasi Cihan Sah'a ileterek ona tabi olup kalmayi kabul ettigini bildirdi. Uzlasma saglandi. Cihan Sah yegenine Avnik Kalesi ile Pasin bölgesini verecek ve ayrica Sah Kubat babasi Iskender'in hazinesinin yarisini alacakti. Cihan Sah daha sonra agabeyi Iskender'in katilinin oglu Sah Kubat oldugunu anlayinca onu tutuklatti. Baba katili sifatiyla önce mahkeme etti ve sonra öldürttü. Iskender yigit bir insandi ve iyi bir savasci idi. Bütün tarihciler onun bu meziyetini belirtirler. Büyük bir ordunun basinda bulunan Sah Ruh'a Karakoyunlu'larin siyasi faaliyetine ve varligina son veremiyecegi kanatini kati olarak verdirmesi ve onsekiz yil hükümdarlik makaminda kalabilmesi bu essiz yigitligi sayesinde mümkün olmustur denebilir. Prof. Dr. Faruk SOMER diyor ki, "Fakat o, bu nevi insanlarin cogunda görüldügü üzere, yigitlikten baska hicbirseye deger vermiyordu. Faal oldugu derecede de sert tabiyatli idi. Bu sebeple Bitlis'li Seref Han'in ona "Delü Iskender" denildigi hakkindaki sözlerin dogruluguna davranislarindaki sertlikten dolayi inanilabilir. Buna ragmen Sah Rüh'un seferlerinden dolayi Iskender'in tebasi büyük sikintilara ducar olmustur" lrak'li Tarihci EI-Giyasi, Iskender'in dokuz erkek ve dört kizi oldugunu ve babalarinin öldürüldügünü söyledikten sonra, yedi erkek ve dört kizinin amcalarinin Bagdat hakimi Spend'in yanina geldiklerini bildirir. Iskender'in ogullarindan Hüseyin Ali'nin, Cihan Sah'in Akkoyunlu Hükümdari Uzun Hasan Beg tarafindan öldürülmesinden sonra kiz kardesleri Arayis Begüm ile Erdük Sultan (Sah SARAY) in calismalarina ragmen Tebriz'de hükümdar ilan edilmis ise de basarili olamamis ve öldürülmüstür. <br /><br />Iskender Beg'in yukarda yazisi iki kizi daha önce belirtildigi gibi ayni zamanda siire düskün ve siire karsi kabiliyetleri ile de taninmislardir. Divanlari vardir. Karakoyunlu devleti Azerbeycan, Erzurum, Erzincan, -Firat ve Dicle havzalari, Mus, Bingöl, Diyarbakir, Urfa, Mardin, Irak-i Arab (Bagdat) ve Suriye Kuzeyi ile Iran'da Sirvan ve Herat sehri bölgelerinde kurulmus olmasina ragmen cok degerli hükümdarlari Iskender Beg'in öldürülmesinden sonra geride biraktigi kendi sehsadeleri ve amca cocuklarinin kavgalari yüzünden, Akkoyunlu'larin kudretli hükümdari Uzun Hasan Beg tarafindan yikilmistir. Karakoyunlu devletini belirtilen bu genis bölgede kuran Bayram Hoca 1380 yilinda ölünce yerine hayati savaslarda gecen Kara Mehmet (1380-1389)'a kadar hüküm sürmüs yigit ve savasci bir hükümdar olarak tarih sahnesinde görülmüstür. Onun ölümü üzerine 1420 yilina kadar 31 yil Karakoyunlu tahtina oturan Karayusuf Askeri ve idri meziyetleri yaninda... Karakoyunlu devletin genis hudutlara kadar payidar kilan hükümdardi. Düsmanini yaptigi istihbarat ile cok iyi tanimayi adet edinmis ve düsmaninin zayif taraflarini ortaya cikararak ona göre savas planlarini hazirlardi ve sonunda da yaptigi savaslarda kesinlikle cok defa galip gelirdi. Cok Bonkördü onun 1420 tarihinde vefatindan sonra yerine gecen Iskender (Mirza) son derece de yigit, savasci, disiplinli ve sert bir savasciydi. Hayati savaslarda gecmis Karakoyunlu Devleti'ni imar, kültür ve siyasi bakimdan sözü gecen bir devlet haline getirmisti. Onun oglu Kubat ise babasina karsi besledigi kinle ve birazda annesinin taziki ile baba katili olmus ve en sonunda annesi ile Cihan Sah tarafindan öldürülmüstür. Netice olarak geride kalan sehzadelerin birbirlerine düsmeleri ve Birlik ve beraberligin bozulmus olmasi nedeniyle Karakoyunlu Devlet'i dagilmaya yüz tutmus, ve "Adavet-i kadime" eski düsmanlikla intikam ve ihtiras duygulari tasiyan Akkoyunlu Devleti tarafindan ortadan kaldirilmistir. Bu devletin yikilmadan sonra, vaktiyle Karakoyunlu Devleti'ni kuran Türk oymaklari bulunduk bölgelerde Karakoyunlu Devleti'ni kuran Türk oymaklari bulunduklari böglerde Akkoyunlu'lara tabi olarak hayatlarini sürdümüslerdir. Ornek olarak bunlardan Duharlu'larin yerlestikleri bölgeleri dikkatle inceledigimiz taktirde görürüz ki, Duharlu OYMAGI'nin Erzurum'a bagli lspir, Bayburt, Tercan ve Erzincan bölgelerinde oturduklari bir gercektir. Akkoyunlu hükümdari Kara Yörük Osman Bey tarafindan Erzurum'un kusatilmasi ve zaptedilmesini sonuclandirmanin savas'ta Erzurum'u, Iskender Beg adina savasan Duharlu Reisi Pir Ahmed Beg cok inatla kuleyi savunmus olmasina ragmen üstün Akkoyunlu kuvvetlerinin tazikine dayanamiyarak kaleyi teslim etmek zorunda kalmistir. Buna karsilik olarak Karakoyunlu hükümi lskender Beg, onun inatla savunma yapmasini bir mucize olarak mütala etis ve dolayisiyla onu ödüllendirmis oldugu bildirilmektedir. Bu Düharlü Oymagi, Karakoyunlu Devleti'nin Kurucu unsurlari arasinda daha baslangictan itibaren yerini almis olmasi ile bulundugu bölgede hakim unsur olarak uzun bir süre ileri yillara kadar ayni adla varligini sürdürebilmis oldgu tahmin edilmektedir. 1473 yilinda Osmanli hükümdari Fatih Sultan Mehmet'le Akkoyunlu hükümdari Uzun Hasan Beg, arasinda 1473 yilinda Erzincan bölgesinde ve Bayburt'a 32 kilometre uzaklikta bulunan Otlukbeli ovasinda vukua gelen savasta her iki tarafin asil unsurunu teskil eden Türklerin kirilmasinin tarih icin de derin yankilar birakmis olmasi bir yana, zafer Osmanli'lartarafinda olunca Akkoyunlu ordusu icindeki Karakoyunlu adini tasiyan Duharlu Oymagi ile Osmanli'ya sempati ile bakan diger Türk oymaklarindan ileri gelenler Fatih Sultan Mehmet tarafindan affedilmis ve bunlarin bir kismi Fatih ordusu ile beraber esir muamelesi görmeden Istanbul'a götürülmüstür. Buna mukabil Otluk Beli ovasinda Akkoyunlu'larin bilhassa ileri gelenleri Fatih tarafindan idam ettirilmistir. Bütün bu karisik ve birbirinin candüsmani olan iki kardes devletin basindaki hükümdarlarin ihtirasi nedeniyle biri digerini tarihten silmek icin calismis. Akkoyunlu Devleti tarafindan 1468 yilinda 88 yillik bir hükümdarlik yasantisindan sonra Karakoyunlu Devleti yikilmis ve tarihe karismistir. Bu suretle Karakoyunlu Devleti'nin ilk kurucusu olan Bayram Hoca'nin 1380 yilinda kurdugu bu devletin 88 yillik bir süre bulundugu bölgede hakimiyetini devam ettirmesine sebep olmus Kara Yusuf'un oglu Cihan Sah'in bir yillik bir süre saltanat süren oglu ise, Hasan Ali'nin intihar etmesiyle 1468 yilinda tarihe gömülmüstür Türkiye Cumhuriyeti Cumhurbaskaninin forsunda görülen yildizlardan birisi Karakoyunlu Devleti'ne ait bulunmaktadir. <br /><br />Karakoyunlu Devleti<br /><br />İlhanlı Hükümdarı Argun Han zamanında, Türkistandan çıkıp, Fırat ve Dicle vadilerine yerleşen Yıva, Döğer, Avşar gibi Oğuz boylarından müteşekkil Karakoyunlular (Baranlılar), İlhanlı Devleti'nin parçalanmasıyla beraber müstakil olmuşlardı. Bu dönemde başlarında bulunan Bayram Hoca'nın ölümünden sonra (1380), yerine geçen Kara Mehmet Bey, 1388'de Tebriz'i ele geçirip, burayı başkent yapmıştır. Oğlu Kara Yusuf dönemi (1389-1420) devletin en parlak devri olmuştur. Timur tehlikesini bertaraf ederek tekrar gücünü artıran Kara Yusuf, Artukluların Mardin koluna son vermiş, Diyarbakır'dan başka bütün Azerbaycan'ı hâkimiyetine almış ve bir müddet ittifak kurduğu Ahmet Celayir'i yenerek Bağdat'a hâkim olmuştur(1415). Kara Yusuf'un ölümüyle ortaya çıkan taht mücadeleleri bir sarsıntıya sebep olmuş ve geçici de olsa birlik Cihanşah döneminde (1436-1467) sağlanmıştır. Fakat Cihanşah'ın iki kez Akkoyunlu Hükümdarı Uzun Hasan'a yenilmesi ve ölmesi Karakoyunluların sonu olmuştur. Nitekim Uzun Hasan 1469'da Karakoyunlu Devleti'ni tamamen ortadan kaldıracaktır.<br /><br />Karakoyunlu hükümdarlari, hayatlarinin büyük bir kismini savas ve mücadelelerle geçirmelerine ragmen bilim ve fikir hayatinin gelismesine ve ülkelerinin bayindirligina da büyük önem vermislerdir. "Hakiki" mahlasiyla siirler yazdigi bilinen Cihan Sah ünlü Abdurrahman Câmi ile mektuplasmis ve sair, yazar ve bilginlerle sohbet etmistir. Ünlü bilgin ve sair Celâleddin Devranî, Akkoyunlu ülkesine gitmeden önce Cihan Sah'in yaninda bulunmus ve Tebriz'deki medreselerde ders vermistir. Risâle-i Hurûf adli eserini de sultan Cihan-sah adina kaleme aldigi bilinmektedir. Yine Seyh Sucaeddin b. Kemâleddin Kirmanî de, Hadikatü'l-Maarif adli eseri ile 1462 yilinda tamamladigi Gülsen-i râz serhini Cihan Sah'a ithaf etmistir. Bundan baska Sair Mevlâna Tusî de Cihan Sah ve oglu Sah Budak'in sarayinda bulunuyordu. <br /><br />Karakoyunlular döneminde imar faaliyetleri de dikkat çekmektedir. Karakoyunlu hükümdarlari basta Tebriz olmak üzere bir çok yerde cami, medrese, hastane ve köprü yaptirmislardir. Bunlardan, Cihan Sah'in Tebriz'de yaptirmis oldugu Gök mescid ve medresesi, onun esi Begim Hatun'un medrese ve imareti, Van'daki Ulu Cami, isfahan'daki Cuma Camisi, Karakoyunlularin dini mimarîsinin en güzel örnekleridir.<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-6209289256945076977?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-8209202891552344192007-10-18T08:46:00.000-07:002007-10-18T08:48:14.400-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>قراقويونلوها</strong><br /> <br />فعاليت سياسي قراقويونلوها تا مرگ تيمور<br /><br />از زمان انحلال دولت ايلخاني، گروهي از طوايف تركمان كه پيش از آن، ساكنانبخش شرقي درياي خزر و نواحي خوارزم و تركستان بودند، در جريانلشكركشيهاي عظيم مغول كه منجر به انتقال طوايف و قبايل زيادي به سوي غربشد، به سوي آسياي غربي مهاجرت كردند و در مناطقي حدفاصل آذربايجان، شمالعراق و جنوب تركيه فعلي سكونت گزيدند. دو طايفه مشهور اين تركمانان، طايفهقراقويونلو وآق قويونلو است كه طايفه نخست در شمال درياچه وان سكونتداشتند و طايفه دوم در حوالي دياربكر كه امروز جزو سرزمين تركيه است.<br /><br />در باره نام قراقويونلو حدسهاي مختلفي زده شده و از ميان اين حدسها، آنچهبيشتر پذيرفته شده آن است كه قراقويونلو يا صاحبان گوسفندان سياه، نامي استبرگرفته از رنگ رمههاي آنان. درست همان طور كه آق قويونلو به معناي صاحبانگوسفندان سفيد است.<br /><br />عنوان قراقويويلو عنواني براي يك اتحاديه قبايلي است كه زير مجموعه آنچندين طايفه وجود داشته و به صورت يك اولوس، به معناي حضور يك جمعيتمتحد قبايلي با يك سرزمين اختصاصي درآمده است. طوايف سعدلو، بهارلو،قرامانلو و شماري ديگر، از طوايف اين اتحاديه بودند.<br /><br />اهميت سياسي اين دو طايفه، به تدريج در تحولات سياسي اواخر دورهايلخانان آشكار شد. در اين زمان، جمعيت آنان تا به حدي رسيده بود كهميتوانستند نقش نظامي مهمي را در حمايت از سلاطيني كه در آن نواحي رفتوشد داشتند، ايفا كنند. زماني كه آلجلاير در بغداد و تبريز به قدرت رسيدند،تركمانان در آناتولي شرقي قدرت فوق العادهاي را در اختيار داشتند و تحت رهبريرهبران خود به صورت يك گروه متشكل عمل ميكردند.<br /><br />جلايريان كه در مرزهاي غربي خود با تركمانان قراقويونلو مواجه بودند، طيچند دهه گاه جنگ و گاه مصالحه ميكردند. يكي از نخستين امراي مشهور اينطايفه قرامحمد است كه پس از نبردي كه ميان او و سپاه جلايري در سال 779 رويداد، حاضر به پذيرش پرداخت ماليات به جلايريان شد.<br /><br />پس از كشته شدن سلطان حسين جلايري در سال 784 و فرار سلطان احمد ازتبريز نزد قراقويونلوها، تركمانان پذيرفتند تا به تبريز حمله كرده و سلطنت را بهسلطان احمد بازگردانند. اين قرار محقق شد و به اين ترتيب، باز تركمانانقراقويونلو، به عنوان يك نيروي سياسي فعال در صحنه باقي ماندند.<br /><br />زماني كه تيمور به نواحي آذربايجان حمله كرد، قراقويونلوها در كنار جلايريانبه مقابله با وي پرداختند. اين در حالي بود كه طايفه آق قويونلو موضع هوادارانهنسبت به تيمور داشت. تيمور كه مصمم به فتح آناتولي شرقي بود، به مناطق اينطايفه حمله كرد. روشن بود كه قرامحمد تاب مقاومت در برابر چنان يورشي رانداشت، پس به كوههاي صعبالعبور پناه برد و البته مناطق مسكوني آنها غارت شد.با بازگشت تيمور به ماوراءالنهر، بار ديگر تركمانان به مناطق اصلي خويشبازگشتند؛ اما اندكي بعد در سال 791 قرامحمد در يك نبرد داخلي ميانتركمانهاكشته شد.<br />پس از كشته شدن قرامحمد، فرزندش قرايوسف جانشين وي شد و با پيروزي بردشمنان تركمن خود توانست در سال 793 تبريز را به تصرف خود درآورد. در اينوقت بار ديگر تيمور به سوي آذربايجان و آناتولي شرقي حركت كرده بسياري ازاين مناطق را به تصرف خود درآورد. در اين وقت، تركمانان بار ديگر از مناطقاصلي خود دور شدند. با اين حال، قدرت تركمانان تا اندازهاي گسترده بود كه بارفتن تيمور به گرجستان، بار ديگر قرايوسف در سال 797 توانست سپاه تيموري راشكست دهد و بر منطقه تسلط يابد. تيمور كه سخت خشمگين شده بود، حملهسنگيني را آغاز كرد. به دنبال آن بود كه سلطان جلايري همراه قرايوسف به سلطانعثماني يلدرم بايزيد پناهنده شدند. اين امر سبب شد تا تيمور به سرزمين عثماني نيزحمله كند و سلطان بايزيد را به اسارت درآورد كه در اسارت مرد.<br /><br />پس از آن كه خطر تيمور برطرف شد، سلطان احمد جلايري و قرايوسف بهعراق آمدند. اندكي بعد ميان آنان اختلاف پديد آمد و منتهي به تصرف بغداد ازسوي قرا يوسف در سال 805 هجري شد. تيمور كه سخت از ناحيه قراقويونلوهادر هراس بود، سپاه عظيمي را به فرماندهي نواده خود ابوبكر به سوي قرايوسففرستاد. قرايوسف پس از مقاومت بسيار شكست خورد و به سوريه گريخت.سلطان احمد نيز به دمشق آمد. حاكم دمشق ابتدا از آنان پذيري كرد، اما پس از فشارتيمور، به فرمان قاهره، آنها زنداني شدند. آن دو پس از يك سال زندان، آزاد شدندوسلطان احمد به عراق عرب و قرايوسف به سرزمينهاي اصلي قراقويونلو بازگشت.<br /> <br />تأسيس دولت قراقويونلو و جنگ براي ماندن<br /><br />با مرگ تيمور و اختلاف داخلي شديد شاهزادگان تيموري، ابوبكر پسر ميرانشاه ـپسر تيمور ـ در نواحي آذربايجان به قدرت رسيد. طبعا يكي از مهمتريندشواريهاي او مقابله با تركمانان بود. نخستين نبرد در سال 809 هجري روي داد،زماني كه قرايوسف بر تبريز مسلط شده بود و ابوبكر با سپاهي به سوي اين شهرتاخت. درگيري در كنار ارس رخ داد و طي آن لشكر تيموري شكست خوردوابوبكر به سلطانيه گريخت. اندكي بعد قرايوسف به تبريز آمد و پس از آن بهسلطانيه تاخت كه ابوبكر از آنجا هم گريخت. به اين ترتيب، پيروزي بسيار بزرگينصيب قراقويونلوها شد و قرايوسف شهرت فراواني به دست آورد.<br /><br />اكنون زمان آن رسيده بود كه قرايوسف دست از زندگي ايلي و كوچاندن ايلخود در تابستان و زمستان بردارد و در آذربايجان استقرار يابد. در اين راه، ازهمراهي مردم وبسياري از امرا و اشراف آذربايجان بهرهمند بود. جنگ نهايي او باابوبكر تيموري در ذيقعده سال 810 رخ داد. در همين جنگ بود كه ميرانشاه پسرتيمور و پدر ابوبكر كشته شد و اردوي مغول شكست قطعي يافت. به دنبال آنغنايم بيشماري نصيب تركمانان شد. اين زمان را بايد زمان تأسيس دولتقراقويونلو دانست؛ زماني كه بخش بزرگي از امپراتوري تيموري از دست آنانخارج شد و تحت اختيار قرايوسف تركمان قرار گرفت.<br /><br />اين زمان، سلطان احمد جلايري در بغداد حكومت ميكرد و بخشهايي ازخوزستان را نيز زير سلطه خود داشت. روابط ميان جلايريان و قراقويونلوها نيزروابط نسبتًا خوبي بود. قرايوسف شروع به استوار كردن پايههاي دولت نوبنيادخويش در آناتولي شرقي و سرزمينهاي مجاور شد. ابتدا شهر ماردين را به تصرفخود درآورد و به تدريج در انديشه تصرف عراق عجم برآمد. نيروهاي قراقويونلواز سلطانيه عازم فتح اصفهان شدند. از اين زمان به بعد، به طور جدي، پاي تركمانانبه ايران مركزي باز شد. مركز رسمي حكومت آنها شهر تبريز بود.<br /><br />از سوي ديگر، سلطان احمد جلايري نيز كه فردي توسعه طلب بود، كوشيد تاسلطانيه را تصرف كند. به همين دليل، راهي اين شهر شد، اما بدون آن كه توفيقي بهدست آورد به بغداد بازگشت. اين حركت او، بار ديگر آتش اختلاف را ميانتركمانان و جلايريان روشن كرد. سلطان احمد با استفاده از غيبت قرايوسف كه بهقصد تصرف ارزنجان رفته بود، توانست در سال 813 تبريز را اشغال كند. قرايوسفبا گرفتن توافق اميران خود، سپاه بزرگي را فراهم كرد و براي نبرد نهايي با سلطاناحمد به سوي تبريز شتافت. سلطان احمد كه بارها نشان داده بود قابل اعتمادنيست، و در زندگي سياسي و اخلاقي خود دشواريهايي دارد، اين بار در برابر يكآزمايش قطعي قرار گرفت. نبرد صورت گرفت و تركمانان به طور قاطع بر سپاهسلطان احمد پيروز شدند. سلطان به اسارت درآمد و قرايوسف به رغم مخالفتقلبي، با اصرار امرايش، دستور قتل وي را صادر كرد. سلطان احمد پيش از مرگ،فرمان حكومت قرابوداغ و شاه محمد فرزندان قرايوسف را بر سرزمين عراق صادر كرد. با مرگ وي، دولت جلايري از هم پاشيد و همان طور كه در جاي خودگذشت، تلاش جانشينان وي به جايي نرسيد.<br /><br />قرايوسف در سال 814 تصميم گرفت تا فرزندش پيربوداق را به عنوان سلطانمعرفي كند. دليلش هم اين بود كه سلطان احمد پيربوداق را به عنوان فرزند معنويخويش پذيرفته بود و به همين دليل، پيربوداق نوعي نسبت مغولي مييافت. باتوجه به اين كه هنوز فرهنگ سياسي مغول حاكم بود، قرايوسف با اين اقدام خودكوشيد تا بر مشروعيت سلطنت تركمانان بيفزايد. بدين ترتيب در حضور جمعزيادي از اعيان و اشراف و بزرگان، پيربوداق تاج سلطنت بر سر گذاشت.<br /><br />قرايوسف ميبايست در چندين جبهه ميجنگيد تا دولت نوبنياد را حفظ كند. ازسويي، بسطام بيگ حاكم وي در سلطانيه، بر وي شوريد. از سوي ديگر شروانشاه باحمايت شاه گرجستان قصد تجاوز به تبريز را داشت و از سوي ديگر بقايايجلايريان در جنوب عراق فعاليت داشتند و در نهايت، شاهزادگان تيموري از جملهميرزا اسكندر، فرزند عمر شيخ ـ پسر تيمور ـ در ايران مركزي بر ضد وي فعاليتميكردند. خود شاهرخ نيز در انديشه بازگرداندن آذربايجان و عراق عجم بهامپراتوري تيموري بود.<br /><br />قرايوسف در سال 816 پيروزي قاطعي بر شروانشاه به دست آورد و موقعيتخود را در شمال آذربايجان استوار كرد. اما مشكل شاهرخ، مشكلي جدي بود.شاهرخ در سال 817 به اصفهان رفت و ميرزا اسكندر را برداشت و برادرش رستم رابه جاي او گماشت. پس از آن به هرات رفت. در آنجا بود كه سفير قرايوسف نزد ويآمد؛ اما ميان آنان توافقي صورت نگرفت. تمامي تلاش قرايوسف آن بود تا جلويحمله شاهرخ را بگيرد. وقتي توافق حاصل نشد، قرايوسف به سوي سلطانيه آمدواين شهر را تصرف كرد.<br /><br />اين زمان مشكل ديگري هم پديد آمده بود و آن اين كه تركمانان آق قويونلو كهزمان حمله تيمور از او دفاع كرده بودند، اين بار به رهبري قرايولوك عثمان درانديشه توسعه نفوذ خود افتاده به تحريك شاهرخ، شروع به تجاوز به متصرفاتقراقويونلوها كردند. به همين دليل بارها ميان اين دو طايفه تركمان درگيري پيشآمد. يكبار قرايوسف، آنان را شكست سختي داد و تا سرزمين مماليك دنبال كرد.زماني نيز در يكي از برخوردها، يعقوب پسر قرايولوك به اسارت به تبريز آوردهشد. وي پس از تسلط شاهرخ بر تبريز آزاد و نزد پدرش بازگشت.<br /><br />مشكل عمدهاي كه براي قرايوسف پيش آمد، مرگ فرزندش پيربوداق بود كهسخت وي را متأثر كرد. از طرف ديگر فرزندش شاه محمد نيز كه حاكم بغداد بود بهفرامين وي بياعتنايي ميكرد، به حدي كه او مجبور شد به سوي آن شهرلشكركشيكرده، وي را تأديب كند؛ اما وي را همچنان به عنوان حاكم بغدادنگاهداشت.<br /><br />مماليك مصر كه خطر تركمانان قراقويونلو را جدي ميديدند، تصميم به جنگبا اين دولت گرفته بود و از خليفه عباسي قاهره و رهبران مذاهب اربعه، فتواي كفرقرايوسف را گرفتند. <br /><br />اما مهمتر از همه، حمله شاهرخ براي تصرف عراق عجم و آذربايجان در سال823 هجري بود. شاهرخ با استمداد از تمام شاهزادگان تيموري كه اكنون سرورياورا پذيرفته بودند، با سپاهي عظيم از هرات حركت كرد. در راه، يك به يك مزارمشايخ صوفيه را مانند احمد جام، شيخ ابوالحسن خرقاني، شيخ سعدالدين و مزارعلاءالدوله سمناني را زيارت كرده از ارواح آنان براي پيروزي استمداد جست! سپاهشاهرخ در حالي به سلطانيه نزديك ميشد كه شهر در اختيار جهانشاه فرزندقرايوسف قرار گرفته و شاهرخ خبردار شد كه قرايوسف درگذشته است. بدونترديد، قرايوسف يكي از شايستهترين اميراني است كه در تاريخ تركمانان ظهوركرده و جز آن كه از نظر نظامي شخصيتي فوق العاده بود، از نظر سياسي نيز بسيارهوشيار و با منطق رفتار ميكرد.<br /><br />به دنبال انتشار خبر مرگ وي، سپاه تركمانان به طور كامل گرفتار تفرقه و آشوبشد. در چنين شرايطي روشن بود كه تبريز به تصرف سپاه شاهرخ درخواهد آمد.شاهرخ فرزندش بايسنقر را به تبريز فرستاد.<br /> <br />جانشينان قرايوسف<br /><br />درگيرودار اين حوادث، اسكندر فرزند قرايوسف به جاي پدر نشست و با فراهمآوردن سپاه، به جنگ قرايولوك امير آق قويونلوها رفت و وي را شكست داد. ايننخستين پيروزي اسكندر بعد از ضعف قراقويونلوها و پراكندگي آنان بود. با اينحال شاهرخ براي اطمينان خاطر به آناتولي شرقي نفوذ كرد و بسياري از قلعههاياستوار آن منطقه را از دست تركمانان گرفت. او مصمم بود تا با اسكندر بجنگدوخيال خود و آق قويونلوها را از بابت فرزندان قرايوسف راحت سازد. اسكندر كهموقعيت دشوار خود را درك ميكرد، خواهان صلح بود؛ اما شاهرخ حاضر بهپذيرش درخواست وي نشد. جنگ در سال 824 روي داد و به رغم پيروزيهاينخستِ قراقويونلوها، در نهايت شاهرخ با زحمت توانست دشمن تركمن راشكست دهد و بلافاصله به تبريز بازگردد و از آنجا عازم هرات شود. روشن بود كهشكست تركمانان موقتي بود و با رفتن شاهرخ، اسكندر وارد تبريز شد. پس از آناسكندر به سراغ تك تك اميراني كه با شاهرخ همكاري كرده بودند رفت، بيشترآنان را نابود كرد و بار ديگر قدرت قراقويونلوها را در منطقه تثبيت كرد.<br /><br />اسكندر كه موقعيت خود را در آذربايجان و آناتولي شرقي تثبيت كرده بود، درسال 831 به سلطانيه يورش برد و آنجا را تصرف كرد. اين حمله، شاهرخ را برآنداشت تا بار ديگر در انديشه جنگ در آذربايجان بيفتد. وي در سال 832 با استفاده ازتمامي امكانات نظامي خود و اميرانش در اصفهان، يزد و فارس به سويسلطانيهآمد و از آنجا به سوي تبريز حركت كرد. جنگ در ذي حجه سال 832 درنزديكي سلماس درگرفت و باز هم سپاه شاهرخ كه بيش از دو برابر تركمانان بودند،بر آنها غلبه كردند. اين بار مدتي هم تركمانان را تعقيب كردند، اما راه به جايينبردند،بازگشتند.<br /><br />براي شاهرخ روشن بود كه با اين همه لشكركشي، نتوانسته است ماجرايقراقويونلوها را تمام كند، چرا كه پشتوانه طايفهاي اين اتحاديه و تسلط كامل آنها برمنطقه متعلق به خودشان، مانع عمدهاي در برابر شاهرخ بود؛ به همين دليل درانديشه صلح افتاد. اما ميبايست از راهي وارد شود كه امتياز كمتري بدهد. مدتيبعد زمينه فراهم شد. جهانشاه برادر اسكندر در ري نزد شاهرخ آمد و اطاعت خودرا از او اعلام كرد. شاهرخ نيز وي را به عنوان اميرقراقويونلوها به رسميت شناختو او را همراه سپاهي به سوي اسكندر گسيل كرد. اسكندر از تبريز عقب نشست. درراه با سپاه آق قويونلوها برخورد كرد و به رغم كمي سپاه مجبور به نبرد با آنها شد.شجاعت وي سبب شد تا در اين جنگ پيروز گشته و قرايولوك كشته شود. اين نبرددر سال 839 رخ داد.<br /><br />در اين سوي، جهانشاه با حمايت شاهرخ، امير آذربايجان شد. چندي بعداسكندر براي بازپسگيري تبريز به سوي تبريز آمد كه از برادرش جهانشاه شكستخورد و بازگشت. اندكي بعد در شوال 841 اسكندر در حالي كه در بستر خفته بود،به دست پسرش شاه قباد كشته شد. جهانشاه كه از اين اقدام قباد رنجيده بود، وي رابه عنوان قاتل اسكندر اعدام كرد.<br /><br />اميران قراقويونلو سالهاي حكومت<br />ناصرالدين قرامحمد 782 ـ 791<br />جمالالدين قرايوسف 791 ـ 823<br />اسكندر فرزند قرايوسف 823 ـ 841<br />جهانشاه فرزند قرايوسف 839 ـ 872<br />حسنعلي ميرزا فرزند جهانشاه 872 ـ 873<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-820920289155234419?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-84520252049815412392007-10-18T08:40:00.000-07:002007-10-18T08:46:01.329-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong><a href="http://www.ourtabriz.com/xabar/news_item.asp?NewsID=123">نگاهي به گٶي مچيد (مسجد كبود) تبريز از ديرباز تاكنون</a></strong><br /> <br />مسجد كبود تبريز يا عمارت مظفريه كه به دستور جهانشاه بن شاه يوسف از فرمانروايان سلسله قره قويونلوساخته شده است گواهي براقدامات سازنده اين سلسله در تبريز و نمونه اي است از ذوق و سليقه مردم هميشه سرافراز ايران كه پايمردي سلحشوران آن ريشه در تاريخ دارد.<br />ساخت مسجد كبود به خواست خاتون جان بيگم زوجه جهانشاه و با نظارت عزالدين قاپوچي آغاز شد و در ربيع الاول سال 870 هجري ـ قمري به پايان رسيد.<br /><br />هنرمندان سازنده مسجد با بكارگيري كاشي هاي لاجوردي ,فيروزه اي ,سياه و سفيد و باشيوه معرق كه والاترين شيوه كاشيكاري در جهان اسلام است و با در اختيار داشتن طرحهاي متنوع اسليمي بسيار ظريف ,اثري را خلق كرده اند كه به گواهي كارشناسان در هيچ نقطهاي از دنياي اسلام اين همه ظرافت و ذوق و سليقه يكجا و در كنار هم پديد نيامده است .<br /><br />فضاهاي رفيع ,تناسب اندام ,تزيينات بنا و جزييات اجرايي ,تركيبي را بوجود آورده اندكه بيننده رامبهوت شكوه وجلال خود مي كند.جهانشاه آرامگاه خانوادگي خودرا در بخش جنوبي مسجد قرار داده است كه از نظر بافت ساختماني و معماري پيوندي ناگسستني با مسجددارد.<br /><br />ازاره (ديواره ) آرامگاه با تخته سنگهاي عظيم مرمرين به ارتفاع 160 سانتي متر با كتيبه هاي حجاري شده مشتمل برآياتي از سوره هاي النباء,البينه، والفجر با خط ثلث در زمينه اسليمي ظريف و هنرمندانه پرداخته شده است .انتخاب خط ثلث در زمينه اسليمي ظريف ,اشاره اي است به هوشمندي هنرمند سنگ تراش كه بشارت آيات شريفه را با حركت موزون خط ثلث و در كمند اسليميهاي بس زيبا كه به ظرافت خيال وبه استواري ايمان جلوه مي كند يك جا جمع نموده است .استفاده از كاشي هاي لاجوردي در نظمي جالب براي تزيين آرامگاه روايت استادي هنرمندان قرن نهم هجري است كه توانسته اند با بكارگيري كاشي هاي شش ضلعي ساده آنچنان وقار و سنگيني را نشان دهندكه بيهمتاست.مقرنس كاريهاي داخل آرامگاه جهانشاه اگرچه سادهاند, اما جلوه اي از مقرنس كاري قرن نهم به حساب مي آيند.<br /><br />پوشش سقف آرامگاه و گنبد خانه اصلي مسجد كه به احتمال زياد در زلزله اي كه در سال 1193 تبريز را در هم كوبيد, ويران گرديد به سال 1352 به همت مرحوم استاد رضا معماران از معماران سرشناس و مشهور تبريز با نظارت سازمان ملي حفاظت آثار باستاني بازسازي گرديد.<br />پوشش گنبد خانه مسجد با17 متردهنه و20 متر ارتفاع بصورت دو پوش اجرا شده است ,ديوارهاي شبستان اصلي (گنبدخانه ) با كاشيهاي لاجوردي ,فيروزه اي , سفيد و سياه و با شيوه هاي معقلي و معرق و گاهي در طرحهاي گره تزيين يافته اند.<br /><br />استفاده از آيات قرآن كريم ,اسماءالله و احاديث نبوي در تزيين كاشيكاريها نفاست تزيينات را دوچندان نموده است .تزيين شبستان جانبي گنبد خانه كه از نظرهنري داراي همان شيوه خود گنبدخانه است ,مكمل هنر و معرفتي است كه در ساخت مسجد بكار گرفته شده است .زيباترين كاشيكاري مسجددر محراب آن به چشم ميخورد , مقرنس با پوشش معرق وطرحهاي اسليمي و با استفاده از كاشيهاي فيروزه اي ,لاجوردي ,سفيدوطلايي از ويژگيهاي اين محراب و ديوارهاي جانبي آن است .طرحهاي اسليمي بكار رفته در روي كاشيهاي حاشيه خارجي رديفهاي مقرنس بسيار بديع و پركار بوده و در نوع خود منحصربفرد است و اين همان سبكي است كه بعدها در دوره صفويه اقتباس و تكميل شده است .<br /><br />سردر اصلي مسجد با كاشيكاري معرق ,كتيبه هاي قرآني به خط ثلث در متن لاجوردي و در زمينه سفيد و تابلوهايي با خط كوفي بنايي شامل سوره هايي از قرآن از بهترين وكامل ترين نمونه هاي معرق دوران اسلامي به شمار مي آيند.بقاياي كاشيهاي معرق , معقلي وگره كاري هاي روي سطوح بيروني ,استفاده از اين نوع تزيينات رادرسطوح خارجي ثابت مي كند.خطوط متنوع كوفي , ثلث , نسخ , نستعليق و طرحهاي دل انگيز اسليمي و تركي با رنگهايي كه در زيبايي به سرحد اعجاز مي رسد اثر خطاط و هنرمند مشهور قرن نهم هجري قمري نعمت الله بن محمد البواب است .وقف نامه مسجد كه به سال 869 نوشته شده است اختصاص صدها پارچه ده ,كاروانسرا، حمام و بازارچه را براي مجموعه مظفريه اثبات مي كند.<br /><br />با كشته شدن جهانشاه درسال 872 هجري قمري در جنگ با اوزون حسن بايندر سر سلسله آق قويونلو كار توسعه و تكميل مسجد و مجموعه آن متوقف ماند و مرمت مسجد و تكميل مجموعه آن در زمان حكومت سلطان يعقوب جانشين اوزون حسن توسط صالحه خاتون دختر جهانشاه ادامه يافت .<br />طبق مدارك ,اين بناي عظيم بعد از زلزله سال 1193 هجري قمري صدمات زيادي ديد و آب برف و باران و يخبندانهاي زمستاني طي ساليان متمادي به تزيينات و كاشي كاريهاي باقيمانده زيانهاي جبران ناپذيري وارد آورد.در سال 1318 شمسي سردر اصلي مسجد و در سالهاي 1327 و1328 بعضي از ديوارها توسط آقاي اسمعيل ديباج وحاج ابوالقاسم معمار مرمت و بازسازي شده است .در سالهاي اخير نيز برحسب نياز بنا, مرمتهاي لازم بر روي آن انجام شده و اينك فضاي مسجد قابل استفاده بوده و بناي آن از استحكام كافي برخورداراست .<br /><br />گنبد آجري مسجد كبود تبريز يكي از بزرگترين ساخته هاي آجري معماران اسلامي قرن نهم هجري قمري (870 هٌ ق) است كه ادامه معماري عصر ايلخاني به شمار مي آيد.تقسيم وزن گنبد بر روي پايه هاي متعدد كه از داخل مسجد كبود بخوبي ديده مي شود, بزرگترين دستاورد معماران ايراني در طول تاريخ معماري ايران است كه ريشه در دوران تاريخي خصوصا دوره ساساني دارد.ازاره سنگي ,آجر چيني يكنواخت سطوح خارجي بنا و ارتفاع قابل توجه آن صلابت و سنگيني مسجد كبود را نشان داده ,خصوصيت درون گرايي معماران عهد قره قويونلو را در تزيين داخل بنا در مقايسه با سطوح بيروني بيان مي كند.شيوه معماري و كاشيكاري معرق درون شبستان اصلي خصوصا بر روي جرزهاي وزين گنبد خانه اعتلاي راهي است كه از اوايل قرن هشتم هجري در ايران شروع شده است .اسليمي هاي زيباي به نقش نشسته در بدنه داخلي مسجد از چنان ظرافتي برخوردار است كه گويي نقاشي چيره دست كتابي نفيس را تذهيب كرده و با پوشش آجري كه همان نماي خارجي بنا باشد , آن را جلدكرده تا از تصرف دست زمانه در امان بماند.<br /><br />استاندار آذربايجان شرقي در اين خصوص ميگويد نگاه ما به مسجد كبود بايد يك نگاه توريستي باشد و اين اثر بي نظير جهاني بايد در شان آن زير نظر كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي بازسازي و به روي گردشگران خارجي و داخلي گشوده شود. به گفته محمد علي سبحان اللهي ,براي افزايش مساحت محوطه مسجد كبود ضمن برچيدن پيش ديوار حايل بين مسجد كبود و پارك تازه ساز خاقاني با مسوولان شهرداري و ميراث فرهنگي به توافق رسيديم كه ديوار آجري ميان اين مجموعه و موزه آذربايجان برچيده شود.وي افزود: تاكنون ضمن اينكه دو ميليارد ريال ازسوي شهرداري تبريز براي زيباسازي مسجد كبود هزينه شده است ,آماده ايم براي زيبا سازي و محوطه سازي اين مسجد تاريخي به عنوان فيروزه جهان اسلام هزينه هاي كلاني را صرف كنيم .مدير كل ميراث فرهنگي آذربايجان شرقي ميگويد نگاه ما به اطراف مسجدكبود، كاربرد فرهنگي داشته وساخت رواق ها طبق اصول معماري ايراني واسلامي ادامه خواهد يافت .اكبر تقي زاده اصل گفت در نظر داريم غرفه محصولات فرهنگي و هنري هنرمندان استان را براي عرضه به گردشگران در محوطه مسجد كبود داير كنيم .به گفته مدير عامل شركت عمران و بهسازي شهري آذربايجان شرقي درباره احياي پروژه مسجدكبود, عمليات اجرايي فاز اول اين طرح با يك هزار متر مربع درپنج طبقه سازه اي با دو طبقه تجاري ,دوطبقه خدماتي و يك طبقه پاركينگ پايان يافته است .وي افزود: فاز دوم اين طرح با15 هزار متر مربع هم اينك در حال انجام است .وزير مسكن و شهرسازي نيز از طرح احياي مسجد كبود به عنوان پيشتاز عمران و بهسازي در شهرهاي كشور ياد كرد و گفت به بركت اين طرح ,احياي بافتهاي فرسوده شهري به عنوان يكي ازسياستهاي مصوب اين وزارتخانه درآمده است<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-8452025204981541239?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-34647344045077124212007-10-18T08:35:00.000-07:002007-10-18T08:36:14.398-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>جهان شاه´ين تبريز ده كي ساراييندا اويغور يازيسي ايله يازيلميش ((اوغوز تاريخي))</strong><br /><br /> ((اوغوزلارين داستان لاري)) (1)<br />يازان: پروفسور فاروق سومر <br />كؤچوره ن: همت شهبازي<br /><br />مقاله لر ((اوغوزلار)) كيتابينين 3- نجو حيصصه سيندن كيريل اليفباسيندان كؤچورولوب: اوغوزلار، پروفئسور فاروق سومئر، تورك ديليندن ترجومه ائده ن: راميز عسگر، باكي 1992، يازيچي نشرياتي<br /><br />اوغوزلارين اؤزديللرينده يازيلميش ايلك ميللي داستانلاري دده قورقود داستانلاريدير. بو داستانلار سون عصرلره قده ر آنادولو و ايران توركلري آراسيندا سئويله ره ك دينله نميش، اوخونموش و آنادولو توركلرينين آتالاري اوغوزلارا قارشي داها درين بير باغليليق دويمالارينا سبب اولموشدور. بئله كي، 15- نجي عصرده توركييه ده گئينش ياييلمش اوغوزچولوق جريانينين مووجودلوغو گؤز قاباغيندادير.<br /><br />لاكين 17-نجي عصردن ائعتيبارن بو داستانلار توركييه ده اهمييتيني ايتيرمه يه باشلادي. اوزانلارين يئريني آشيقلار آلدي. بونلار ايسه يئني بير داستان ترننوم ائديرديلر. بو يئني داستان جنگاور و يا جلالي كوراوغلونون ماجرالاريندان بحث ائديردي بونون 16-نجي عصرين سونلاريندا قديم ايجتيماعي قورولوشون داغيلماسي ايله ياخيندان علاقه دار اولدوغو شوبهه سيزدير. قديم ايجتيماعي قورلوشون داغيلماسي ايله يالنيز دده قورقود داستانلاري اؤز اهمييتيني ايتيرميش، دٶولت ده ضعيفله ميش، تورك خالقي ايسه يوخسول و ميسكين بير جمعييت حالينا دوشموشدور. ائله كوراغلو دا بو جمعييتين داستانيدير. كوراوغلو داستاني 17-نجي عصر ده ايران توركلري آراسيندا ياييلاراق اونلار طرفيندن ده رغبتله قاراشيلاندي. او درجه ده رغبتله قاراشيلاندي كي اونلارين ميللي داستانلاري سوييه سينه يوكسه لدي. مذهب فرقي، قانلي حربلر آنادولو و ايران توركلرينين موشترك عنعنه بيرليييني داوام ائتديرمه لرينه انگل اولا بيلمه ميشدير. كوراوغلويا قارشيليق اولاراق اوردان دا توركييه يه (( اصلي و كرم))، ((آرزو- قنبر))، ((عاشيق قريب)) كيمي خالق رومانلاري گلميشدير.<br /><br />خزر آرخاسي توركمنلرينه گلينجه، اونلار آراسيندا قديمدن بري ((اوغوزنامه) لرين مووجود اولدوغو و بونلاردا دده قورقود ايله سالورقازانا عاييد موهوم بحثلرين اولدوغونو آيدين گؤردويوموز حالدا، اليميزده كي دده قورقود داستانلارينين همين توركمنلر طرفيندن تانينماديغي نظره چارپير. بونونلا بئله كوراوغلو داستاني توركمنلر آراسيندا قيسمن بير زاماندا ياييلميش و اونلارين دا ميللي داستاني اولاراق منيمسه نيلميشدير. بئله ليكله، گه ره ده لي جلالي اولان كوراوغلو آلي رٶوشنين شخصييتي اطرافيندا تشكل تاپان بو داستان، دده قوقود داستانلاري كيمي، اوغوز تورك لرينين، باشقا جور دئسه ك، غرب توركلرينين اوچ آيري اؤلكه ده ياشايان نوه لرينين موشترك ميللي داستانلاري وصفيني قازانميشدير. بوردا ((جامع التواريخ))ده كي ((توركلرين تاريخ و اوغوزون جهانگيرلييينين حيكايه سي))ني و اويغورجا ((اوغوز كاغان داستاني)) نين دا ايراندا ائلخاني دٶورونده، قازان خان و يا خلفي زامانيندا يازيلديغينا قطعن شوبهه ائتميريك. <br /><br />بو اثرين باشقابير يئرده، خصوصيله ده اؤيغور اؤلكه سينده يازيلماسي مومكون دئييلدير. چونكو اونون يازيلماسينا سبب اولان معنوي هاوا آنجاق ايرانداكي ائلخاني سارايي و اونون اطرافيندا نظره چارپير. بو معنوي هاواني قووه تلي بير توركچولوك شوعورودور. اساسن هر ايكي اثرين اهمييتي ده، بيزجه بوردا، يعني بئله بير شوعورون مووجودييتيني گؤسته رميش اولمالاريندادير. عكس تقديرده، اونلار نه حقيقي داستان وصفلريني، داشييابيله ر، نه ده تاريخي منبع اولماق باخيميندان ده يه رلي ساييلابيله رلر.<br /><br />بونلاردان ((جانع التواريخ))ده كي ((توركلرين تاريخي و اوغوزون جهانگيرلييينين حيكايه سي)) اويغورجا داستانين ايسلامي بير گؤروش ايله ايشله نميش وئرسياسيندان باشقا بير شئي دئييلدير(1) بو سببدن اويغورجا ((اوغوز)) داستاني ايله علاقه دار اولاراق بيزيم اصل ماراق ائتديييميز خصوص داستانين هارادا سونا بيتمه سيدير. اينديكي شراييطده بو سوالا جاواب تاپماق غئير-ي مؤمكوندور. هر ايكي اثر بيزه بو توركچولوك شوعورونون ماهييتي حاققيندا اولدوقجا آيدين بير فيكير وئرمكده دير. آنلاشيلديغينا گؤره بو شوعوردن اساسلاري بونلاردير:<br /><br />الف: اوغوزخاندان اثرين يازيلديغي دٶوره قده ر تورك عالميني آدلاري ذيكر ائديله ن بو خالقلار تمثيل ائتمكده دير: اوغوز (تركمن)، اويغوز، قيپچاق، قانلي، كارلوك، كالاچ.<br /><br />ب: توركلرين ده قديم زامانلاردا ياشاميش مونقوللارين چنگيزخاني كيمي، جهانگير حٶكمدارلاري واردير. بو جهانگير حٶكمدارلارين آدي اوغوز كاغان و ياخود خان دير.<br /><br />ج: تورك دونياسي اوغوز خانين بؤيوك فوتوحاتلاري نتيجه سينده مئيدانا گلميشدير. يعني تورك خالقلارينين بئش-بالاق بؤلگه سيندن قارا دنيزين شومالينا و آدالار دنيزينه قده ر ياييلميش اولمالاري اوغوز خانين فتحي ايله باغلي دير.<br /><br />د:اوغوزلار اوغوز خانين 24نوه سيندن تؤره ميشلر. اويخورلار اوغوز خانين اؤز خالقي و يا اونا اطاعت ائده ن توركلردير. قيپچاق، قانلي، كارلوك و كالاچلار دا اوغوز خانين به ي لريندن تؤره ميشلر.<br /><br />5) ((تورك لرين تاريخي)) فصلينده اوغوز خان خالقيني حق دينينه قوووشدورماق اوچون تانري طرفيندن گؤنده ريلميش بير پئيغمبر- حٶكمدار اولاراق گؤسته ريلير. بئله ليكله،هم خالقين آللاهين دينيني گتيرميش،هم ده بٶيوك فتح ائتميش بير پئيغمبر- حٶكمدارا صاحيب اولماقلا توركلرين مونقوللار و عربلر قده ر شرفلي حتتا اونلاردان داها شرفلي و اؤستون بير خالق اولدوقلاري ايفاده ائديلميشدير. هر ايكي اثرده تورك و مونقوللارين منشايي بحثينده توركمنلره ان شرفلي مٶوقئع وئريلمه سي، بو ساحه ده اونلارين داها فععال چاليشملاري ياله ايضاح ائديله بيلمه ز. اصلينده توركمنلره منسوب شخصلرين، اويغوبخش لري (؟) كيمي، بو چاليشمالارا قوشولمالارينا دا تام امين دئييليك. ديگر طرفدن توركمنلرين مونقوللار آراسيندا اويغورلار قده ر ائعتبارلي مٶوقئعه صاحيب اولماديقلاري دا بير حقيقتدير. آنجاق او زامانلار آچيقجا گؤرونه ن منظره بو ايدي كي، توركمنلر مانقيشلاقدان آدلار دنيزينه قده ر اوزانان گئنيش بير ساحه ده اؤز قٶومي وارليقلاريني قووه تله موحافيظه ائديب ياشاييرديلار. ديگر طرفدن ياخينليقدا سلجوق خانداني ايداره سينده بؤيوك بير ايمپاراتورلوق قورولموشدو. حالبو كي ديگر تورك خالقلاري نه اؤز وارليقلاريني قورويا بيلميش نه ده توركمنلر كيمي پارلاق بير مٶوقئعه صاحيب اولابيلميشديلر. اونا گؤره ده توركمنلر اؤز وارليقلاريني قووه تله موحافيظه ائتمه لري نتيجه سينده و بو اثر لرده اؤزلرينه وئريه ن ان شرفلي مٶوقئعه لاييق بير شكيلده دونيا تاريخي ميقياسيندا بؤيوك روللار اويناماقدا داوام ائتميشلر.<br /><br />ائلخاني سارايي و احاطه سينده باشلايان توركچولوك شوعورو آنادولودا اوغوزچولوق شوعورو شكلينده 17- نجي عصره قده ر سورموشدور. بو شوعورون عوثمانلي خاندانينين سيياسي ناييلييتلرينده رول اوينايان باشليجا معنوي عاميللردن بيري اولدوغونو سٶيله مك، هر حالدا يانليش بير گؤروش ساييلابيلمه ز. يازيچي عوثمان قاضي´يه حصر ائتدييي شئعرينده بو شوعور معنوي بير عاميل اولاراق گٶرونمورمو؟:<br /><br />عوثمان، ار طوغرول اوغلوسان<br />اوغوز، قاراخان نسلي سه ن<br />حاققين بير كمتر قولوسان<br />ايستامبولو آل، گولزار ائت!<br /><br />اصلينده داها اه ووللرده بيلديريلدييي كيمي، عوثمانلي خانداني اوغوزخانين نسليندن يارانديغينا و اٶزونو قايي بويوندان سايماغا چوخ اهمييت وئرميشدير. قايي دامغاسيني عاييله نين رسمي گئربي قبول ائتميش، شاهزاده لره اوغوزخان و قورقود كيمي آدلار قويموشدور. بوندان مقصد يالنيز خاندانين اؤز آتالاري اولان اوغوزلارا قارشي دويدوغو باغليليق ايله دئييل خالقين بو ساحه د هكي حسساسليغي، شرقده كي قاراقويونلو و خوصوصيله آغ قويونلو خانداني ايله مئيدانا چيخان سيياسي رقابت- ايله ده علاقه دار ايدي. چونكو اه وولجه دئييلدييي كيمي، بو سونونجو خاندانين حٶكمدارلاري دا اٶزلرينين اوغوزخانين نوه لري اولدوقلاريني سؤيله يير و اونلارين ان بؤيويو، فاتيحين رقيبي، اوزون حسن بيه اؤزونو آنادولو توركلرينين يئگانه حٶكمداري ساييردي. اوغوزلارين و يا توركلرين حٶكمدارليغينين قايي بويو به ي لرينين الينه كئچه ره ك، قييامته قده ر سوره جه يينه دايير فيكرين اوغوزلارين بؤيوك وليسي قورقود آتايا ايستيناد ائديلمه سي، عوثمان قاضي´نين اوغوز به ي لري طرفيندن حٶكمدار سئچيلدييي ايدديعاسي و قاراقويونلو جاهانشاها ايكينجي مورادين نسبينين اٶزونونكوندن داها شرفلي اولدوغونو سؤيله تمه سي بحث ائديله ن بو مقصدلردن ايره لي گلير. ياووز سليم ده مملوك حٶكمداري تومان باي´ا گؤنده ردييي بير مكتوبدا دده- بابادان 20 گؤبه يه قده ر حٶكمدار اولدوقلاريني يازميشدي. بئله ليكله، اؤزونو اوغوز خانين نسليندن سايماقلا عوثمانلي خانداني تابئعلييينده كي چنگيز خان منشالي قيريم خانلارينا قارشي دا هر هانسي بير كيچيكليك حيسسي دويموردو.<br /><br />نتيجه ائعتيباريله حاققيندا دانيشيلان بو داستانلار، منشا بحثي و دده قورقود داستانلاري ايله بيرليكده اوغوزچولوق شوعورونون جانلي بير شكيلده ياشاديلماسيندا عاميل اولمالاري باخيميندان دا ديققتيميزي جلب ائتمه يه لايقديرلر.<br /><br />عوثمانلي مو´لليفلريندن يازيچي اوغلو، معلوم اولدوغو كيمي ((جامع التواريخ)) ده كي اوغوزلارا دايير انساب بخشي توركجه يه چئويرميش، ائحتيمال كي، قورقود آتايا عايد بعضي معلوماتلاري دا ((توركلرين تاريخي)) فصليندن آلميشدير. يازيچي اوغلونون بو ترجومه سيندن موولانا روحي´نين گئنيش بير شكيلده فايدالانديغي دا معلومدور. يازيچي اوغو اويغورجا بير ((اوغوز نامه))دن ده بحث ائدير كي، بو اليميز ده كي ((اوغوز قاغان داستاني)) اولماليدير. همين مو´لليفين موعاصيري اولان شكرالله دا ايكينجي موراد دؤورونده ائلچي اولاراق گئتدييي قارا قويونلو حٶكمداري جاهان شاه´ين تبريز ده كي ساراييندا اويغوريازيسي ايله يازيلميش بير ((اوغوز تاريخي)) گٶرموشدور. آغ قويونلو مووريخي ابوبكر تئهراني ايسه اوزون حسن به ي´ين اوغوز نامه و نوح عليه السلاما قده ر آپاريپ چيغارديغي شجره سيني يازاركن (( جامع التواريخ)) ده كي انساب بخشيدن ايستيفاده ائتميشدير.<br /><br />ايرانداكي سون تورك خانداني اولان قاجارلارين دا اؤزلرينين آتالاري سايديقلاري اوغوزلارا ماراق گؤسته رديكلري نظره چارپير. بو موناسيبتله ميرزه ابوالقاسيم انساب بحثيني منبع حئساب ائده ره ك اؤز دؤورونده بير رساله قلمه آلميشدير.(2)<br /><br />اويغورجا (( اوغوز قاغان داستاني)) ايله (( توركلرين تاريخي و اوغوزخانين جهانگيرلييينين حيكايه سي)) فصيللري اوزه رينده كي بو مولاحيظه لردن سونرا بيزيم اوچون موهوم اولان دده قورقود داستانلارينا گئچه بيله ريك.(1)<br /><br /><br />1- قايناقلار:<br /><br />1) باخ: ف. سومئر، اوغوزلاردا داستاني ماهييتده اثرلر، ص 389-359<br /><br />2) مجموعه، تبريز، 1294، ص 423-396، لاكين بورساله نين تام متني الده يوخدور<br />http://i.1asphost.com/gajil/showmeqale.asp?id=68<br /><br />http://www.navidazerbaijan.com/325/no_7.jpg<br />http://www.navidazerbaijan.com/showcontent.asp?ID=231&issonum=325&pagenum=7<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-3464734404507712421?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-86493199232686217732007-10-18T08:33:00.000-07:002007-10-18T08:34:20.678-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong>شعور اوغوزگرائي در جهانشاه قاراقويونلو</strong><br /><br />دستانها: (فاروق سومر)<br /><br />دستانهاي دده قورقوت يگانه دستان ملي اوغوزهاست كه به زبان خود آنها نوشته شده. اين دستان ها تا چند قرن پيش در ميان تركان آناتولي با علاقه فراوان نقل مي شد و عاملي بود تا آنها نسبت به اجداد خود اوغوزها وابستگي بيشتري حس كنند. <br /><br />و اما در خصوص تركمن هاي ماوراء خزر؛ مي دانيم كه اوغوزنامه ها از ديرباز در بين آنها متداول بود و در آنها بحث هاي مهمي در ارتباط با دده قورقوت و سالور قازان جاي گرفته بود. با اين حال مي بينيم دستان هاي دده قورقوتي كه امروزه در دسترس ماست از طرف تركمن ها شناخته شده نيستند <br /><br />لازم به يادآوري است كه دستان اوغوزخاقان اويغوري نيز در ايران، در عصر ايلخانيان و در زمان قازان خان و يا جانشين او به تصنيف درآمده است و در اين خصوص هيچ شبهه اي نبايد داشت. نوشته شدن اين اثر در جايي ديگر و بخصوص در سرزمين اويغور غير ممكن است. زيرا آن حال و هواي معنوي كه باعث به قلم گرفته شدن آن شده بود. فقط در ايران و در دربار ايلخانيان و حواشي آن احساس مي شد. اين هواي معنوي را نوعي شعور قوي مليت گرايي ترك (Türkcülük ) گرمي مي بخشيد و اين شعور پان تركيستي عامل بوجود آمدن هر دو اثر گشته بود. در واقع اهميت هر دو اثر نيز در اين امر، يعني در انعكاس وجود چنين شعوري نهفته است. در غير اينصورت آنها نه اوصاف يك دستان واقعي را دارا مي شدند و نه مي توانستند به عنوان منبعي تاريخي از ارزش برخوردار شوند.<br /><br />تفكر مليت گرايي تركي كه در بارگاه ايلخانيان و قلمرو آنان شروع شده بود، در آناتولي تحت عنوان اوغوزگرايي تا قرن هفدهم ادامه يافت. اگر چنانچه بگوييم كه اين تفكر يكي از عوامل اصلي موفقيت هاي سياسي سلسله عثماني بود، به خطا نرفته ايم. اين امر در شعر ذيل كه يازيجي اوغلو آن را به عثمان غازي نسبت داده، به عنوان عاملي معنوي بچشم مي خورد.<br /><br />اي عثمان، اي كه فرزند طغرلي<br />اي كه از نسل اوغوز و قاراخاني<br />اي بنده كوچك حق تعالي<br />استانبول را فتح كن و گلستان ساز<br /><br />خاندان عثماني به اين كه از تبار اوغوزخان و برآمده از طايفه قايي بشمار آيند، اهميت زيادي قائل بودند. آنها تمغاي قايي را به عنوان علامت رسمي خاندان خود برگزيده بودند و شاهزادگان را با نام هايي چون اوغوزخان و قورقوت نامگذاري مي كردند. اين امر تنها بخاطر احساس پايبندي آنها به اعقاب خود يعني اوغوزها نبود بلكه بيشتر در ارتباط با حساسيت مردم نسبت به اين موضوعات و وجود رقابت هاي سياسي با سلسله قاراقويونلوهاي شرق و مهمتر از آن سلسله آق قويونلوها بود. زيرا فرمانروايان سلسله هاي نام برده شده نيز خود را از نوادگان اوغوزخان مي دانستند و بزرگترين آنها، اوزون حسن بيگ، رقيب فاتح ]سلطان عثماني [خود را يگانه فرمانرواي تركان آناتولي مي دانست. قورقوت آتا، پيشگوي بزرگ اوغوز ها گفته بود كه روزي فرمانروايي اوغوزها و يا ترك ها بدست بيگ هاي طايفه قايي خواهد افتاد و تا قيامت ادامه خواهد يافت. ادعاي عثمان غازي ] مؤسس سلسله عثماني[ مبني بر اينكه از طرف بيگ هاي اوغوز به عنوان فرمانروا انتخاب شده و همچنين سخنان مراد دوم ]سلطان عثماني [خطاب به جهانشاه قاراقويونلو بدين مضمون كه از اصل و نسب شامخ تري برخوردار است، از اين امر نشأت مي گيرد. <br /><br />دستان هاي مورد بحث به همراه بحث «شجره ها» و «دستان هاي دده قورقوت» عاملي بودند تا شعور اوغوزگرايي به شكلي با طراوت جان بگيرد. لذا از اين جهت لايق توجه و علاقه ماست.<br /><br />«يازيجي اوغلو» مؤلف عثماني همچنين از اوغوزنامه اي اويغوري بحث مي كند كه احتمالاً همان «دستان اوغوز خاقان» موجود است. شكرالله ديگر مؤلف معاصر او نيز در زمان سلطان مراد دوم، هنگامي كه به همراه سفيران در بارگاه جهانشاه فرمانرواي قاراقويونلو در تبريز حضور يافت متني در باره تاريخ اوغوز، كتابت شده به خط اويغوري، مشاهده كرده است. ابوبكر تهراني، مورخ آق قويونلو نيز به هنگام تأليف شجره نامهاي در باره ارتباط اوزون حسن بيگ با اوغوزخان و نوح عليه السلام از مبحث «شجره ها»ي جامع التواريخ بهره برده است.<br /><br />چنين بر مي آيد كه قاجاريان آخرين سلسله ترك در ايران نيز اوغوزها را اجداد خود مي دانستند و به آنها علاقه نشان ميدادند. در اين ارتباط ميرزا ابوالقاسم با استناد به مبحث «شجره ها» به عنوان مأخذ، رساله اي درباره طوايف منسوب به شعب اوغوز در ميان تركمنها ايران و ماوراي درياي خزر نگاشته است.(2)<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-8649319923268621773?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-1151710242369682292006-06-30T16:30:00.000-07:002007-10-24T20:40:50.985-07:00<p style="text-align: justify"><br /><strong>Cihanşah (Mirza Muzafferüddin)</strong><br /><br />Karakoyunlu Devletinin üçüncü hükümdârı. Devletin kurucusu olan Kara Yusuf’un oğludur. 1405 yılında doğduğu tahmin edilmektedir. 1415’te babası tarafından Sultâniye’ye vâli tâyin edildi. 1420’de babasının ölümü üzerine Sultâniye’den ayrılarak Bağdat vâlisi olan ağabeyi Şah Mehmed’in yanına gitti. Daha sonra onunla anlaşmazlığa düşerek diğer ağabeyi İskender’le birleşti. Ancak Karakoyunlu âilesi arasında çekişmeler uzun yıllar sürerek devletin zayıflamasına yol açtı. Nihâyet kardeşlerinden Şah Mehmed’in, Şahruh İskender’in de, oğlu Şah Kubad tarafından öldürülmesinden sonra Cihanşah, devletin başına geçti. İlk olarak baba kâtili Şah Kubad’ı ortadan kaldırarak devlete tamâmıyla hâkim oldu. 1440’ta Gürcistan’a büyük bir sefer düzenledi ve pek çok ganîmet elde etti. Aynı yıl Tebriz’e girerek burada faâliyet gösteren Hurûfîleri temizledi. Böylece İslâm âleminde çıkması muhtemel, korkunç bir sapıklık cereyânının önüne geçmiş oldu. <br /><br />Bağlı olduğu Şahruh’un 1447’de vefâtı üzerine “Sultan” ve “Hakan” unvanlarını aldı. Şahruh’un vefâtı ile Timurlular arasında baş gösteren anlaşmazlık ve çekişmelerden faydalanarak, İsfahan ve Fars ülkelerini de ele geçirdi. Bu muvaffakiyetlerini Kirman’ı da fethederek tamamladı.<br /><br />1457’de Horasan’a büyük bir sefer düzenledi. Herat’ı kolaylıkla zaptederek nâmına hutbe okuttu. Ancak bu sırada oğlu Hasan Ali’nin Tebriz’de isyânı üzerine, Horasan’ı terk etmek zorunda kaldı. Bir müddet sonra da Fars ve Irak-ı Arab’ı idâresi altında bulunduran diğer oğlu Pir Budak’ın itaatsizliği ile karşılaşan Cihanşah, oğlunu bu işten vazgeçirmeye çalıştı ise de, muvaffak olamayınca öldürttü. Fakat bu durum, onu, muvaffakiyetlerindeki en kuvvetli desteğinden mahrûm bıraktı.<br /><br />Horasan’ın dışında, hemen hemen bütün İran, Arran, Irak ve Batı Anadolu’daki uç bölgelerinin hâkimi olan Cihanşah, son seferini Uzun Hasan üzerine yaptı. Fakat bu sefer, kendisinin ve devletinin felâketi ile netîcelendi. Uzun Hasan’ın bir baskınına uğraması sonucu kaçarken öldürüldü (1467). Esir alınan oğlu Muhammed ve diğer kumandanları da aynı âkıbete uğradılar. Cihanşah’ın cesedi sonradan Tebriz’e götürülerek, orada yaptırmış olduğu imâretindeki türbesine defnedildi.<br /><br />Devrin târihçilerinden Abdürrezzak Semerkandî, Cihanşah’ın âdil, kudretli ve becerikli bir sultan olduğunu kaydetmiştir. Saltanatı devrinde Tebriz’i mâmûr bir belde hâline getirdi. Timur Hanın ortadan kaldırmasına rağmen o devirde yeniden ortaya çıkan Hurûfîlik adlı sapıklığın önüne geçerek, İslâmiyete büyük bir hizmet etti. İlme ve âlimlere hürmetkâr olup, ilmi ve âlimleri koruyup gözetmiştir. Medreseler ve câmiler yaptırdı. Bunlardan Tebriz’deki medrese ve câmisi meşhurdur. İyi bir şâir olan Cihanşah, Farsça ve Türkçe şiirler yazmış ve manzumelerinde ismini mahlas olarak kullanmıştır.<div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-115171024236968229?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com2tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-1143586125280969552006-03-28T14:46:00.000-08:002007-10-18T08:30:20.005-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong><a href="http://xorasan.blogspot.com/2006_03_01_xorasan_archive.html#114356260272654991">نشئه تخللوصلو ميرزا عبدالرزاق تبريزي جهانشاهي</a></strong> <br /><br />نادير خاقان´ين توركجه ني، يازي ديلي ائتمه ده آيري بير تدبيري ده قوتسال (مقدس) ايماملارين ضريحلرينده توركجه شئعر يازماق اوْلموشدور. «نشئه» تخللوصلو ميرزا عبدالرزاق تبريزي جهانشاهي نادير شاه´ين تكليفي ايله نجف شهه رينده قويلانان ايمام علي (ع) حرمينين قاپيسي اوستونه بير شئعر يازميشدير. او جهانشاه (آزربايجان قارا قويونلو سولطاني) اؤولادلاريندان اوْلموش٬ تبريزده بؤيوموش٬ سونرا ايصفهان´ا كؤچموشدور. رياضيياتدا اوغورلار قازانان عبدالرزاق تبريزي، مازندران موستووفيسي اوْلموش٬ آنجاق 1125 ه.ق. ده وفات ائتميشدير. اوْنون فووت تاريخيني تربيت 1158، رياض الجنت ايسه 1188 قئيد ائديبلر. شاعيرين ديواني تئهران دانيشگاهينين كيتابخاناسيندا 2935 نومره ده هله ده قورونور، بو توپلومدا 88 ورق وار، هر ورق ايسه 13 سطير. تبريزده كي ديوان ايسه 2626 نومره ايله ساخلانيلير. بو توپلومدا 108 ورق واردير. ايندي ايسه اونون شئعرلريندن داها بير اؤرنه ك:<br /><p style="text-align: center"><br /><br />تاريخ مطلا ساختن روضه متبركه جناب علي كه حسب الامر بزبان تركي گفته شد (١١٥٥)<br /><br />شه-ي جم حيشمت-ي دارا درايت، نادير-ي دؤوران<br />كي تخت-ي دؤولت-ي جمشيده واريثدير جاهان اوزره<br /> Şəh-i cəm hişmət-i Dâra dərayet، Nâdir-i dövran<br />Ki təxt-i dövlət-i Cəmşid'ə vârisdir cahan üzrə<br /><br />بدخشان لعل-و عوممان اينجيسين وئرميش خراجيندا<br />گونش تك حؤكمو نافيذ، موتتصيل دريا و كان اوزره<br />Bədəxşan lə'l-u Umman incisin vermiş xəracında<br /> Günəş tək hökmü nâfiz müttəsil dərya vü kân üzrə<br /><br />چكيلمه ز كهكشانين يايي تك نققاش اگر چكسين<br />ميثال-ي قوووت-ي بازو-يي ايقبالين كمان اوزره<br />Çəkilməz kəhkəşânın yayı tək nəqqaş əgər çəksin<br />Misâl-i quvvət-i bazu-yi iqbalın kəman üzrə<br /><br />بولند ايقبال اولان، اعدالارين دا سربولند ائيله ر<br />موكررر ائيله ميش دوشمنلرين باشين سينان اوزره<br />Bülən iqbal olan ə'daların da sərbülənd eylər<br />Mükərrər eyləmiş düşmənlərin başın sinan üzrə<br /><br />عيار-ي خاليص-ي كانيني، ائديبدير گون كيمي رؤوشن<br />قضا جريان ائديب، فرمان كمان-ي عيزز-و شان اوزره<br />Əyar-i xalis-i kanını، edibdir gün kimi rövşən<br />Qəza cəryan edib fərmân-i izz-u şân üzrə<br /><br />كي لازيمدير علي´نين رؤوضه-يي پاكين طلا ائتمك<br />مونووردير مقام-ي مئهر داييم آسيمان اوزره<br />Ki lâzimdir Əlinin rövzə-yi pâkın təla etmək<br />Münəvvərdir məqâm-i mehr dâyim âsiman üzrə<br /><br />زئهي نام-ي هومايون، كيم يازاندا كاتيب-ي قودرت<br />گره ك توغرا-يي بسم الله چكسينلر نيشان اوزره<br />Zehi nâm-i humayun kim yazanda kâtib-i qudrət<br />Gərək tuğra-yi bismillâh çəksinlər nişan üzrə<br /><br />او كؤوكب كيم كي افلاك-ي خلافت ايچره انوارين<br />ساليب چرخ-ي چاهارومدان زمين اوزره، زامان اوزره<br />O kövkəb kim ki əflâk-i xəlafət içrə ənvarın<br />Salıb çərx-i çaharumdan zəmin üzrə، zaman üzrə<br /><br />اولور مرآت دينين صئيقلي٬ دؤولت بو اوزدندير<br />قضا تخت-ي خلافت رسمين ائتميشدير جاهان اوزره<br />Olur mər'at dinin seyqəli، dövlət bu üzdəndir<br />Qəza təxt-i xəlafət rəsmin etmişdir cahan üzrə<br /><br />ووجود-ي تخت اوچون عيللت گره ك ناچار چار اولسون<br />مو´خخر عيللت-ي غايي اولور ظاهير عيان اوزره<br />Vucud-i təxt üçün illət gərək nâçar çâr olsun<br />Müəxxər illət-i qâyi olur zahir əyan üzrə<br /><br />سن اول كاميل باهاديرسان٬ گيراميسه ن كي حاققيندا<br />دئميش هر جؤوهري٬ بير قييمت-ي ناقيص٬ گومان اوزره<br />Sən ol kâmil bahadırsan، girâmisən ki haqqında<br />Demiş hər cövhəri، bir qiymət-i naqis، güman üzrə<br /><br />شها! بي ايختييارام مدح-ي شاهنشاه-ي دؤورانه<br />بو اوزدندير موكررر ائيله ره م جاري زبان اوزره<br />Şəha biixtiyâram mədh-i şâhənşah-i dövrânə<br />Bu üzdəndir mükərrər eylərəm câri zəban üzrə<br /><br />دليل-ي شؤوكتي بسدير همين نام-ي هومايوني<br />معاني لفظدن ظاهير اولور لؤوح-ي بيان اوزره<br />Dəlil-i şövkəti bəsdir həmin nâm-i humayuni<br />Məâni ləfzdən zâhir olur lövh-i bəyan üzrə<br /><br />دئييلدير كهكشان تسخير اوچون عزم ائيله ييب گويا<br />كمند-ي هيممت-ي والاسين آتميش آسيمان اوزره<br />Deyildir kəhkişan təsxir üçün əzm eyləyib guya<br /> Kəmənd-i himmət-i vâlâsın atmış âsiman üzrə<br /><br />ائديب ايجاد چون صانيع، بو شاهنشاه-ي دؤورانين<br />حوصول-ي مقصدين فرمانينا توأم جهان اوزره<br />Edib icâd çün Sân'i، bu şâhənşah-i dövranın<br />Husul-i məqsədin fərmanına to'əm cahan üzrə<br /><br />ريضا وئردي اونا سولطان-ي روم ايسكندر-ي ثاني<br />كي واجيبدير دوعا-يي دؤولتي، ايسلامييان اوزره<br />Riza verdi ona Sultan-i Rum، İskəndər-i Sâni<br /> Ki vâcibdir dua-yi dövləti، İslâmiyan üzrə<br /><br />زئهي شؤوكت كي گر كوففار ايله ن عزم ائيله سين رزمه<br />چكه رلر ميننت-ي شمشيريني باش اوسته، جان اوزره<br />Zehi şövkət ki gər küffâr ilən əzm eyləsin rəzmə<br />Çəkərlər minnət-i şəmşirini bâş üstə، cân üzrə<br /><br />صلاح-ي دؤولتيني ايسته يه ن بغداد واليسي<br />چاليب ايتمام اوچون سعي ايله دامانين مييان اوزره<br />Səlah-i dövlətini istəyən Bəğdad vâlisi<br /> Çalıb itmam üçün sə'y ilə damanın miyan üzrə<br /><br />او صاحيب جاه كيم ذيكر ائتسه لر نام-ي گيراميسين<br />ائده رلر حمد اسما ايله ن، جاري زبان اوزره<br />O sâhib câh kim zikr etsələr nâm-i giramisinin<br />Edərlər həmd əsmâ ilən، câri zəban üzrə<br /><br />بو خئير امرين موهييا اولدو چون اسباب-ي ايتمامي<br />ريضا-يي پاديشاه-ي تاجبخش-ي كامران اوزره<br />Bu xeyr əmrin muhəyya oldu çün asbab-i itmamı<br />Riza-yi pâdişah-i tâcbəxş-i kâmran üzrə<br /><br />زر-ي نابين عيارين ائتدي اؤز ايخلاصي تك شاهد<br />مويسسر نقد-ي جان ايله ن، موعاديل ايمتاحان اوزره<br />Zər-i nabın əyarın etdi öz ixlası tək şahid<br />Müyəssər nəqd-i can ilən، muadil imtahan üzrə<br /><br />ملاييك اولدولار همدست-ي اوستادان-ي چابوك دست<br />طلادان آسيمان ايجاد اولوندو آسيمان اورزه<br />Məlayik oldular həmdəst-i ustadan-i çabukdəst<br />Təladan âsiman icad olundu âsiman üzrə<br /><br />ضريح اوزره مونوور گونبد-ي خورشيد خاصييت<br />سانيرسان قوببه-يي ياقوت-ي احمردير جينان اوزره<br />Zərih üzrə münəvvər günbəd-i xurşid xâsiyyət<br />Sanırsan qübbə-yi yâqut-i əhmərdir cinan üzrə<br /><br />گؤيول پرواز ائديب سر طووق-ي زررينين خيال ائيله ر<br />كي آچميش بال٬ طاووس-ي بئهئشتي آشييان اوزره<br />Göyül pərvaz edib sərtovq-i zərrinin xəyâl eylər<br />Ki açmış bâl tâvus-i beheşti âşiyan üzrə<br /><br />مو´ذذين بولبول-ي تسبيح خان و صحن٬ گولشندير<br />قيزيل گول دسته سي، گولدسته لر باغ-ي جنان اوزره<br />Müəzzin bülbül-i təsbihxân-u səhn، gülşəndir<br /> Qızıl gül dəstəsi، güldəstələr bâğ-i cənan üzrə<br /><br />تمننا-يي سلاطيندير٬ اوزون سورتمك بو درگاها<br />زئهي رفعت كي ايسته ر صدر دوشسون آسيتان اوزره<br />Təmənna-yi səlâtindir üzün sürtmək bu dərgâha<br />Zehi rəf'ət ki istər sədr düşsün âsitan üzrə<br /><br />دئيه ركن عقل-ي ظاهيربين منه شول قوببه دير گويا<br />كي اولموشدور طلا-يي نابيله زررين جهان اوزره<br />Deyərkən əql-i zâhirbin mənə şol qübbədir guya<br />Ki olmuşdur təla-yi nâb ilə zərrin cahan üzrə<br /><br />جوابيم "نشئه "اولدو موصررع تاريخ-ي ايتماما<br />ادب بيل مئهر! ساكين دور! موطاف-ي اينس و جان اوزره<br />Cəvabım Nəş'ə oldu mürəssə târix-i itmama<br /> Ədəb bil Mehr! Sâkin dur! Mutaf-i ins-u can üzrə<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-114358612528096955?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com1tag:blogger.com,1999:blog-8153754.post-1142028176870684882006-03-10T14:02:00.000-08:002007-10-18T08:32:20.425-07:00<div dir="rtl"><br /><p style="text-align: justify"><br /><strong><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%88%D8%AC+%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87+%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%84%D9%88">اوج عظمت دولت قراقویونلو در دوران جهانشاه </a></strong><br /><br />جهانشاه قراقویونلو «872- 839 ق/ 1467- 1435 م» <br /><br />جهانشاه پسر قرایوسف و برادر اسکندر، در سومین مرتبهای که شاهرخ تیموری به آذربایجان لشکر کشید و در پی فرار اسکندر، توسط تیمور، به امارت منصوب شد.<br /> <br />اوج عظمت قراقویونلو در دوران جهانشاه <br /><br />او مشهورترین امیر قراقویونلو است که ظاهراً مردی شاعر و هنردوست نیز به شمار میرفته. در زبان جهانشاه، دولت قراقویونلو به اوج عظمت و وسعت رسید؛ چنان که در 844 ق / 1440 م گرجیان را مغلوب کرد و عراق را از دست یکی از برادران خود بیرون آورد. در 850 ق / 1446 م بر عراق عجم یا همان منطقه مرکزی و غربی ایران فعلی، فارس و کرمان مستولی شد و در 862 ق / 1458 م به عزم تسخیر هرات، لشکر به آن سمت کشید به طوری که پس از شکست دادن میرزا علاء الدوله تیموری، بر هرات نیز استیلا یافت. <br /><br />دوره آسایش و قدرت جهانشاه <br /><br />عاقبت چون از طغیان پسرش در آذربایجان اطلاع پیدا کرد، با مدعی خویش میرزا سلطان ابوسعید گورکان صلح کرد و به این ترتیب خراسان را به او واگذاشت در نتیجه خود به تبریز بازگشت. جهانشاه آتش فتنههایی را که در آذربایجان، بغداد و فارس روشن شده بود، خواباند و چند صباحی بر بخش وسیعی از ایران و عراق حکومت کرد به طوری که مناطق تحت قلمرو خود ا قرین امنیت و آسایش نمود. <br /><br />شکست از یک قبیله ترکمان دیگر و مرگ جهانشاه <br /><br />اوضاع برتری جهانشاه، چنان دوامی نداشت. زیرا مردی قدرتمندتر و تواناتر از او از میان قبیله آق قویونلو به نام حسن بیگ برخاست که نظر به وجود کینه دیرینه در بین دو ایل ترکمان، با وی به جنگ پرداخت. سرانجام چون در سال 872 ق / 1467 م جهانشاه به عزم سرکوبی حسن بیگ به به دیار بکر رفت، غافلگیر شد و در حین فرار به قتل رسید. <br /><br />«مسجد کبود» <br /><br />از آثار دوران فرمانروایی جهانشاه قراقویونلو، مسجد بسیار زیبایی در تبریز به نام مسجد کبود «گوی مسجد» است که با وجود صدمههای فراوانی که از زلزله دید، هنوز هم بقایای کاشیکاری و معماری آن از برجستهترین آثار اسلامی به شمار میرود.<br /></div><div class="blogger-post-footer"><img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8153754-114202817687068488?l=cahanshah.blogspot.com'/></div>mehran baharinoreply@blogger.com0